ارزش های والای زندگی

—————————————————————————————————–

حضرت فاطمه (س) و ارزش های والای زندگی 

—————————————————————————————————–

1- علم

2- شکر

3- صبر

4- امانت

5- عدالت

6- صداقت

الف. راستگویی

ب. صدّیقه

ج. صدّیقین

7- عبادت

الف. خضوع و خشوع صديقه طاهره در نماز

ب. شوق به عبادت

پ. شب زنده داري و ايثار در دعا

ت. عبادت در همه ابعاد زندگي

ث. عبادت همراه با کار

ج. شب زنده دارى فاطمه

چ. دعا براى گنهكاران امت

ح. ساعت دعاى فاطمه

خ. قرآن خواندن فاطمه

د. اعتکاف

ذ. لذت ارتباط با خداوند

ر. تسبیح حضرت زهرا (س) 

8- سخاوت

9- هدایت

10- خدمت 

11- عصمت

12- اطاعت و اخلاص 

13- عفاف 

14- زهد 

15- انفاق

16- ساده زیستی 

الف. سادگی در ازدواج

ب. سادگی در لباس

پ. سادگی در زندگی

17- قناعت 

—————————————————————————————————–

 

 

————–

1- علم

————–

دانش و آگاهی فاطمه(س)

فراگیری علم و دانش برای تمام مسلمانان از نظر رسول خدا(ص) و آئین اسلام لازم و ضروری است، بنابراین، هیج مرد و زن مسلمانی حق ندارد در فراگیری آن کوتاهی و تعلل ورزد، و از این میان امامان و معصومان چهارده گانه(ع) در جهان اسلام باید از نظر علمی، سرآمد تمام مردم روزگار تا روز قیامت باشند.

با توجه به این دو امر، متوجه می شویم که فاطمه(س) دخت گرامی رسول خدا(ص) از علم و افری برخوردار بوده است.

در این باره جای گفتگو نیست و این نوشته نیز جای این بحث نیست ،ولی برای اینکه این نوشته خالی از این بحث نگردد و با بنای ما که بررسی زندگی آن حضرت در کتاب «بحار الأنوار» است نیز منافات نداشته باشد ، به چند موردی که از دانش و فراگیری آن حضرت حکایت دارد اشاره می کنیم:

1 – طبق حدیثی که در (کافی) آمده، زراره از امام صادق(ع) چنین نقل می کند: «فاطمه(س) خدمت رسول خدا(ص) رسید، و نسبت به بعضی از امور خود شکایت کرد. پیامبر(ص) تخته چوبی از درخت نخل (که در آن مطالبی نوشته شده بود) را به او داده، فرمود :  آنچه در آن نوشته فراگیر!».

در این نوشته چند مطلب بود که دستور العمل فاطمه(س) – برای رفع مشکلش _ واقع شد:

«مَنْ کَانَ یُوءْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الآْخر فَلَا یُوءْذِی جَارَهُ»!: «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد نباید همسایه خود را بیازارد»!

«مَنْ کَانَ یُوءْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الآْخر فَلْیُکْرِمْ ضَیْفَهُ»! :«کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد میهمانش را گرامی می دارد»!.

«مَنْ کَانَ یُوءْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الآْخر فَلْیَقُلْ خَیْراً أَوْ لِیَسْکُتْ»!: «کسی که به خدا و روز واپسین ایمان دارد یا سخن نیک بگوید یا ساکت باشد»!

سه دستور مهم زندگی که رعایت آن موجب آسایش خواهد بود: رعایت حال همسایه ،اکرام میهمان و سخن خیر و درست گفتن،که می تواند بار مشکلات را از دوش بردارد.

2- سلمان می گوید: عمار به من گفت: می خواهی جریان عجیبی را برایت نقل کنم؟

گفتم: (آری) برایم بگو ای عمار!

گفت: دیدم علی بن ابی طالب(ع) بر فاطمه(س) وارد شد، وقتی چشم فاطمه(س) به علی(ع) افتاد به او گفت: نزدیک بیا ! تا برای تو آنچه در گذشته اتفاق افتاده و آنچه هم اکنون در حال انجام است و آنچه تا روز قیامت – همان هنگامی که قیامت برپا می شود – اتفاق می افتد را برایت بازگو کنم !

می گوید: امیر مومنان(ع) بدون اینکه روی برگرداند به عقب برگشت تا به حضور پیامبر(ص) رسید –من نیز به همراه او بازگشتم -.

پیامبر(ص) به او فرمود: نزدیک بیا ای ابو الحسن! علی(ع) نزدیک رسول خدا(ص) قرار گرفت. وقتی نشست و آرام گرفت، پیامبر فرمود: تو ماجرا را نقل می کنی یا من؟!

عرض کرد: «الْحَدِیثُ مِنْکَ أَحْسَنُ یَا رَسُولَ اللَهِ»؛ «شنیدن از تو خوش تر است ، ای رسول خدا !».

فرمود: مثل اینکه بر فاطمه(س) وارد شدی، او چنین و چنان گفت و تو به اینجا آمدی.

علی(ع) عرض کرد: «نُورُ فَاطِمَهَ(س) مِنْ نُورِنَا؟!»؛ «آیا نور فاطمه(س) هم از نور ما است ؟!».

پیامبر فرمود: «أَوَ لاَ تَعْلَمُ؟!»؛ «آیا تو این را نمی دانی ؟!».

در این هنگام علی(ع) برای شکر خدا به سجده افتاد.

می گوید: علی(ع) از خدمت رسول خدا(ص) خارج شد و من هم با او خارج شدم. او بر فاطمه(س) وارد شد و من هم با او وارد شدم .

فاطمه(س) به او گفت: گویا به خدمت پدرم رسیده ای و از آنچه به تو گفتم او را با خبر ساخته ای؟!

علی پاسخ داد: همینطور است ای فاطمه!

فاطمه(س) گفت: ای ابو الحسن! بدان که خداوند نور مرا آفرید و همچنان تسبیح خدای جلّ جلاله می گفت تا آنگاه که ان را در درختی از درختان بهشت به ودیعه گذاشت تا اینکه پدرم (در سفر معراج) وارد بهشت گردید خداوند به او الهام فرمود که: از میوۀ این درخت بچین و آن را در دهان بگذار! و رسول خدا(ص) نیز چنین کرد !. در این جا خدا مرا در صلب او به ودیعت نهاد. سپس مرا به (مادرم) خدیجه دختر خویلد به ودیعه سپرد، و او مرا به دنیا آورد. من از آن نورم، علمِ مَاکَانَ (گذشته) وَ مَایَکُونُ (حال) وَ مَا لَمْ یَکُنْ (آینده یعنی آنچه هنوز به تصویر کشیده نشده) را می دانم . (و بعد اضافه کرد:) ای ابو الحسن ! الْمُوءْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللَهِ تَعَالَی: «مومن به وسیله نور خدا نظر می کند و همه چیز را می بیند».

جملۀ آخر حدیث دلیل آن آگاهی را بیان می دارد و آن اینکه : آن چه می دانم موهبت الهی است و اوست که کلید این آگاهی را در اختیار من قرار داده که هر زمان بخواهم می توانم به آگاهی های لازم دست یابم.

 

منبع:

کتاب فاطمه(س) بانوی بهشتی، ص226.

 

————–

2- شکر

————–

شکر به معنای این است که بنده به یاد هیچ نعمتى نیفتد مگر آنکه خدا را هم با آن یاد آورد و با هیچ چیزى برخورد نکند مگر اینکه نعمتى از نعمتهای او باشد، و با اطاعت از خدا، شکر آن را بجا بیاورد. شاکر نیز به کسانى می گویند که در باطن داراى صفت شکر هستند و این فضیلت در آنان همیشه بوده و حتی در تلخى‏ها هم از خداوند تشکّر می کنند مانند حضرت نوح علیه السلام که در برابر آن همه بلاها و مصیبت ها خداوند شاکر بود و خداوند از شکر او یاد کرده و او را شاکر مى ‏نامد «کانَ عَبْداً شَکُوراً» (إسراء/ 3).

 

شکر حتی در حال سختی 

رَأَی النَبِیُّ(ص) فاطِمَةَ(س) وَ عَلَیْها کِساءُ مِنْ اَجِلَّةِ الأِبِلِ وَ هِیَ تَطْحَنُ بِیَدَیْها وَ تَرْضِعُ وَلَدَها فَدَمَعَتْ عَیْنا رَسُولِ اللهِ(ص) فَقالَ:

یا بِنْتاهُ تَعَجَّلی مَرارَةَ الدُّنْیا بِحَلاوَةِ الْاخِرَةِ، فَقالَتْ(س): یا رَسُولَ اللهِ اَلْحَمْدُالِلّهِ عَلی نَعْمائِهِ وَ الشُّکْرُلِلّهِ عَلی آلائِهِ.

روزی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فاطمه علیه السلام را دید که پوششی از پلاس شتر بر دوش انداخته با دستانش خمیر می کرد و فرزندش را شیر می داد. – با مشاهده این صحنه – اشک بر چشمان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حلقه زد و فرمود:

دخترم به خاطر شیرینی آخرت تلخی دنیا را تحمل کن.

فاطمه علیه السلام در پاسخ گفت: نعمتها و موهبتهای بی پایان حق را سپاسگزارم.

 

منبع:

مناقب، ج3، ص342.

 

—————

3- صبر

—————

صبر، بردباری و شکیبایی

سنگلاخها و سختیهای زندگی برای بردباران و شکیبایان آن هنگام لذت خاص و شیرینی فراموش ناشدنی دارد که در مسیر زندگانی «هدفی مقدس و آرمانی آسمانی» وجود داشته باشد؛ بدون آنکه نگاه طمع آمیزی به لذتهای دنیوی و ره آوردهای آن پس از این دوره وجود داشته باشد، تنها یاد خدا و هدایت انسانها آرام بخش سوزشها و دردها بوده و هماره سپاس از توفیق این لطفهای پنهان خداوندی در یاد آنان باشد. در این هنگام پروردگار حکیم به اینان بشارت داده و نسبت به سختیهای زندگی و کمبودهای رفاهی، اقتصادی و یا روحی، روانی و جسمانی، وعده های جاودانی می دهد.

در نگاهی درس آموز به زندگانی حضرت زهرا(س) این ویژگی اخلاقی از اوان طفولیت تا واپسین لحظه های حیات در خانه همسر، بخوبی دیده می شود. سالهای سخت و دشوار شعب ابی طالب، سوز بی مادری، اندوه فقر مادی در سراسر زندگی و در پی آمد آوار مصیبت رحلت پدر و غصب حقوق و محرومیتهای پی در پی، نشان از سختی سالها و تلخی تحمّلها دارد. اما از آنجا که فاطمه، فاطمه است چون پدر عزیزش او را در حالی می نگرد که روی زمین نشسته، با یک دست فرزند خویش را در آغوش گرفته شیر می دهد و با دستی دیگر با آسیاب دستی، گندمها را آرد می کند، اشک در چشمان رسول اللّه حلقه زده می فرماید:

«دخترم! تلخیها و مشکلات دنیا را به یاد شیرینی و سعادت بهشت بر خود گوارا ساز».

در این حال، زهرای عزیز و بردبار، بدون آنکه سخنی از تلخیهای زندگی بر زبان آرد، با نگاهی آسمانی به سختیهای زمینی نگریسته می گوید:

«ای رسول خدا! خدا را سپاس می گویم بر نعمتهای او و می ستایم به خاطر الطاف بی کران او»!

روزی که سلمان چادر وصله دار و ساده فاطمه را دید، در شگفتی فرو رفت و او را با رفاه و راحتی و زر و زیور دختران پادشاه ایران و قیصر روم بر تختها و در کاخها مقایسه کرد و اظهار اندوه و ناراحتی نمود. در این هنگام زهرای مرضیه رو به پدر کرده، فرمود:

«ای رسول خدا! سلمان از لباس من تعجب کرد، سوگند به خدایی که تو را مبعوث نمود، پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندی است که روزها بر روی آن شترمان علف می خورد و شبها بر روی آن می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است!!»

و روزی دیگر که پیامبر(ص) برای دیدار و گفتگو با دخت دلبند خود به خانه او رفت، پرسش او چنین بود که دخترم! در چه حالی و چگونه زندگی می کنی؟ پاسخ شنید:

«درد گرسنگی بی تابم کرده و هر لحظه رو به فزونی است و غذایی ندارم تا رفع گرسنگی کنم!»

آری؛ فاطمه مصداق کامل سخن خداوندی است که: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ  وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ».

شما را نماییم گاه امتحان

به ترس و به جوع و به امثال آن

به نقصان نفس و زراعات و مال

بگردید خود امتحان طی سال

بود مژده فتح با صابران

که بردند با صبر بار گران

کسانی که چون محنت آید به پیش

شکیبایی آرند هر لحظه بیش

بگویید مائیم از کردگار

به او باز گردیم فرجام کار

گاه محرومیتها، سختیها و تلخیهای زندگی بدان حد می رسید که فاطمه زهرا(س) پاسخ پدر را از چگونگی وضع و حال خویش به صورت کوتاه می داد تا واژه ها و عبارات وسعت درد و رنج او را ترسیم کنند. از این رو، در جواب رسول اللّه(ص) که سؤال می کرد:

-دخترم چگونه ای؟ در چه حالی به سر می بری؟ و چرا نگرانی؟

می گفت: «قِلَّةُ الطّعم و کِثرةُ الهَمّ و شُدّةُ السُقْم».

کمی طعام و غذا، فراوانی اندوه و غصه و شدت بیماری و گرفتاری!

…براستی ما که خود را از شیفتگان و علاقه مندان آن پاک بانو می دانیم، در راه حفظ آرمانهای مکتب و ارزشهای مذهب تا چه حدّی حاضر به انفاق و ایثار، بردباری و شکیبایی هستیم؟ آیا حاضریم سخنان رهبر فرزانه خود را بر خواسته ها و علایق خود ترجیح دهیم و برای پاسداری از احکام اسلام، ضمن پیروی کامل، هراز چندگاهی در توان خود مستمندان چشم به راه و نیازمندان آبرومند را از دست لطف و عطای خود بی نیاز کنیم و لبخند پرمهری از سوی پیروان فاطمه(ع) بر لبان آنان بنشانیم. بی شک چنین است و با لطف خداوند همیشه چنین باد. ان شاءاللّه.

 

منبع:

کتاب سلسله مقالات فاطمیه جمعی از محققین صفحه 371.

 

—————

4- امانت

—————

حضرت زهرا(س) درشب آخر شهادت خود به حضرت علی سه مطلب از زندگی خودشان فرمودند؛ که اگر امروزه این سه نکته در زندگی ها رعایت می شد، اثری ازطلاق نبود و بسیاری از معضلات اجتماعی در سطح خانواده ها به وجود نمی آمد.

«قَالَتْ يَا ابْنَ عَمِّ مَا عَهِدْتَنِي كَاذِبَةً وَ لَا خَائِنَةً وَ لَا خَالَفْتُكَ مُنْذُ عَاشَرْتَنِي»[1]

حضرت زهرا(س) به شوهرخود فرمودند یاعلی من در زندگی به توخیانت نکردم، به تودروغ نگفتم وهمیشه با تو همراه بودم  و مخالفتی با حرف تو نکرده ام.

به عبارتی حضرت زهرا(س) بر سه محور امانت، صداقت و اطاعت در زندگی تاکید کردند که اگر فقط این سه مطلب در زندگی های جوانان امروز رعایت می شد، طلاقی وجود نداشت.

 

منبع:

[1]- روضة الواعظين و بصيرة المتعظين، ابن فتّال نیشابوری، ج‏1، ص150-151.

 

—————

5- عدالت

—————

عدالت فاطمه (سلام الله علیها) در زندگی 
فاطمه (علیها السلام) هرگز در حق خدمتکار خود فضه بی عدالتی روا نداشت. به وی فرصت عبادت می داد و از تمام امتیازها بهره مندش می ساخت. در این باره پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به فاطمه (علیها السلام) توصیه کرده بود، به این صورت که انجام کارهای خانه یک روز بر عهده فاطمه (علیها السلام) و روز دیگر بر عهده فضه باشد. با این روش هر یک می توانستند به استراحت، عبادت و کارهای مورد علاقه شان بپردازند. در نوع انتخاب کارهای خانه نیز فاطمه (علیها السلام)، فضه را آزاد گذاشته بود و کار بر زمین مانده را دختر رسول خدا انجام می داد. این مطلب نمونه ای است از عدل الهی که در خانه اهل بیت (علیهم السلام) جاری بود.

 

منبع:

ر.ک: قمی، بیت الاحزان، ص43.

 

——————

6- صداقت

——————

راستگویی

راستگویی جمال انسانیت، پایۀ ایمان، اساس دین و کمال اخلاق است و فاطمه(س) بر فراز قلّۀ آن بار یافته بود. عایشه گوید:

«مارأیت اصدق منها الّا اباها»

من کسی را راستگوتر از فاطمه جز پدرش ندیدم.

کسی دروغ می گوید که از مردم بترسد یا از خدا نترسد و یا به دنیا دل بسته باشد و فاطمه(س) از همه این آفات برکنار بود؛ از همین رو جز به راستی زبان نمی گشود و راستگویی را امانتی می دانست که به زبان او سپرده شده است و هر گز در حق این امانت سستی روا نمی داشت. حتی در آن موقعیت حساس که سندی از مالکیت فدک را به دست عمر در میان راه به همراه داشت. فاطمه(س) فدک را فدای راستگویی خود کرد و عصمت و تقوا و وجاهت خود را بر تارک فضایل بشری نشاند.

 

منبع:

کتاب سیمای فاطمه زهرا(س)، محمد رضا اکبری، صفحه152.

 

صدّیقه

صدّیقه، مؤنث صدّیق است. صدّیق، مبالغه از صدق است؛ پس صدیقه یعنی زن راستگو و راست گفتار و راست کردار.

این ها، معنای معمول و عادی این کلمه است؛ اما معنای حقیقی و عرفانی این واژه، والاتر از معانی ظاهری آن می باشد. برای پی بردن به معنای عرفانی واژه، والاتر از معانی ظاهری آن می باشد. برای پی بردن به معنای عرفانی واژه ، لازم است چند آیۀ قرآن کریم را بررسی کنیم :

«وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ  إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقًا نَبِيًّا»

به یاد آر، ابراهیم را وی شخصیتی بسیار راست گو و پیامبر بود و راستی، در ویتثبیت (کتاب) شده بود.

«مَا الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَأُمُّهُ صِدِّيقَةٌ»

جز این نبود که مسیح، فرزند مریم، پیامبر بود، همچنان که قبل از او نیز، پیامبرانی بودند و مادرش نیز زنی بسیار راست گو و درست کردار بود.

حضرت مسیح، صدّیق بود. مادرش، مریم، هم صدّیقه بود؛ زیرا صَدَّقَتْ بِکلَماتِ ربّها.

این دو آیه، به خوبی، از منزلت دو پیامبر بزرگ و بزرگوار خداوند، حضرت ابراهیم و حضرت مسیح و از مقام و مرتبۀ حضرت مریم، سخن می گوید. در قرآن کریم، از این واژه، بسیار استفاده شده است. در این کتاب آسمانی، 4 بار کلمه صَدَقَ، 5 بار صَدَقَه، 7بار صدقات، 1بار صدیق، 2بار صدّیقاً، 5بار مُصَدِّق، 13 بار مُصَدَّقاً و در مجموع، 155 بار کلمۀ صدق و مشتقات آن به کار رفته است. این، خود، اهمیت این کلمه و اهتمام خداوند را به صداقت، صدق، صادق، صادقین و … نشان می دهد.

اگرچه، در آیۀ فوق، ناظر بر صفات برجستۀ پیامبران الهی است، برای استفادۀ بیشتر از این واژه، آیۀ دیگری را می آوریم:

«وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ  وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقًا»

آن کس که اطاعت و پیروی از خدا و پیامبر نماید، به طور تحقیق، جزو کسانی است که خدا به آنان، نعمت ویژه عطا کرده است؛ مانند انبیإ، صدیقان، شهدا و صالحان. به راستی که اینان، همراه و دوست و رفیق مطلوبی هستند.

آیه فوق، صریحاً، از هماهنگی و همدلی و همراهی پیروان راستین پیامبر (صدّیقین) با ابیای بزرگ الهی و شهدا و … نام می برد و آن ها را ، صریحاً در  شمار آن ها قرار می دهد.

 

صدّیقین

صدّیقین همان انبیإ هستند؟ پاسخ؟ به روشنی، منفی است. اصولاً، هر پیامبری، صدّیق است؛ ولی هر صدّیقی، لزوماً، پیامبر نیست؛ اما در عداد پیامبران است.

صدّیق، یعنی کسی که با تمام وجود، دعوت انبیا و اولیا را اجابت کرده و با همۀ امکانات، در جهت تحقق اهداف آن ها، کمتر همّت بسته است؛ پس، صدّیق، پیامبر نیست؛ ولی یکی از ابزار پیامبری صدّیق است. حال، به بحث اصلی خود بازمی گردیم. یکی از اسامی حضرت فاطمۀ زهرا(س)، صدّیقه است. صدّیقه، آن وجود مقدّسی است که با همۀ وجود، به رسالت پدر آسمانی خود، واقف بودند و نبوت ایشان را تصدیق کردند؛ چون خدای سبحان را، با همۀ وعده ها، امیدها،  نوید ها و امر و نهی ها، تصدیق کردند و لحظه ای، در این باور باطنی و قلبی، خللی رسوخ نکرد. در راستای همین باور ها، ولایت و امامت و وصایت همسر خود ، امیرالمؤمنین، را پذیرفته بودند. در راه اعتقاد خود، ایستادگی ها کرند و مقاومت ها نمودند و سرانجام، جان خود را در این راه، فدا نمودند. این، اوج صداقت است که لیثار مال و ایستادگی تا پای جان می باشد.

 

منبع:

کتاب عرش تا عرش، علی محمد بشارتی، صفحه 95.

 

——————

7- عبادت

——————

الف. خضوع و خشوع صديقه طاهره در نماز

حضرت زهرا براى عبادت و راز و نياز با خداجايگاه مخصوصى داشت، لباسى مخصوص، سجاده‌اى مخصوص و آداب و سبكى مخصوص.خانه اشرا معبد ساخت، و در آن چنان به عبادت مى‌پرداخت كه فرشتگان خدا به نظاره مى‌ايستادند. خضوع داشت و در آن چنان تواضع جسمى كه گويى ايمان در مغز استخوان اونفوذ كرده بود. و خشوع داشت به گونه‌اى كه گوئى ترس از خدا در رگها و خون او جارىشده و او را به چنان حال مى‌كشاند.

مهم اين است كه خود خواستار چنين خشوع و خضوعو مصداق خطاب خدا در ارتباط با موسى(ع) كه فرمود: «يابن عمران هب لى من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموعفى ظلم الليل، و ادعنى فانك تجدنى قريبا مجيبا».

علامه طباطبائى(قده) مي‌فرمايد: خشوع اثر خاصى است كه به افراد مقهور دست مى‌دهد كه در برابر سلطانى قاهرقرار گرفته به طورى كه همه توجه وى و همه واهمه اش معطوف او گشته و از هر جاى ديگرقطع مى‌شود، و فاطمه(س) اين چنين بود.

او در قيام به عبادت تنها به خدامى‌انديشيد و هيچ خاطره و خيالى جز عشق و پرستش معبود در درون او پديد نمى‌آمد.بهتعبير پيامبر(ص) دلش خالى براى عبادت بود(و تفرغ لها) فقط او بودو خدايش.اما اين كه زندگى چگونه است و چه بايد كرد انديشه اش از آن فارغ بود.

 

منبع:

در مكتب فاطمه، ص 170.

 

ب. شوق به عبادت

حضرت زهرا(س) عاشق بندگي خدا بود؛ چنانکه روزي رسول خدا به او فرمود: «دخترم، از خدا چيزي بخواه که جبرئيل از جانب خدا، وعده اجابت داده است.فاطمه(س) عليها عرض کرد: حاجتي جز توفيق در بندگي خدا ندارم.آرزويم اين است که به وجه الله نظاره کنم و ناظر جمال او باشم.» [کافي، ح 536]

چرا اينگونه نباشد او دردامن کسي تربيت و بزرگ گرديد که برترين عبادتگر است ؛ يعنى آن پيامبرى كه براىعبادت ساعات طولانى بر سر پا مى‌ايستد تا اين كه خدايش به وى فرمود: «طه ما انزلنا عليك القرآن لتشفى» و نيز فاطمه زهرا دقيقا معنىو قدر و قيمت عبادت را به خاطر معرفت عظيمش نسبت به پروردگار مى‌دانست، پس جاىتعجب و شگفت نيست كه اين بزرگوار تا اين حد از عبادت لذت ببرد و خود، را با ايستادندر برابر خداى تعالى به رنج افكند و اظهار تذلل و خشوع نمايد، گويى كه هيچ گاه ازقيام و ركوع و سجود ناراحت نمى‌گردد.[فاطمه زهرا از ولادت تاشهادت، ص 231]

عبادت آن حضرت با همه تلاشهاي شبانه روزي و کارهاي طاقت­فرسا، آنگونه بود که در روايات بسياري به آن اشاره شده است.چنانکه نقل شده وقتي به عبادت مي­ايستاد، همچون ستاره­اي درخشان براي اهالي آسمان­ها نورافشاني مي­کرد.[علل الشرايع، ج 1، ص 215] 

 

علاقه او به نماز و ايستادن در محراب عبادت به جائي رسيد که جبرئيل امين نماز مخصوصي را به او تعليم نمود که امام صادق(ع) مي­فرمايد: مادرم فاطمه(س) عليها همواره دو رکعت نماز را که جبرئيل به او آموخته بود مي­خواند.در رکعت اول، بعد از حمد، صد مرتبه سوره قدر و در رکعت دوم پس از حمد، صد مرتبه سوره توحيد و پس از سلام نماز، تسبيحات حضرت زهرا(س).

فاطمه زهرا(س) در راه عبادت و بندگي، ابتکاراتي هم داشت؛ از جمله آنکه ابتدا تسبيحي به وسيله 34 گره روي يک نخ ساخت و از آن استفاده مي­کرد؛ ولي پس از شهادت حضرت حمزه سيدالشهدا(ع)، از خاک تربت او تسبيحي ساخته از آن استفاده مي­فرمودند که پس از آن، تسبيح در بين مردم رواج يافت. [وسائل الشيعه، ج 14، ح 1033 ] 

 

پ. شب زنده داري و ايثار در دعا

او که عشق و علاقه به نماز را از کودکي از پدر آموخته بود و او که شبهاي طولاني نظاره گر راز و نياز پدر با خدا بود و گاهي هم در کودکي پدر را در شب زنده داري همراهي مي‌کرد، علاقه او به عبادت سبب شده بود که شبها را به عبارت خدا برخيزد و با معبود خود راز و نياز کند.

در شب زنده‌داري عابدانه خويش و پيمودن سير مراحل تكاملي، به مرحله‌ي ايثار و تقدم ديگران بر خويشتن، رسيده بود و در دعاهاي خيري که از خدا مي‌خواست ديگران را برخود مقدم مي‌داشت،

امام حسين(ع) از برادر خود امام حسن(ع) روايت مي‌كند كه شب جمعه‌اي مادرم فاطمه(س) را مشاهده كردم، كه در محراب عبادت خويش درحال نماز پيوسته ركوع و سجود انجام مي‌داد تا سفيده‌ي صبح طلوع كرد، من مي‌شنيدم، كه وي براي مردان و زنان با ايمان، زياد دعا مي‌كرد و هرگز براي خويش دعايي نكرد! گفتم: مادر جان! من هر چه گوش دادم براي ديگران دعا مي‌كردي، چرا براي خود دعا نكردي. فرمود: «الجار ثم الدار»؛ همسايه حق تقدم دارد.[25.علل الشرايع 182/1؛ بحار الانوار، 82/43]

 

ت. عبادت در همه ابعاد زندگي

عبادت فاطمه زهرا منحصر به نماز نبوده است، هر چند مهمترين رمز ارتباط با خدا است و برترين راه تقرب بنده به خدا است و لي عبادت خداوند معناي گسترده تر از نماز دارد.

اگر دامنه‌ي عبادت را به وظايفي كه با انگيزه‌ي الهي و هدف خدمت رساني به جامعه صورت مي‌گيرد، تعميم دهيم، حضرت فاطمه(س) در اين قلمرو نيز با استفاده از ايده هاي قرآني نمونه‌ي كاملي بوده است

براين اساس فاطمه زهرا(س) در ابعاد ديگر زندگي مانند ياد خداوند در هرحال راضي به رضاي خدا بودن و ايثار و فداکاري، تواضع و فروتني، زهد و ساده زيستي و … عابدترين مردم به حساب مي‌آيد که محل بررسي همه آنها در اين نوشتار نمي‌باشد.

 

ث. عبادت همراه با کار

ذکر اين نکته لازم است، ممکن است براي بعضي توهمي پيش آيد که آيا فاطمه زهرا(س) گرفتاري ديگري در زندگي نداشته و کاري نمي‌کرده که مشغول اين همه عبادت بوده است.

بايد دانست که حضرت فاطمه(س) نيز كار و تلاش زيادي انجام مي‌داد.در اوايل ازدواج با علي(ع) به حضور پيامبر(ص) رسيدند و آن حضرت كارهاي داخل خانه را به فاطمه(س) سپرد و كارهاي بيرون را به علي(ع) واگذار نمود و فاطمه(س) بارها از اين تقسيم كار، اظهار خشنودي و رضايت مي‌كرد.[قرب الاسناد /55، ح 160؛ بحار الانوار، 81/43]

علي(ع) به مردي از «بني سعد» مي‌گويد: مي‌خواهي داستاني از زندگي خود و فاطمه(س) را براي تو بازگو كنم؟ فاطمه(س) محبوبترين كس نزد رسول خدا(ص) بود، او در خانه‌ي من آنقدر با مشك آب كشيد، كه بند مشك در سينه‌ي او جاي گذاشت و آن قدر دستاس(آسياب) كرد، كه كف دست او پينه بست و آن قدر خانه را جاروب کرد که لباسش رنگ خاک گرفت.[مسند احمد بن حنبل، 329/2؛ بحار الانوار، 82/43]

فاطمه(س) براي گرفتن خدمتگزار به حضور پيامبر(ص) رفت، ولي با توجه به اين كه هنوز مهاجران آواره‌اي در «صفّه‌ي مسجد» زندگي مي‌كردند، آن حضرت، دادن خدمتگزار به فاطمه(س) را روا ندانست، بلكه به منظور تقويت روحيه و بركت معنوي در زندگي، 33 تسبيح، 33 بار تحميد و 34 مرتبه تكبير را به فاطمه آموخت، تا از اعطاي خدمتگزار بهتر باشد.[الثغور الباسمه /22؛ بحار الانوار، 83/43 و 89]

جابر بن عبدالله انصاري نيز روايت كرده:

پيامبر(ص) فاطمه(س) را ديد، كه پيراهني بسيار خشن و كم ارزش پوشيده، با يك دست آسياب مي‌كند و در همان حال فرزند خود را شير مي‌دهد، آن حضرت در حالي كه اشك مي‌ريخت فرمود: دخترم! سختيهاي اين دنيا را تحمل كن تا به شيريني و حلاوتهاي آخرت دست يابي، فاطمه(س) حمد نعمتهاي الهي را به جاي آورد.

فاطمه زهرا(س) با دست خود هر روز با دست از آسياب آرد تهيه مي‌کرد و با دست خود خمير مي‌کرد و نان تهيه مي‌کرد، خانه را جاروب مي‌زد و نظافت خانه را کاملا انجام مي‌داد و با بدوش کشيدن مشک آب، آب مورد نياز منزل را تأمين مي‌کرد و با بچه‌ها بازي مي‌کرد و هر وقت فراغت پيدا مي‌کرد مشغول خواندن قران و نماز و ساير کارهاي عبادي مي‌شد. 

 

ج. شب زنده دارى فاطمه

حسن مثنى ، فرزند حضرت امام حسن (عليه السلام)، نزد عموى خويش ، حضرت امام حسين (عليه السلام) براى خواستگارى يكى از دخترانش ‍ (فاطمه يا سكينه ) آمد.
امام حسين (عليه السلام) به او فرمودند: فاطمه را براى تو اختيار مى كنم ، زيرا شباهت بيشترى به مادرم فاطمه ، دختر رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) دارد. او در ديانت ، تمام شب را بيدار بوده و روز را روزه مى گيرد و در شكل و جمال شبيه حورالعين است . و اما سكينه ، استغراق با خدا بر او غلبه داشته و شايسته نيست كه با مردى ازدواج كند. 

 

چ. دعا براى گنهكاران امت

اسماء، همسر جعفر طيار، نقل مى كند:
در لحظه هاى پايان عمر حضرت فاطمه زهرا(سلام الله عليها)، متوجه آن بزرگ زنان عالم بودم. ابتدا غسل كرد و لباسها را عوض كرد و در خانه مشغول راز و نياز با خدا شد.
جلو رفتم ، فاطمه (سلام الله عليها) را ديدم كه رو به قبله نشسته، و دستها را به سوى آسمان بر آورده ، چنين دعا مى كند:
پروردگارا! بزرگا! به حق پيامبرانى كه آنها را برگزيدى، و به گريه هاى حسن و حسين در فراق من ، از تو مى خواهم گناهكاران شيعيان من و شيعيان فرزندان مرا ببخشايى. 

 

ح. ساعت دعاى فاطمه

زيد بن على از پدرانش از فاطمه زهرا(سلام الله عليها) روايت كرد كه فرمود: از پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم ) شنيدم كه فرمود: همانا در جمعه ساعتى است كه در آن ساعت هر مسلمانى از خداوند در خواست خيرى كند، پروردگار به او عطا نمايد.
پرسيدم: آن كدام ساعت است؟
فرمود: هنگامى كه نيمى از خورشيد در معرض غروب قرار گيرد.
راوى گويد: فاطمه (سلام الله عليها) به غلامش مى گفت: برو بالاى بام! اگر ديدى كه نصف خورشيد در حال غروب كردن است، مرا خبر كن تا دعا كنم. 

 

خ. قرآن خواندن فاطمه

زهرا (سلام الله عليها) با قرآن ماءنوس بود. سلمان مى گويد: رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم ) مرا براى كارى به خانه فاطمه زهرا (سلام الله عليها) فرستاد. به در خانه كه رسيدم، صداى زهرا (سلام الله عليها) را كه در درون خانه قرآن مى خواند، شنيدم.
و باز سلمان روايت مى كند كه داخل خانه زهرا(سلام الله عليها) شدم، ديدم در همان حالى كه مشغول كار خود بود و جوها را آسياب مى كرد، قرآن مى خواند.
او حتى وصيت مى كند كه در شب اول قبر، على (عليه السلام) بر سر مزارش زياد قرآن بخواند و دعا كند.
و از همين انس او با قرآن بود كه فضه خادمه او تا بيست سال به غير از قرآن لب نگشود و جز با قرآن پاسخ نداد. 

 

د. اعتکاف

اعتكاف چهل روزه حضرت در خانه فاطمه بنت اسد، و شب زنده‏ دارى و روزه ‏هاى مكرر و كناره‏گيرى از مردم و از همسر بزرگوارش خديجه، شباهتى به دوران آغازين نزول وحى و روزهاى نخستين قبل از بعثت داشت آرى: در آن ايام آماده پذيرش تحفه الهى بود كه بزودى منشا پيدايش امامت و ولايت مى‏شد بلكه او ريشه اصلى درخت نبوت بود، همانگونه كه از حضرت باقر عليه ‏السلام وارد شده است.
مطلب ديگر آنكه حضرت سنت و روش هميشگى خود را در هنگام افطار ترك كرده و آن غذا را به خود اختصاص داده و ديگران را از ورود به آن خانه منع كرد.

 

ذ. لذت ارتباط با خداوند

حضرت صدیقۀ طاهرۀ دربارۀ لذت ارتباط پیوسته و شاعرانه و شورانگیز با خداوند می فرمایند: شَغَلَنی عَنْ مَسْئَلَتِهِ لَذَّه خِدْمَتِهِ لا حاجَه لی غَیرُ النَّظرِ اِلی وَجْهِهِ الْکریمِ؛

لذتی که در ارتباط با حضرت حق می برم و حال خوشی که به هنگام راز و نیاز با رب الارباب برای من حاصل می شود، مرا از هر خاموشی باز می دارد . هیچ خواست و خواهشی جز این ندارم که پیوسته ناظر جمال زیبا و روح نواز و دلپذیر خداوند باشم.

منبع:

کتاب عرش تا عرش تحلیل زندگانی سیاسی حضرت زهرا(س) علی محمد بشارتی صفحه 417.

 

فاطمه (س) با عبادت انسی دیرینه داشت و در کمال معرفت و محبت خدا را می پرستید .

عبادت خدا از اولویت های زندگی فاطمه (س) بود و از همین رو به بهترین صورت فلسفۀ آفرینش خود که عبادت پروردگار یکتا بود جامۀ عمل پوشاند و مَثَل اعلای پرستش کنندگان ذات اقدس حق شد.

انگیزه های عبادت کنندگان ، عبادت آنها را از یکدیگر متمایز می سازد و اگرجه انگیزه هایی مثل ترس از جهنم و ورود به بهشت برای انجام عبادت کافی است اما بهترین آنها از روی محبت است و عبادت فاطمه (س) اینگونه بود. عبادت های زهرا (س) از ترس و طمع مبرا بود و تنها به خاطر حب الهی – که سراسر وجود او را فرا گرفته بود – عبادت می کرد. او مصداق کامل حدیث پدرش رسول خدا (ص) بود که فرمود:

«أَفْضَلُ اَلنَّاسِ مَنْ عَشِقَ اَلْعِبَادَةَ فَعَانَقَهَا وَ أَحَبَّهَا بِقَلْبِهِ وَ بَاشَرَهَا بِجَسَدِهِ وَ تَفَرَّغَ لَهَا فَهُوَ لاَ يُبَالِي عَلَى مَا أَصْبَحَ مِنَ اَلدُّنْيَا عَلَى عُسْرٍ أَمْ عَلَى يُسْرٍ».

بهترین مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و با آن دست به گردن شود و با قلب خود آن را دوست بدارد و با اعضای بدنش آن را انجام دهد و خود را برای آن فارغ سازد ؛ چنین شخصی باک ندارد که زندگی دنیایی اش به سختی گذرد یا به آسانی طی شود.

فاطمه(س) فارغ از هر چیز به عبادت خدا می پرداخت و خداوند هم زمینه های پرستش را برای او فراهم آورده بود.پیامبر(ص) فرمودند:

خداوند آنچنان قلب و جوارح دخترم فاطمه را پر از ایمان کرده است که خود را برای عبادت خدا از هر چیزی فارغ کرده است.

عبادت زهرا(س) به خاطر نورانیت قلب و معرفت بسیار بالایی که داشت بر قلۀ عبادت ها می درخشید و از گستردگی خاصی برخوردار بود.

امام حسن (ع) فرمود:

یک شب جمعه مادرم را دیدم که در محراب عبادت ایستاد و همواره نماز می گذارد و در رکوع وسجود بود تا شب به صبح رسید.

منبع:

کتاب سیمای فاطمۀ زهرا (س) محمد رضا اکبری صفحه 138.

 

ر. تسبیح حضرت زهرا(س) 

جریان تسبیح حضرت زهرا(س)

رُوِيَ: أَنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ لِرَجُلٍ مِنْ بَنِي سَعْدٍ، «أَ لاَ أُحَدِّثُكَ عَنِّي وَ عَنْ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ أَنَّهَا كَانَتْ عِنْدِي فَاسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ طَحَنَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ اَلْبَيْتَ حَتَّى اِغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ اَلْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَأَصَابَهَا مِنْ ذَلِكَ ضُرٌّ شَدِيدٌ فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا اَلْعَمَلِ فَأَتَتِ اَلنَّبِيَّ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَوَجَدَتْ عِنْدَهُ حُدَّاثاً فَاسْتَحْيَتْ فَانْصَرَفَتْ فَعَلِمَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ أَنَّهَا قَدْ جَاءَتْ لِحَاجَةٍ فَغَدَا عَلَيْنَا وَ نَحْنُ فِي لِحَافِنَا فَقَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ» فَسَكَتْنَا وَ اِسْتَحْيَيْنَا لِمَكَانِنَا ثُمَّ قَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ » فَسَكَتْنَا ثُمَّ قَالَ «اَلسَّلاَمُ عَلَيْكُمْ» فَخَشِينَا إِنْ لَمْ نَرُدَّ عَلَيْهِ أَنْ يَنْصَرِفَ وَ قَدْ كَانَ يَفْعَلُ ذَلِكَ فَيُسَلِّمُ ثَلاَثاً فَإِنْ أُذِنَ لَهُ وَ إِلاَّ اِنْصَرَفَ فَقُلْنَا «وَ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمُ يَا رَسُولَ اَللَّهِ اُدْخُلْ» فَدَخَلَ وَ جَلَسَ عِنْدَ رُءُوسِنَا ثُمَّ قَالَ «يَا فَاطِمَةُ مَا كَانَتْ حَاجَتُكِ أَمْسِ عِنْدَ مُحَمَّدٍ » فَخَشِيتُ إِنْ لَمْ نُجِبْهُ أَنْ يَقُومَ فَأَخْرَجْتُ رَأْسِي فَقُلْتُ أَنَا وَ اَللَّهِ أُخْبِرُكَ يَا رَسُولَ اَللَّهِ إِنَّهَا اِسْتَقَتْ بِالْقِرْبَةِ حَتَّى أَثَّرَ فِي صَدْرِهَا وَ جَرَتْ بِالرَّحَى حَتَّى مَجِلَتْ يَدَاهَا وَ كَسَحَتِ اَلْبَيْتَ حَتَّى اِغْبَرَّتْ ثِيَابُهَا وَ أَوْقَدَتْ تَحْتَ اَلْقِدْرِ حَتَّى دَكِنَتْ ثِيَابُهَا فَقُلْتُ لَهَا لَوْ أَتَيْتِ أَبَاكِ فَسَأَلْتِهِ خَادِماً يَكْفِيكِ حَرَّ مَا أَنْتِ فِيهِ مِنْ هَذَا اَلْعَمَلِ قَالَ «أَ فَلاَ أُعَلِّمُكُمَا مَا هُوَ خَيْرٌ لَكُمَا مِنَ اَلْخَادِمِ إِذَا أَخَذْتُمَا مَنَامَكُمَا فَكَبِّرَا أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِينَ تَكْبِيرَةً وَ سَبِّحَا ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَسْبِيحَةً وَ اِحْمَدَا ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ تَحْمِيدَةً» فَأَخْرَجَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ رَأْسَهَا وَ قَالَتْ «رَضِيتُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ رَضِيتُ عَنِ اَللَّهِ وَ عَنْ رَسُولِهِ».

روايت كرده‌اند كه امير المؤمنين عليه السّلام به مردى از بنى سعد فرمود: آيا نميخواهى از وضع و حال خودم و فاطمۀ زهرا با تو سخنى باز گويم،(و چنين حكايت فرمود) فاطمه در خانۀ من بود، و به تنهائى آب از چاه مى‌كشيد و در مشك كرده بدوش ميگرفت و بخانه مى‌آورد چندان كه تسمۀ مشك سينۀ او را مجروح كرده بود، و با آسياب گندم را آرد ميكرد به حدّى كه دستهايش آماس كرده و تاول زده بود، و آنقدر خانه را رفته و روبيده بود كه جامه‌اش خاك آلود و كثيف شده بود، و چندان آتش در زير ديگ روشن كرده بود كه لباسهايش چركين گشته، و از اين همه كار و زحمت آسيب و فرسودگى فراوان به او رسيده بود روزى من به او گفتم: چه خوب مى‌شد اگر نزد پدرت ميرفتى از آن حضرت تقاضاى خدمتگارى ميكردى كه تا حدّى بار مشقّتى را كه از اين همه كار بر دوش تو است بردارد، فاطمه نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رفت و ديد جمعى خدمت آن حضرت نشسته و مشغول صحبت هستند، شرمش آمد كه خواسته‌اش را بگويد و بمنزل باز گشت، و رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فهميد كه دخترش براى كارى آمده بوده ولى از روى آزرم برگشته است، فرداى آن روز در حالى كه ما هر دو زير يك لحاف يا بالا پوشى دراز كشيده بوديم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بخانۀ ما آمد و از بيرون خانه فرمود: السّلام عليكم، ما خاموش مانديم و بخاطر وضع و شرايطى كه در آن لحظه داشتيم شرم كرديم پاسخ دهيم، بار ديگر آن حضرت آواز داد: السّلام عليكم، و ما همچنان خاموش مانديم،

بار سوّم فرمود: السّلام عليكم و اين بار ما ترسيديم كه اگر جواب ندهيم آن حضرت باز گردد و برود، چنان كه مرسوم ايشان بود كه سه بار بيرون از خانه سلام ميگفت، اگر به آن حضرت پاسخ مى‌دادند داخل مى‌شد، و اگر صاحب خانه جواب نميداد آن حضرت بازمى‌گشت (البتّه اين سلام، كه سلام اذن است مانند سلام تحيّت جوابش واجب نيست، چون اين سلام بمنزلۀ اجازۀ ورود خواستن است و لذا صاحب خانه در دادن جواب يا به عبارت ديگر دادن اجازۀ ورود مختار است) با توجّه به اين سابقه و براى اينكه آن حضرت باز نگردد اين بار گفتيم: و عليك السّلام اى رسول خدا داخل شويد، و آن حضرت داخل شد و در همان حالت كه ما بوديم بالاى سر ما نشست آنگاه فرمود: اى فاطمه ديروز چه خواسته‌اى داشتى كه نزد پدرت آمدى‌؟ فاطمه پاسخ نداد و من ترسيدم اگر جواب ايشان را ندهم برخيزد و برود پس سر خود را از قطيفه بيرون آورده و عرض كردم: من شما را از آن با خبر مى‌كنم اى رسول خدا، ماجرا چنين است كه دختر شما آنقدر مشك آب بر دوش كشيده و آب آورده كه تسمه آن روى سينه‌اش اثر گذاشته، و چندان آسيا گردانده كه دستهايش آبله و تاول زده است، و آنقدر خانه را روبيده و نظافت كرده كه جامه‌هايش چرك و غبار و خاك گرفته است،

و چندان زير ديگ آتش كرده كه لباسهايش دود آلود و سياه شده است و من باو گفتم: اگر نزد پدرت ميرفتى و از ايشان تقاضاى خدمتگارى مى‌كردى كه تا حدودى بار اين مشقّت و رنج اين همه كار را از دوش تو بر دارد خوب ميشد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس از شنيدن ماجرا و درخواست ما فرمود: آيا مى‌خواهيد چيزى بشما بياموزم كه برايتان از خدمتگار بهتر باشد؟ هنگامى كه آماده خواب شديد و يا برختخواب رفتيد سى و چهار بار «اللّه أكبر» بگوئيد، و سى و سه بار «سبحان اللّه» و سى و سه بار «الحمد للّه» بگوئيد (تا بدين وسيله خستگى مفرط‍‌ ناشى از كارهاى روزانه از تن شما بيرون رفته و آرامش و نيروى دوباره براى كارهاى روز بعد به جسم و جانتان باز گردد) در اين هنگام حضرت فاطمه عليها السّلام كه تا اين زمان ملحفه را روى سر خود كشيده بود سر خود را بيرون آورد و گفت:«رضيت عن اللّه و عن رسوله، رضيت عن اللّه و عن رسوله». (من از خدا و رسولش راضى شدم من از خدا و رسولش راضى شدم براى آنچه خدا و رسولش بمن عطا فرمودند راضى و خشنود شدم و هيچ شكايتى ندارم).

 

منبع:

جامع احادیث شیعه، ج17، ص72.

 

ارزش تسبیح حضرت زهرا(س)

فی الکافی : عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ قَالَ: مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ التَّمْجِيدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِيحِ فَاطِمَةَ وَ لَوْ كَانَ شَيْ‏ءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ فَاطِمَةَ.

در کتاب کافی است که : حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام فرمود: خدا به ذکری بهتر از تسبیح فاطمه زهرا مورد پرستش قرار نمی‌گیرد که اگر چیزی افضل از آن بود رسول خدا آن را به فاطمه تعلیم می‌داد.

منبع:

بحارالانوار، ج۴٣، ص۶۴.

 

ارزش تسبیح حضرت زهرا(س)

عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ أَنَّهُ قَالَ: مَنْ بَاتَ عَلَى تَسْبِيحِ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ ، كَانَ مِنَ اَلذّاكِرِينَ اَللّهَ كَثِيراً وَ اَلذّاكِراتِ.

از امام صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود هر كس با تسبيح فاطمه عليها السلام شب را سپري كند از زنان و مرداني خواهد بود كه فراوان خداي را ياد مي كنند.

منبع:

تفسیر نور الثقلین، ج4، ص279.

 

ارزش تسبیح حضرت زهرا(س)

عن ابی عبدالله (ع) قال : مَنْ سَبَّحَ تَسْبِیحَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ علیها السلام فِى دُبُرِ الْفَرِیضَةِ قَبْلَ اَنْ یثْنِىَ رِجْلَیهِ تَسْبِیحَ فاطِمَةَ الْمِائَةَ مَرَّةً وَاَتْبَعَها بِلا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ مَرَّةً واحِدَهً غُفِرَ لَهُ؛

امام صادق فرمود : هرکس بعد از نماز های واجب پیش از آنکه جابجا شود تسبیح فاطمه (س) که صد بار است بگوید و پس از آن یکبار لا اِلهَ اِلَّا اللَّهُ گوید آمرزیده است.

منابع:

المحاسن للبرقی، ص36.

 

کیفیت تسبیح حضرت زهرا(س)

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُذَافِرٍ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلِيِّ أَبِي عبدالله ع فَسَأَلَهُ أَبِي تَسْبِيحَ فاطمه ع فَقَالَ: اللَّهِ اکبر حتي أَحْصَاهَا اربعه وَ ثَلَاثِينَ ثُمَّ قَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ حتي بَلَغَ سَبْعَهَ وَسِتينٍ ثُمَّ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ حتي بَلَغَ مَائِهِ يُحْصِيهَا بِيَدِهِ جَمَلَهً وَاحِدَهً.

محمد بن عذافر گفت: با پدرم به خدمت امام صادق رسیدیم پدرم کیفیت تسبیح حضرت فاطمه (ع) را از امام (ع) پرسید حضرت الله اکبر را تا سی و چهار بار شماره کرد سپس الحمد لله گفت تا به شصت و هفت بار رسید آنگاه سبحان الله فرمود تا صد بار تمام شد آن را با دست مبارک در یک جمله شماره می فرمود .

منبع:

المحاسن للبرقی، ص36.

 

کیفیت تسبیح حضرت زهرا(س)

عَنْ عُرْوَةَ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اَللَّهِ عَلَيْهِ اَلسَّلاَمُ قَالَ: تَسْبِيحُ فَاطِمَةَ اَلزَّهْرَاءِ عَلَيْهَا اَلسَّلاَمُ إِذَا أَخَذْتَ مَضْجَعَكَ فَكَبِّرِ اَللَّهَ أَرْبَعاً وَ ثَلاَثِينَ وَ اِحْمَدْهُ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ وَ سَبِّحْهُ ثَلاَثاً وَ ثَلاَثِينَ وَ تَقْرَأُ آيَةَ اَلْكُرْسِيِّ وَ اَلْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ عَشْرَ آيَاتٍ مِنْ أَوَّلِ اَلصَّافَّاتِ وَ عَشْراً مِنْ آخِرِهَا.

به روایت عروه بن هشام بن سالم ، امام صادق عليه السّلام دربارۀ تسبيح فاطمه زهراء عليه السّلام فرموند:چون به بستر خود رفتى سى و چهار بار اللّه اكبر بگو و سى‌وسه بار الحمد للّه و سى و سه بار سبحان اللّه،و آية الكرسى و دو سورۀ قل اعوذ را،با ده آيه از اول سورۀ و الصافات،و ده آيه از آخرش بخوان.

منبع:

جامع احادیث شیعه، ج17، ص 73.

 

—————

8-سخاوت

—————

حضرت فاطمه(س) مي‌فرمايند: سخاوت، درختي است در بهشت كه شاخه‌هايش در دنيا گسترده است و هر‌كس شاخه‌اي از آن را بگيرد داخل بهشت مي‌شود.

اي دوست! سخاوت، آسمان پيوند است

اين شاخه‌ي سبز باغ بي‌مانند است

چيد آن‌كه از اين شاخه گلي- بي ترديد-

در هر دو سرا، عزيز و عزّتمند است

منبع:

دلائل‌الامامه/4.

 

——————

9- هدایت

——————

حضرت فاطمه زهرا(س) در آموختن مسائل دین به دیگران از اشتیاق زایدالوصفی بهره مند بود. روزی زنی نزد او آمد وگفت: مادری پیر دارم که در مورد نماز خود اشتباهی کرد و مرا فرستاده تا از شما مسئله ای را بپرسم. حضرت زهرا(س) سؤال او را پاسخ فرمود؛ زن برای بار دوم وسوم مسئله ای پرسید و پاسخ شنید. این کار تا ده بار تکرار شد و هر بار آن بانوی بزرگوار، سؤال وی راپاسخ فرمود. زن از رفت و آمدهای پی در پی شرمگین شد و گفت: دیگر شما را به زحمت نمی اندازم. فاطمه(س) فرمود: باز هم بیا و سوالهایت را بپرس ، تو هر قدر سؤال کنی من ناراحت نمی شوم. زیرا از پدرم رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم شنیدم که فرمود: روز قیامت علمای پیرو ما محشور می شوند و به آنها به اندازه دانش شان خلعت های گرانبها عطا می گردد و اندازه پاداش به نسبت میزان تلاش است که برای ارشاد و هدایت بندگان خدا نموده اند. 

 

——————

10- خدمت 

——————

«مردمی بودن» و مردم داریاز ویژگی های فاطمه بود که توانست وی را «فاطمه» کند. به این معنا هر چند وی دختر یگانه شخصیت جهان بود و خود نیز دارای منزلت و جایگاهی ملکوتی بود ولی این تعینات ذاتی و قدسی هرگز دیوار و حاجب بین وی و مردم نشد و فاصله ای بین او و مردم ایجاد نکرد که دسترسی به آن حضرت امکان پذیر نباشد و همین مردمی بودن او را مردم دار کرد .به این معنا که از مردم معمولی گرفته تا خواص و اصحاب هرکس حل مشکلات مادی و معنوی خود را در دست او جستجو می کرد و خود را به حضرت رسانده و انتظار داشتند با دست توانمند وی تقاضاهایشان برآورده شود.از همین رو نمونه های زیادی از مردم داری در زندگی حضرت فاطمه وجود داردکه چند نمونه از آن آورده می شود:

1 – زنی به خدمت حضرت زهرا رسید و عرض کرد: «مادر پیر و ناتوانی دارم که در نماز بسیار اشتباه می کند ، مرا فرستاده تا از شما بپرسم که چگونه نماز بخواند ؟» آن حضرت فرمود: «هرچه می خواهی بپرس». آن زن پرسش های خود را مطرح کرد تا به ده پرسش رسید و حضرت زهرا با روی گشاده جواب همگی را دادند زن از زیادی پرسش خود شرمنده گشت؛ گفت: «شما را بیش از این زحمت نمی دهم». حضرت فاطمه(س) فرمودند: «باز هم بپرس!» آنگاه برای تقویت روحیۀ وی چنین گفت: «اگر به کسی کاری واگذار کنند، برای مثال از او بخواهند که بار سنگینی را به ارتفاع بلندی حمل کند و در برابر این کار صد هزار دینار به او جایزه بدهند، آیا او با توجه به آن پاداش احساس خستگی می کند ؟» زن جواب داد: «نه» آن حضرت فرمود: «من در مقابل هر پرسشی که جواب می گویم، پاداشی به مراتب بیشتر دریافت می کنم و هرگز ملول و خسته نمی شوم…».

2- سلمان با اینکه از اصحاب بزرگ رسول خدا(ص) بودند می گوید:

خدمت حضرت زهرا رسیدم. از آن حضرت تقاضا کردم چیزی به من یاد دهند. ایشان دعای نور را به من تعلیم داد:

 بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللّهِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللّهِ نُورٌ عَلى نُورٍ بِسْمِ اللّهِ الَّذى هُوَ مُدَبِّرُ الاُْمُورِ بِسْمِ اللّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَْ النُّورِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ وَاَنْزَلَ النُّورَ عَلىَ الطُّورِ فى کِتابٍ مَسْطُورٍ فى رَقٍّ مَنْشُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ عَلى نَبِی مَحْبُورٍ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ وَبِالْفَخرِ مَشْهُورٌ وَعَلَى السَّرّاَّءِ وَالضَّرّاَّء مَشْکُورٌ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرین.

من نیز آن دعا را به بیش از هزار نفر از اهالی مکه و مدینه آموزش دادم و برای آنها منشأ آثار و برکات خوبی بود.

3- این مردم داری حضرت فاطمه(س) تا جایی بود که در شب عروسی اقدامی ماندگار کردند و همۀ ایثارگران را در برابر ایثار خود شرمنده:

پیراهن عروسی را که به هفت درهم خریداری شده بود، در شب عروسی به تن کرده و در حال رفتن به خانه شوهر بود که ناگهان کنیز نیازمندی خود را به دختر رسول خدا رساند و مشکل خود را با وی در میان گذاشت . فاطمه به زنانی که دور او را گرفته بودند فرمود: آرام باشید و اطراف مرا مراقبت کنید. در میان کاروان زنان، پیراهن تازه را از تنش بیرون آورد و آن را به کنیز سائل بخشید و خود لباس کهنه پوشید و حرکت به سوی خانه را در پیش گرفت.

منبع:

کتاب من فاطمه هستم سید محمد تقی قادریصفحه 288.

 

——————–

11- عصمت

——————–

از ویژگی های ملکوتی که فاطمه را فاطمه نمود، «مقام عصمت» است، هرچند به حکم عقل و نقل کسی که مقام نبوت و امامت را دارد بایست عصمت داشته باشد ولی حضرت زهرا با اینکه دارای دارای چنین مقامی نیست، به دو دلیل دارای عصمت علمی و عملی است:

دلیل اول , هرچند مفسرین شیعه و سنی در اینکه آیا همسران رسول خدا مصداق آیه 33 سوره احزاب: « إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا» هستند، اختلاف دارند ولی بر این اتفاق نظر دارند که امام علی ، حسن و حسین و حضرت فاطمه مصداق آیه تطهیر هستند و آیه مبارکه بر آن دلالت دارد که اهل بیت دارای مقام عصمت هستند و خداوند خواست آنان را از رجس – هرگونه گناه و لغزشی – دور نگاه دارد. بنابراین به گواهی قرآن مجید حضرت فاطمه معصوم است.

دلیل دوم, این سخن رسول خدا در پایان حدیث متواتر ثقلین «وَ إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا أَبَدا : اگر امت اسلامی به قرآن و اهل بیت تمسک نمایند هرگز گمراه نخواهند شد »

دلالت بر این دارد که قرآن و اهل بیت دارای مقام عصمت اند ، اگر این چنین نبود، پیامبر خدا(ص) « لَنْ تَضِلُّوا أَبَداً» را فرع بر «إِنْ تَمَسَّكْتُمْ» نمی کرد. پس این حدیث همگواه دیگری است که حضرت فاطمه دارای مقام عصمت است.

منبع:

کتاب من فاطمه(س) هستم، سید محمد تقی قادری، صفحه 254.

 

فاطمه(س) یکی از چهاده گل سر سبد آفرینش بود که در بوستان عصمت روییده بود.

عصمت عبارت از حقیقتی است که خداوند آن را در نفس هر کس که بخواهد قرار می هد و او را از هر خطای عقیدتی، فکری، اخلاقی، رفتاری و گفتاری حفظ می کند و فاطمه(س) دارای چنین مصونیتی بود.

او در هیچ یک از موضع گیری های فکری و عملی خود خطا نداشت و برای همین بود که خداوند به طور مطلق حقانیت غضب و رضایت او را تأیید کرده بود، چنان که پیامبر(ص) فرمود:

         «إنَّ اللهَ لَیَغْضَبُ لِغَضَبِ فَاطِمَةَ و یَرْضَی لِرِضَاهَا»

خداوند برای غضب فاطمه غضب می کند و با رضایت او راضی می شود.

از این روایت که به طور مکرر از پیامبر(ص) نقل شده است، استفاده می شود که خشم و رضای فاطمه(س) خشم و رضای خداوند است که خطایی در ذات اقدسش راه ندارد و البته کسی که خشم و خشنودی اش بدون استثنا مطابق خشم و خشنودی خداوند است خطایی در فکر و عمل او راه ندارد و معصوم است.

دلیل دوم عصمت فاطمه(س) آیۀ سی و سوم سورۀ مبارکۀ احزاب است. قرآن کریم می فرماید:

« إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

خداوند می خواهد هر زشتی و ناپاکی را از شما اهل بیت برطرف کند و شما را پاک و پاکیزه گردانند.

رسول خدا(ص) حسن و حسین علی و فاطمه را فرا خواند و چون نزد او حاضر شدند، آن ها را به خود چسباند و جامه ای بر روی آن ها انداخت و فرمود:

خدایا! این ها اهل بیت من هستند. خدایا! ناپاکی را از آن ها دور فرما و پاکشان گردان.

بنابر آیۀ و روایتی که بیان شد، فاطمه(س) از هر آلودگی اعتقادی، فکری، اخلاقی، رفتاری و گفتاری مصون است و این همخان عصمتی است که مطالبی دربارۀآن بیان شد.

ابن عباس گوید:

روزی رسول خدا(ص) نشسته بود و علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) نزد او نشسته بودند.آنگاه دعا کرد و گفت: «خدایا ! تو می دانی که این ها اهل بیت من و گرامی ترین مرددم نزد من هستند. پس هرکس آنها را دوست دارد دوست بدار و هرکس آن ها را دشمن بدارد دشمن بدار و هرکس را که به آن ها کمک می کند یاری نما …»

«وَاجْعَلْهُمْ مُطَهَّرِينَ مِنْ كُلِّ رِجْسٍ، مَعْصُومِينَ مِنْ كُلِّ ذَنْبٍ! وَ أَيِّدْهُمْ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْكَ»

و آنها را از هر آلودگی پاک گردان و از هر گناهی باز دار و از سوی خودت به روح القدس تأیید فرما!

رسول خدا(ص) در سخن دیگری فرمود:

«مِنّا خَمْسَهُ مَعْصُومُونََ. قیلَ یا رَسُوُلَ اللهِ مَنْ هُمْ؟ قالَ: أَنَا وَ عَلیُ وَ فاطِمَهُ وَالْحَسَنُ وَالْحُسَیْنُ»

پنج نفر از ما معصوم هستند. گفته شد: ای رسول خدا ! آن ها چه کسانی هستند؟ فرمود: من و علی و فاطمه و حسن و حسین.

دلیل سوم عصمت فاطمه(س) خطاب فرشته ها به آن حضرت است.

امام صادق(ع) در این باره می فرماید:

فرشته ها از آسمان پایین می آمدند و مانند مریم دختر عمران به فاطمه می گفتند:

«یا فاطمه ! ان الله اصطفاکِ و طهرک و اصطفاک علی نسإ العالمین».
ای فاطمه ! خدا تو را برگزید و پاک گردانید و بر تمام زنان عالم برتری بخشید.

از این سخن فرشته ها به روشنی استفاده می شود کخ خداوند فاطمه(س) را از هر گناه و الودگی پاک کرده است و این طهارت، جسم، روح، فکر، عقیده، اخلاق و اعمال او را در بر می گیرد.

با تبیین عصمت فاطمه(س) معلوم می شود که آنچه در منابع تاریخی و روایی دربارۀ آن حضرت بیبان شده ،چنانچه با عصمت و یا حتی بزرگواری  و تقوا ی ایشان منافات داشته باشد و یا به نوعی ضعف در گفتار و رفتار آن حضرت اشاره داشته باشد مردوود است و نقل آنها نیز با مصالح اسلامی سازگاری ندارد اگرچه آن مطالب مشهور شده باشند که از جملۀ آن ها مفاخره یا مناقشه ایشان با امیر المؤمنین(ع) و یا اظهار دلتنگی از او و بیان برخی نگرانی هاو شکوه ها نزد پدر ، و یا ناراحتی رسول خدا(ص) از اوست.

منبع:

کتاب سیمای فاطمه زهرا(س)، محمد رضا اکبری، صفحه 73.

 

——————————–

12- اطاعت و اخلاص 

——————————–

خلاص فاطمه (س) ، مایۀ فضل و برتری او

این سؤال برای همه مطرح است: چگونه می شود که شخصی در دوران زندگی و بعد از مرگ، مایۀ احترام همگان و یا جمع بسیاری می شود؟

چطور می شود با دیدۀ احترام به کسی بنگرد، به خود اجازه ندهند به او توهینی روا دارند، اما برای بعضی مایۀ حسادت و کینه توزی اند؟! عامل آن چیست؟!

فشرده ترین جواب آن است: هرکس در خدمت خلق و در پیشگاه خدا مخلصانه عمل کند، به چنین منزلتی دست خواهد یافت. درجات این محبوبیت و احترام در بین مردم و در طول زمان، بسته به درجۀ اخلاص او است.

این سخن در مورد پیشوایان و از جمله در مورد حضرت فاطمه(س) نیز صادق است، شاهد سخن حدیث ذیل است:

1 – شخصی از حسین بن روحسومین نائب خاص امام عصر(ع) پرسید رسول خدا(ص) چند دختر داشت ؟

پاسخ داد: چهار دختر.

پرسید کدام یک افضل بودند؟

گفت: فاطمه(س).

پرسید: چگونه او افض بود، در حالی که از نظر سن و سال کوچک تر و از نظر مصاحبت و مدت خدمت، کمتر در مصاحبت آن یزرگوار بود؟!

پاسخ داد: به خاطر دو خصلتی که خداوند تنها به او داده بود:

او وارث رسول خدا(ص) بود، و نسل رسول خدا(ص) از او برقرار ماند.

«اما خداوند این خصلت ها را تنها به او اختصاص نداد ، مگر به خاطر یک فضیلت، و آن اخلاصی بود که از نیت او سراغ داشت».«وَ لَمْ یَخُصَّهَا بِذَلِکَ اءِلَّا بِفَضْلِ اءخْلَاصٍ عَرَفَهُ مِنْ نِیَّتِهَا».

2- مرحوم سید مرتضیمی فرماید: تفضیل و برتری به معنی کثرت ثواب، از روی اخلاص، یقین و نیت پاک به دست می آید، و هیچ مانعی ندارد که برتری آن حضرت بر خواهرانش، بدین خاطر باشد. و شاهد آن را می توان این دانست که به اجماع شیعه او افضل نساء العالمین است، رسول خدا(ص) بسیار او را احترام می کرد و اینکه آن حضرت(ص) احترام ویژه ای –در بین دخترانش– برای او قائل بود به گونه ای که چه بسا اثبات این امر نیاز به استدلال ندارد.

منبع:

کتاب فاطمه(س)بانوی بهشتی، صفحه294.

 

—————–

13- عفاف

—————–

فاطمه (س) و پوشش و وقار بانوان

از آموزشهاى سازنده ى اسلامى- كه دخت فرزانه ى پيامبر بدان بسيار بها مى داد-رعايت پاک منشی زن و حفظ هويت و حيثيت و كرامت او از راه پوشش منطقى و معتدل بود، چرا كه آن بانوى اندیشمند و اصلاحگر به شايستگى و براساس دانش اجتماعى و جامعه شناسى دريافته بود كه ميليونها رخداد رسوايى برانگيز و فاجعه ى تكان دهنده بر اثر بى بند و بارى و برهنگى و نيمه برهنگى زنان، و هرزگى و اختلاط خانمانسوز آنان با مردان هرزه پديد مى آيد. كه با تاسف بسيار، به آن، عنوان پرفريب پيشرفت و تمدن و آزادى زن داده اند.

بانوى نمونه ى اسلام براى حفظ حرمت و آزادی و آزادگى و كرامت زن، او را برتر و بالاتر از آن شناخت و نخواست كه جسمش نمايشگاهى براى چشمهاى هرزه باشد.

به اين دو روايت بيانديشيد كه چگونه سخن فاطمه(س) در اين مورد تحسين و شگفتی پيامبر گرامى را برمى انگيزد و چگونه پيامبر با ديدگاه دختر فرزانه اش همراه مى شود:

1- «ابونعيم» يكى از دانشمندان اهل سنت از «انس ابن مالك» آورده است كه: روزى پيامبر خدا در برابر انبوهى اين پرسش را طرح كرد كه: به نظر شما بهترين و شايسته ترين چيز براى زنان آزاده و خردمند چيست؟

ما همگى در اين مورد انديشيديم اما پاسخى كه مورد قبول پيامبر باشد، نيافتيم.

امير مومنان به خانه رفت و پرسش پيامبر را با دخت ارجمند او فاطمه(س) در ميان نهاد. فاطمه(س) فرمود: بهترين چيز براى زن شايسته و با شخصيت اين است كه مردان بيگانه را بی دلیل نبيند و آنان نيز نتوانند او را ببينند.

امير مومنان نزد پيامبر آمد و پاسخ را -كه از بانوى بانوان دريافته بود- بيان كرد.

پيامبرفرمود: سخن فاطمه ام درست است. راستى كه او پاره ى وجود من مى باشد.

«…صَدَقَتْ اِنَّها بَضْعَةُ مِنِّى».

2- اين روايت به گونه ى ديگرى نيز آمده است كه امير مومنان از فاطمه(س) پرسيد: بهترين چيز براى بانوان كدام است؟ «مَا خَيْرُ لِلنِّساءِ؟»

 دخت فرزانه ى پيامبر فرمود:

بهترين چيز اين است كه آنان با مردان بيگانه سر و كاری نداشته باشند و مردان بيگانه نیزبا آنان؛

«خَيْرُ لَهُنَّ اَنْ لايَرَينَ الرِّجالَ و لا يَرونَهُنَّ».

 امير مومنان اين پرسش و پاسخ را در محضر پيامبر آورد و آن حضرت فرمود:

فاطمه ام، عالى پاسخ داده است، چرا كه او پاره ى وجود من است.

3- «ابن مغازلى» از دانشمندان اهل سنت در «مناقب» خويش از چهارمين امام نور آورده است كه: مرد نابينايى از سالار بانوان اجازه خواست تا به محضر او شرفياب شود. فاطمه(س) خويشتن را از او پوشاند، آنگاه اجازه داد.

پيامبر پرسيد: فاطمه جان! اين مرد نابيناست و نمى تواند تو را بنگرد، با اين وصف چرا خود را پوشاندى؟ پاسخ داد: آرى، پدر! درست است كه او نمى بيند، اما من كه او را مى نگرم وبه کرامت و وقار خویش می اندیشم. افزون براین اوحس بويايى دارد و من روا نمی دارم که بوی خوش من به بیگانه ای برسد.

پيامبر فرمود: گواهى مى دهم كه تو پاره ى وجود من هستى؛ «أشهَدُ اَنَّكِ بَضْعةُ مِنّى».

منبع:

کتاب فاطمه از ولادت تا شهادت، صفحه 363.

 

 عفت و حیإ از ویژگی هایی استکه «فاطمه» را «فاطمه» نمود؛ زیرا زن به دلیل ساختار اندامی و فیزیک بدن و نیز تار های صوتی مظهر تجلی حضرت حق در زیبایی است. اگر زن نتواند از این هنر الهی صیلنت و حفاظت کند، قطعا خود و جامعه را به تباهی و معصیت خواهد کشاند. همانگونه که اگر طلا حفاظت نشود به آسانی به سرقت خواهد رفت و ضرر بزرگی متوجه صاحب طلا خواهد شد ، صیانت از زیبایی زن به عفت و حیإ است، و اوست که می تواند با این صفت پسندیدۀ، خود و جامعه را از آسیب های روحی و روانی حفظ کند. و آنچه «فاطمه» را «فاطمه» نمود، عفت و حیإ در برابر نامحرمان و مردان اجنبی بود. از همین روایتهای زیادی در بارۀ چگونگی عفت و حیإ فاطمه(س) وارد شده است که همگی بیانگر این واقعیت هستند که آن حضرت با حضور پر رنگ خود در اجتماع، حفظ حیإ و عفت را برای خود یک فریضه میدانستند.

علی(ع) می فرمایند:

«روزی فاطمه در محضر رسول خدا(ص) نشسته بود که مرد نانبینایی اجازه ورود خواست. در این حال دختر رسول گرامی اتاق پذیرایی را ترک کرد و در اندرون نشست. پیامبر پرسیدند: چرا از مرد نابینا دور شدی در حالی که او تو را نمی دید؟: فاطمه(س) پاسخ دادند:

اگر او مرا نمی دید، من وی را می دیدم. علاوه بر این اگر او چشم نداشت که مرا ببیند، از طریق بویایی می توانست بو کند. پیامبر خدا(ص) چون سخن دختر را شنید فرمود: من شهادت می دهم که تو پارۀ تن من هستی:

«إِنْ لَمْ یکنْ یرَانِی فَإِنِّی أَرَاهُ وَ هُوَ یشَمُّ الرِّیحَ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ(ص) أَشْهَدُ أَنَّک بَضْعَةٌ مِنِّی».

پس از ازدواج، فاطمه از رسول خدا خواستند (ص) که کار در خانه را بین او و همسرش، علی علیه السلام تقسیم کنند. رسول خدا چنین تقسیمی را بین دو زوج جوان انجام دادند:

فاطمه را به انجام کار های داخل خانه امر نمود و علی را به امور خارج از خانه مأمور ساخت . دختر پیامبر از این تقسیم کار ، فوق العاده خوشحال شد و چنین اظهار داشت جز خدا کسی نمی داندکه من {چقدر} از چنین تقسیم کاری خوشحال شدم، زیرا که پدرم رسول خدا مرا از روبه رو شدن با مردان نعاف داشته است:

«فَقَضي عَلي فاطِمَهَ بِخِدمَتِها مادُوْنَ البابِ وَ قَضي عَلي عَليّ بما خَلْفهُ. فَقالَتْ فاطِمَهُ: فَلا يَعْلَمُ ما دخَلَنِي مِنَ السُّرورِ الّا اللَّهُ بِاِکْفائِي رَسُولُ اللَّهِ تَحَمَّلَ اَرقْابِ الرِّجالِ».

آن هنگام که برای ایراد خطبۀ ماندگار و تاریخی به مسجد النبی آمدند، و در بین مهاجر و انصار حضور پیدا کردند، همین حضور استثنایی نیز همراه با حجاب کامل و حفظ حیإ و عفت بوده؛ در گزارش خطبه فدک آمده است:

فاطمه مقنعه و روسریش را محکم بر سر بست ، و با عده ای از زنان و نزدیکان خویش که او را در میان گرفته بودند به سوی مسجد رسول الله حرکت کرد،در حالی که با لباس های بلند راه می رفت که روی پاهای او را پوشیده بودندو چنان راه می رفت که گویی پیامبر خدا در حرکت است. وارد مسجد شد. مهاجر و انصار آنجا را پر کرده و برای دختر پیامبر جایگاه درست کرده بودند که مرد ها او را نمی دیدند:

«لاثَتْ خِمارَها ، وَ أَقْبَلَتْ فِی لُمَّةٍ مِنْ حَفَدَتِها وَ نِساءِ قوْمِها، تطاُفِی ذُیْولَها، ما تَخْرُمُ مِشْیَتُها رَسُولِ‏ اللَّه حَتَّى دَخَلَتْ عَلی أَبُو‏بَكر، وَ هُوَ فِی حَشَدِ الناسُ مِن المهاجِرِیْنِ وَ الْاَنْصارِ، فَضْرِبَ بَیْنَها وَ بَیْنَهُمْ رَیْطَهً بیضإَ».

این گزارش و فراز های آن درباره پوشش حضرت فاطمه، بیانگر این پیام است که حضور فاطمه در اجتماع همراه با حجاب کامل و حفظ عفت و حیا و بوده است.

حفظ عفت و حیإ آن چنان برای فاطمه(س) از حساسیت بالایی برخوردار بود که در هنگام بیماری نگرانی وی آن بود، مبادا چشم نامحرمان پس از مرگ بدنش را ببیند. از همین رو در گزارش تاریخی آمده است:

«فاطمه به اسمإ بنت عمیس گفت: من از این که جسد زن را در هنگام مرگ با لباس می پوشانند ولی هیکل آن مشخص می گردد، ناراحتم. اسمإ عرض کرد: ما وقتی که به کشور حبشه مهاجرت نمودیم در آن سرزمین دیدم که نعش مخصوصی درست می کردند: حضرت به اسمإ  فرمودند: مرا نیز در چنین تابوتی قرار دهید تا کسی بدن مرا نبیند: «إنّی قَدِ إسْتَقْبَحْتُ مایُصنَعُ بالنِّسإِ، إنّه یُطْرَحُ علی المرئهِ الثُّوْبُ فَیَصِفُها لِمْن رایَ».

منبع:

کتاب من فاطمه(س) هستم، سید محم تقی قادری، صفحه 289.

 

پوشیدگی نمود بارز فرهنگ فاطمی است. فاطمه(س) می دانست حجاب ترسیم آیات قرآن است؛ فاطمه(س) می دانست پوشیدگی تجلی زیبایی های معنوی زن است، فاطمه(س) می دانست پوشش دینی لباس عشق به خداست، فاطمه(س) می دانست حجاب اسلامی از جلوه های زیبایی بندگی است، فاطمه(س) می دانست حجاب حافظ اسرار زیبایی های زن است، فاطمه(س) می دانست پوشیدگی زن مهر تایید عفاف اوست. فاطمه(س) می دانست حجاب اسلامی لباس اهل ایمان است؛ فاطمه(س) می دانست حجاب دینی مهر عنایت حق بر قامت فرشتگان زمین است، فاطمه(س) می دانست حجاب مبنایی ترین اصل اسلامی در روابط زن و مرد است، فاطمه(س) می دانست پوشش دینی روح را لطیف و نورانی می کند، فاطمه(س) می دانست حضور جاذبه دار زن در جامعه  یک منکر اخلاقی است، فاطمه(س) می دانست  جلوه گری زن فریب شیطان است، فاطمه(س) می دانست زنان جلوه گر مردان را از یاد خدا غافل می کنند. از این رو همواره حجابی متین، استوار و ثابت داشت و پوشیدگی را بهترین چیز برای زن می دانست.

امیر المؤمنین(ع) می فرمایید:

من و عده ای از اصحاب نزد رسول خدا(س) بودیم که فرمود: بهترین ویژگی زنان چیست؟

هیچ یک از ما نتوانستیم جواب دهیم تا اینکه از یکدیگر جدا شدیم. من نزد فاطمه رفتم و از سؤالی که پیامبر(ص) کرده بود او را آگاه کردم و گفتم کسی از ما نتوانست به آن پاسخ دهد.

فاطمه گفت: ولی من جواب آن را می دانم. بهترین ویژگی زنان این است که به مرد ها نگاه نکنند و مرد ها آن ها را نبینند.

نزد رسول خدا(س) رفتم و عرض کردم: ای رسول خدا! شما سؤال کردید چه چیزی برای زنان بهتر است؟ بهترین چیز برای  زنان این است که زنان به مرد ها نگاه نکنند و مرد ها آن ها را نبینند.

پیامبر(ص) فرمود: وقتی نزد من بودی جواب آن را نمی دانستی. چه کسی جواب این سؤال را به تو آموخت؟

عرض کردم:  فاطمه.

رسول خدا (ص) شگفت زده شد و فرمود: فاطمه پاره تن من است.

فاطمه(س) بر این باور الهی و حکیمانه بود که پوشیدگی زن در برابر نا محرم  بر همه ویژگی های اخلاقی و رفتاری او برتری دارد و این به خاطر آن است که حجاب کلید بوستان ارزش های اخلاقی و رفتاری زن است .اگر زن حجاب دینی نداشته باشد بسیاری از ارزش ها را از دست خواهد داد و اگر خود را در کاسبرگ حجاب پوشاند بسیاری از کبوتران سفید ارزش ها در آسمان روحش ظاهر خواهند شد. بر همین اساس بود که پوشیدگی را بهترین ویژگی زن معرفی فرمود و اکنون زنان پوشیده احیا کننده فرهنگ فاطمی در جامعه اند که بیشترین سهم صبغۀ دینی جامعه را از آن خود ساخته اند.

حجاب مورد نظر اسلام علاوه بر آنکه زن را از تیر نگاه  نامحرم و آثار زیانبار آن در امان می دارد آثار فراوان دیگری هم دارد که فاطمه(س) به تبیین علمی و ظریف یکی از موارد آن پرداخته است که به آن اشاره می کنیم.

امیر المؤمنین(ع) می فرماید: روزی شخص نابینایی اجازه گرفت تا به خانه فاطمه(س) وارد شود. با ورود او، فاطمه خود را پوشاند. رسول خدا(ص) به او فرمود: چرا خود را از این نابینا پوشاندی؟

فاطمه در جواب گفت: اگر او مرا نمی بیند من که او را می بینم . ضمن اینکه او بوی نامحرم را استشمام می کند . با این سخن بود که رسول خدا(ص) فرمود: «شهادت می دهم که تو پاره تن من هستی».

شاید یکی از علل نهی اسلام از اختلاط و نزدیک شدن دو نامحرم به یکدیگر استشمام بوی نامحرم است که سرور زنان عالم به تبیین آن پرداخت.

در میان پوشش های فاطمه(س) چادر از نمود خاصی برخوردار است. روزی سلمان به محضر فاطمه(س) رسید تا او را نزد پدرش رسول خدا(ص) دعوت کند. فاطمه برخاست و چادری را که داشت بر سر کرد…

وقتی ابوبکر با همکاری دیگران فدک را از تصرف فاطمه(س) خارج کرد و گزارش آن به او رسید، «لاثَتْ خِمارَها عَلي رَأسِها وَ اشْتَمَلَتْ بِجِلْبابِها». (مقنعه پوشید و چادر بر سر کرد) و آنگاه در جمع زنان بنی هاشم و برخی زنان دیگر به طرف مسجد حرکت کرد ،در حالی که چادرش بر زمین کشیده می شد و راه رفتنش مانند راه رفتن پدرش رسول خدا(ص) بود. وقتی وارد مسجد شد ابوبکر در یمان مهاجرین و انصار نشسته بود. بی درنگ پرده ای میان زنان و مردان کشیدند و بر زمین نشست و پس از آمادگی مردم خطبۀ تاریخی خود را آغاز کرد.

چادر بارزترین نمود حجاب اسلامی است که ریشه در قرآن و سیرۀ زنان اهل بیت، به ویژه فاطمه(س) دارد. پیامبر(ص) چادر را به عنوان یکی از اقلام نورده گانۀ ضروری جهیزیۀ دخترش زهرا(س) قرار داد و این خود بیانگر عمق اسلامی بودن این لباس شکوهمند و عزت آفرین است که پیروان فاطمه(س) آن را از او به ارث می برند.

قرآن کریم می فرماید: ای پیامبر! به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنین بگو خود را با چادر بپوشانند!

چادر بهترین و سالم ترین پوشش زن مسلمان است که سراسر حجم بدن او را یکنواخت و با وقاری خاص می پوشاند. چادر یک فرهنگ است؛ یک لباس ساده و عادی نیست. فاطمه(س) می دانست چادر امنیت و آرامش زن را افزایش می دهد، فاطمه(س) می دانست چادر از بیشترین بار فرهنگی حیا و عفاف برخوردار است، فاطمه(س) می دانست چادر خیمه عفاف زن مسلمان است، فاطمه(س) می دانست چادر سپری استوار در برابر تیر های نگاه نامحرمان است؛ فاطمه(س) می دانست چادر یک فرهنگ الهی است که پیام های فرهنگی عمیقی دارد؛ فاطمه(س) می دانست چادر دامنۀ سر سبز قلۀ عفاف و پرهیزکاری است.

جابر بن عبدالل انصاری گوید: روزی پیامبر(ص) برای دیدار فاطمه(س) به منزل او رفت و من هم همراه آن حضرت بودم. وقتی به منزل رسیدیم درب زد و گفت: السلام علیکم .

فاطمه(س) جواب داد: السلام علیک یا رسول الله. آنگاه حضرت فرمود: وارد شوم؟ و او جواب: وارد شو ای رسول خدا!

حضرت فرمود: با همراهم وارد شوم؟

فاطمه(س) در جواب گفت: چادر سرم نیست. آنگاه چادر به سر کرد و اجازۀ ورود داد.

منبع:

سیمای فاطمه  زهرا(س)، محمد رضا اکبری، صفحه142.

 

—————

14- زهد 

—————

حضرت فاطمه(س) از برجسته ترین چهره های زاهد و وارسته بود. عابدی پر تلاش و زاهدی بزرگ که جز به رضای خدا نمی اندیشید. چنان در معنویات مجذوب، و حقیقت و باطن دنیا را یافته بود که ذره ای خود را به تعلقات و مادیات آلوده نساخت و از هرچه رنگ تعلق می گرفت، آزاد کرد . اعمال و رفتارش و مناجات و عبادتش، برای تحصیل جنت و مواهب اخروی یا  ترس از عقاب الهی نبود؛ بلکه فکر و ذکرش مملو از توجه به خدا و رضا وخشنودی او بود.

آن حضرت به عنوان جزئی از اجتماع، در بین مردم زندگی می کرد و در خانه خود کار و تلاش می کرد؛ در عین توانایی در دستیابی به جلوه های دنیوی و مواهب آن به سبب دارا بودن همه امکانات دنیا (یعنی پدر رهبر جهان اسلام و شوهر فرمانده سپاه اسلام)، از دنیا دل برکنده و چون مستمندان جامعه زندگی می کرد . چنان که فرموده است: «انی لا احب الدنیا: من دنیای دنیا پرستان را دوست ندارم ».

منبع:

کتاب فاطمه (س) الگوی برتر ، دکتر سید اصغر جعفری، صفحه 159.

 

——————

15- انفاق 

——————

اهمیت انفاق  در راه خدا

حضرت زهرا(س) فرمودند:

«حُبِّبَ إلَىَّ من دُنياكُم ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّه ِ و النَّظَرُ في وَجهِ رَسولِ اللّه ِ و الإنفاقُ في سَبيلِ اللّه»

«از دنياى شما سه چيز محبوب و مطلوب من است:1. تلاوت قرآن کریم2. نگاه کردن به چهرۀ پيامبر خدا(ص)3. انفاق در راه خدا و برای خدا».

دقت شود که انفاق در راه خداوند در شمار تلاوت قرآن و مشاهدۀ چهرۀ رسول الله است.

منبع:

کتاب عرش تا عرش، علی محمد بشارتی، صفحه 418.

 

از آغازین لحظه های زندگی کوثر آفرینش؛ فاطمه زهرا(س)، این رهایی، بالندگی و تابندگی بخوبی مشاهده می شود. او بخوبی عمق معنای «لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا مما تحبّون» را درک کرده بود و نسبت به انفاق در راه خدا ازآنچه دوست می داشت کوتاهی نمی کرد. بدین خاطر «پیراهن عروسی»، «گلوبند» و یا حتی «قرص نان مورد نیاز» خود را کریمانه می بخشید و دلهای بسیاری را به آیین اسلام و سیره مسلمانان پیوند می داد. شور و عشق زهرا(س) به این شیوه عرشی چنان بود که هیچگاه نیازمندی را از خانه خود رد نمی کرد، گرچه مجبور شود برای جواب گویی او، پیراهن خویش را نزد یک یهودی گرو گذاشته، مقداری خرما و جو برای وی تهیه کند. زیرا سخن همیشۀ او این بود که:

«لا اردُّ الخَیر اذا نَزَل الخیرُ ببابی»

هیچ گاه نیکی و نیکوکاری را که در منزل مرا کوبیده است، رد نمی کنم.

از این رو آنچه از دست وی خارج می شد و در زندگی نبود آن احساس می شد، «از دست رفته» نمی دید بلکه «به دست آمده»، «ماندنی و جاودان» می دانست.

روزی که شوهر بزرگوار او، دو دستبند نقره، گوشواره و پرده ای که سهم وی از غنایم شده بود همراه خود به منزل آورد و تقدیم فاطمه(س) کرد، او بدون اندکی تأمّل و تردید– و در زمانی که احتیاج بسیاری به هر یک داشت – تمامی غنائم را برای رسول خدا(س) فرستاد و این گونه پیام داد: «تَقرأ عَلَیکَ إبنتکَ السّلام و تَقول : اِجْعَلْ هذا فی سَبیل الله».

ای رسول خدا! دخترت به تو سلام می رساند و می گوید این ها را نیز در راه خدا انفاق کن.

پیامبر(ص) پس از مشاهدۀ بخشش دخت عزیز خود سه بار فرمود: «فِداها ابوها»؛ پدرش فدایش شود!

 سخاوت و بخشش چنان موجی در صفات بیکران صفات زهرا (س) می زد که در وصیت خود از علی (ع) می خواهد که اموالی از او را بین زنان پیامبر (ص) و زنان بنی هاشم تقسیم کند!

ایثار آن پاک بانو بدان حد بود که گاه اصحاب رسول خدا دچار شگفتی می شدند و لب به سخن گوشوده ، درخواست استفاده برخی از اموال برای خود سهمی نمی دید ،از این رو پروردگار بزرگ نیز با نزول آیه ای بر ایثار او درود فرستاد و صلای با صلابت زهرا را در خدامحوری و دین باوری به گوش همگان رسانید و فرمود:

 «وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ  وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»

 هرچند خود نیازمند متاعی باشند[اما] باز هم ایثار کرده ، دیگران را  ترجیح می دهند و کسانی که بخل خویش را حفظ کنند، همانا آنان رستگار خواهند بود.

و بدین گونه است که چون نیازمندی پس از نومیدی از تمامی افراد – و حتی همسران رسول خدا (س) – همراه با علی (ع) به  منزل حضرت می آید ، فاطمه در جواب همسر خود می گوید :

«در خانۀ ما هیچ غذایی نیست مگر به اندازه خوراک دختر بچه, اما امشب آن را ایثار کرده و گرسنگی را تحمل می کنیم و همین مقدار غذا را هم به میهمان می بخشیم».

صبح هنگام خبر این بزرگواری و ایثار با آیه و «يُؤْثِرُونَ عَلَى…» به گوش پیامبر (ص) و دیگر مسلمانان رسید و خداوند بر این همه ایثار ، درود فرستاد و آن را ستود.

و روزی دیگر نیز ایثار فاطمه ، شوهر و فرزندان او در آینه ای آسمانی و آیه ای دیگر از قرآن ، این گونه بیان می شود که : «…وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ…»

 

به حب خدا می نماید سیر

یتیم و مساکین و شخص اسیر

بگویند بهر رضای خدا

کنون برنهادیم خوان غذا

نخواهیم پاداش و اجر سپاس

فقط دین خود را بداریم پاس

 

منبع:

کتاب سلسله مقالات فاطمیه جمعی از محققین، صفحه 365.

 

————————–

16- ساده زیستی 

————————–

فطرت انسان به پاکی ها و نیکی ها گرایش دارد و همواره از انسان های پاک و اعمال و اخلاق نیک آنان ستایش می شود و از خلق و خو و سیرۀ انسان های صالح الگو می پذیرد. انسان به هر اندازه به صفات پسندیده آراسته باشد ، تاثیرر گذاری او نیز در جامعه بیشتر خواهد بود و بهتر می تواند دل ها را تسخیر کند . رمز موفقیت رهبران الهی – که در عمق جان مردم نفوذ دارند – این است که از سوی دیگر ، الگوی پاکی و هدایت مردم بوده و به مرام و مسلک خود ایمان دارند . از این رو ، هیچ گاه بین کردار و گفتار آنان ناهماهنگی وجود ندارد . اگر مردم را به پاکی ،زهد ، بی رغبتی به دنیا و مخالفت با هوای نفس دعوت می کنند ، خود بهترین الگوی تقوا و تکلف است . خوراک ، پوشاک ، مسکن و مرکب آنان ، در سطح توده مردم ، بلکه پایین تر است .

فاطمه زهرا (س) از زمرۀ انسان های ملکوتی است که زهد و ساده زیست او برای همۀ مسلمانان الگو و اسوه است . زندگی او دور از هر گونه تشریفات بود  و با بسنده کردن به حداقل نیاز های ضروری سپری می شد .زندگی او عادی ، ولی نشاط انگیز و روح پرور بود.

البته ، سادگی زندگی حضرت زهرا (س) به خاطر فقر نبود ، بلکه به علت غنای درونی آن حضرت بود ، زیرا هنگام گشایش و غنای مادی ، همان گونه زندگی می کرد که هنگام فقر و تنگدستی زندگی می کرد و هرگز در آمد های اقتصادی همانند در آمد فدک ، که نسبتاً زیاد بود ، سادگی و صفای زندگی فاطمه زهرا (س) را تحت تاثیر قرار نداد ، زیرا آن بانوی معصوم (س) همانند دیگر معصومان (ع) زندگی ساده را انتخاب کرده بود ، نه اینکه روزگار بر او تحمیل کند .

 

الف. سادگی در ازدواج

یکی از ضروری ترین و طبیعی ترین نیاز های بشر ، ازدواج و تشکیل خانواده است . مکتب حیات بخش اسلام به این موضوع عنایت ویژه ای داشته و آن را ضامن بقای نسل بشر و نیز موجب حفظ ارزش ها و اصالت های انسانی فرد و جامعه و تامین آرامش خاطر و اُنس و محبت دانسته است . چنان که فرمود:

«وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً»

«و از نشانه های او اینکه از [نوع] خودتان همسرانی برای شما آفرید تا بدانها آرام گیرید و میانتان دوستی و رحمت نهاد»

دستور دین مقدس اسلام این است که مسئله ازدواج به ساده ترین صورت ممکن انجام گیرد و از هرگونه تشریفات و تعهدات سنگین و قید و بند ها ی دست و پاگیر به دور باشد .

قدم اول سادگی در زندگی نیز از مراسم ازدواج شروع می شود. اگر این مراسم با سادگی برگزار شود ، قدم بعدی اش ساده می شود ، ولی اگر مجلس کذایی گرفته شود و چشم و هم چشمی و اسراف صورت پذیرد ، دیگر نمی توان با وسایل ساده و مختصر زندگی کرد. از این رو، اگر مراسم ساده برگزار شد و پایه زندگی بر اساس سادگی و ساده زیستی گذاشته شد زندگی بر زوج، بر اطرافیان و نیز سایر افراد جامعه آسان خواهد شد . مقام معظم رهبری در این باره فرمودند:

«پدران و مادران، نسبت به مقدّمات غیر لازم ازدواج سخت گیری نکنند، بگذارند ازدواج اسلامی انجام بگیرد. بگذارند ازدواج برای دختر مسلمان و زن جوانی که در محیط اسلامی است، مثل ازدواج فاطمه‏ زهرا سلام‌الله علیها باشد؛ ازدواجی با پیوند عشقی معنوی و الهی و جوششی بی‏نظیر میان زن و مرد مؤمن و مسلمان و همکاری و همسری به معنای واقعی بین دو عنصر الهی و شریف، اما بیگانه از همه‏ تشریفات و زر و زیورهای پوچ و بی‏محتوای ظاهری. این است ازدواج درست زن مسلمان».

جریان ازدواج دختر پیامبر اعظم (ص) با حضرت علی (ع) به وضوح، سادگی در امر ازدواج را نشان می دهد و می تواند بهترین سرمشق برای جوانان و خانواده ها باشد .

حضرت علی (ع) در باره جهیزیه حضرت زهرا (س) چنین می فرماید : روزی پیامبر بزرگوار (ص) به من فرمود: زره خود را به بازار برده، بفروش تا با پول آن وسایل عروسی و جهیزیه ای برای فاطمه(س) تهیّه کنیم. من نیز به دستور پیامبر چنین کرده، بهای آن را به پیامبر تقدیم کردم . پیامبر(ص) مقداری از پول را به ابوبکر و سلمان فارسی و بلال داد و فرمود: مقداری اسباب و لوازم یک زندگی ساده رابرای فاطمه(س) تهیّه کنند و مقداری از آن پول را نیز به همسرش امّ سلمه داد که عطر و چیزهای زینتی برای فاطمه (س) خریداری کند. بدین گونه جهیزیه ای ساده تهیه شد که چیزی جز شانزده یا نوزده قلم جنس نبود که آن هم اسباب و وسیله ی مختصر یک زندگی کوچک بود. وقتی چشمان مبارک رسول خدا (ص) به آن جهاز مختصر افتاد، سرش را به جانب آسمان بلند کرد و فرمود: خداوند! در زندگی کسانی که بیشتر وسایلشان گلی و سفالین است ، برکت قرار ده.

مراسم عروسی علی (ع) و فاطمه (ع) نیز با سادگی و صفا و آرامش انجام گرفت .

البته بیان این گفتار به منزله آن نیست که دختران عصر ما نیز مانند فاطمه زهرا (س) جهیزیه بگیرند ؛ هرگز. چرکه هم شرایط تغییر کرده و هم افراد ؛ اما راه ، همان راه است و جهت نیز همان جهت ؛ یعنی فرونغلطیدن در دام تجملات که بزرگترین مانع رشد فضایل انسانی است . بنابراین ، آن راه و جهت را باید پیروی کرد.

 

ب. سادگی در لباس

وقتی به رفتار و کردار و زندگی فردی و اجتماعی برخی انسان ها نگاه می کنیم ، به این موضوع پی می بریم که آنان خوشبختی و سعادت خود را در تجملات و زرق و برق فراوان دنیوی می بینند. آن ها تمام هم و غم شان را صرف اداره این گونه زندگی های سنگین می کنند . به جای آن که زندگی و حیاتشان وسیله خوشبختی و سعادت و گذران چند روز عمرشان باشد ، خود را در رنج و دشواری آن گرفتار می کنند . اگر انسان به نیک بختی و سعادت خانواده و اطرافیان خود می اندیشید ، بایستی سبکی و دوری از زرق و برق دنیوی را جزء لوازم زندگی خود به حساب آورد ؛ چراکه تجمل و پرستش ظواهر مادی ، موجب غفلت انسان از خدا می شود و زندگی بر او آسان نخواهد بود .

 زندگی پر برکت حضرت زهرا (س) همواره از تجملات دور بوده و آن حضرت جنان خود را تمرین داده بود که تجملات و زرق و برق دنیوی بر او تاثیر نداشته باشد ؛ چنان که رفتارشان زبانزد یاران پیامبر (ص) بود . برای مثال روزی سلمان به خانۀ دخت پیغمبر رفت . فاطمه (س) چادری بر سر داشت که از چند جا وصله خورده بود . سلمان به تعجب در آن چادر نگریست و اندوهگین شدو و گفت : عجبا دختران پادشاهان ایران و قیصر روم بر کرسی های طلایی می نشینند و پارچه های زر بافت به تن می کنند ، حال آن که این دختر رسول خداست ، نه چادر های گران قیمت بر سر دارد و نه لباس های زیبا .چرا باید چنین باشد ؟ مگر او دختر پیشوای عرب و زن پسر عموی رهبر مسلمانان نیست ؟ سلمان حق داشت ، نزد خود چنین بیندیشد . چون او زندگانی اشراف زادگان ایران و شکوه و جلال چشمگیر آنان را دیده بود.

حضرت فاطمه (س) پاسخ داد : ای سلمان ، خداوند بزرگ ، لباس های زینتی و تخت های طلایی را برای ما در روز قیامت ذخیره کرده است . چون فاطمه (س) به محضر پیامبر (ص) آمد بعد از مدتی عرضه داشت : (( ای رسول خدا (ص) سلمان از لباس من تعجب کرد ، در صورتی که در طول پنج سال زندگی مشترک با علی (ع) ما فقط یک پوست گوسفند داریم که روز ها بر روی آن به شتر خود علف می دهیم و شب ها برای خوابیدن از آن استفاده می کنیم .

عمران بن حصین نیز می گوید.روزی پیغمبر(ص) به من فرمود : با من بدیدن فاطمه(س) نمی آئی؟

عرض کردم : چرا ، دوست دارم بیایم. و با هم به خانه فاطمه (س) رفتیم .

پیغمبر (ص) رخصت خواست و دخترش اجازه داد.

رسول خدا (ص) فرمود : با کسی که همراه من است داخل شوم ؟ فاطمه (س) گفت : پدر جز عبایی ندارم.

پیغمبر (ص) فرمود : دخترم خودت را با آن عبا چنین و چنان بپوش ( دستور پوشیدن داد ).

فاطمه (س) گفت : پدر جان !سرم برهنه است . رسول خدا (ص) پارچه ای که همراه داشت ،به فاطمه (س) داد و فرمود : با این چادر سرت را بپوش .

سپس با هم به درون حجره رفتیم .

رسول خدا (ص) فرمود: دخترم چطوری ؟

فاطمه (س) گفت : درد می کشم به علاوه گرسنه هم هستم .

پیغمبر (ص) فرمود : راضی نیستی سیدۀ زنان جهان باشی ؟

فاطمه (س) گفت : پدر جان ! مریم ، دختر عمران ، مگر او سیدۀ زنان نیست؟

پیغمبر (ص) فرمود: او سیدۀ زنان عصر خود بود ، تو سیدۀ همه زنانی و شوهرت در دنیا و آخرت بزرگ است .

نکته بسیار مهم روایت پیش گفته این است که در این ملاقات که احتمالا پس از فتح مکه یا اندکی پیش از آن رخ داد، وضع اقتصادی مسلمانان تا حدی بهتر از پیش بود ؛ از این رو حضرت زهرا (س) فارغ از وابستگی به زرق و برق دنیوی و تنوع طلبی ، برای پوشیدن خود ، جز عبایی نداشت و با پارچه ای که پدرش به او داد سر خود را پوشاند .

 

ج. سادگی در زندگی

در عصری که مرسوم بود فرزند یک شخصیت ممتاز به گونه ای زندگی می کرد که با سایرین فرق داشت ، یعنی خانه مجلل ، لباس های گران بها و امکانات رفاهی ویژه ای داشت ، زندگی آن حضرت به عنوان بانویی که پدرش شخص اول اسلام ، رسول خدا (ص) و همسرش دومین شخص ممتاز و سپهسالار اسلام است ، بسیار ساده ، بی آلایش و به دور از تجملات بوده است.

خانۀ آن ها اتاقی بود کوچک ، گلی ، ساده و بی پیرایه که خبری از وسایل و اسباب اضافی و گران قیمت در آن نبود . چنان که خود آن حضرت در دیدار با رسول خدا (ص) در باره وضعیت زندگی شان که سلمان از سادگی لباسش در شگفت بود ، می گوید :

پدر ! سلمان از چادر وصله خورده من تعجب کرد . به خدا ذپنج سال است من در خانۀ علی بسر می برم  تنها پوست گوسفندی  داریم که روز ها شترمان بر آن  علف می خورانیم و شب ها روی آن می خوابیم و بالش ما چرمی است که از لیف خرما پر شده است .

با اینکه اسمإ بنت عمیس می گوید : روزی رسول خدا (ص) به منزل فاطمه رفت ، دید حسن و حسین (ع) منزل نیستند . احوال شان را پرسید . عرض کرد : امروز در خانه ما چیزی برای خوردن وجود نداشت . علی (ع) وقتی خواست بیرون  برود ، فرمود : حسن و حسین (ع) را با خودم بیرون ببرم مبادا گریه کنند و از تو مطالبه غذا نمایند. آنان را برداشت و رفت نزد فلان شخص یهودی .

رسول خدا (ص) در جست و جوی علی (ع) بیرون رفت . او در نخلستان یهودی یافت که مشغول آب کشی بود . حسن و حسین (ع) را مشغول بازی دید،  مقدار ی خرما نیز در نزدشان بود . به علی (ع) فرمود : قبل از اینکه هوا گرم شود ، حسن و حسین(ع) را به خانه بر نمی گردانی ؟

عرض کرد: یا رسول الله وقتی از خانه خارج شدم غذایی در خانه نداشتم . صبر کنید تا قدری خرما برای فاطمه (س) تهیه کنم . من با این یهودی قرار گذاشته ام در مقابل هر دلو آب یک دانه خرما بگیرم .

وقتی قدر ی خرما تهیه شد آن ها را در دامن ریخت و حسن و حسین (ع) را برداشت و به منزل برگشت.

منبع:

کتاب فاطمه (س) الگوی برتر، دکتر سید اصغر جعفری، صفحه 160.

 

——————

17- قناعت 

——————

قناعت، در لغت به معنی راضی و خرسند به قسمت خود بودن ، راضی شدن به کم و صرفه جویی است. و در اصطلاح به این معنا است که انسان از ثروت و در آمد خود به حد ضرورت و نیاز اکتفا کند و در پی فزون طلبی نباشد.

انسان قانع نسبت به دیگران خیلی سریع تر به خوشبختی و سعادتمندی نائل می شود؛ چرا که اگر آدمی به حداقل امکانات زندگی اکتفا کند، این فرصت برای او پیش می آید که به مسائل دینی و عبادی خود اشتغال یافته و برای آخرت خویش توشه ذخیره کند. در مقابل، دوابستگی انسان به مادیات و زرق و برق دنیا نه تنها صفات رذیله همجون حرص و آزمندی را در او تقویت می کند، بلکه سعادت مندی این دنیا و سرای آخرت را نیز تباه می کند.

زیرا فرصتی برای امور معنوی و تکمیل نفس به وجود نخواهد آمد.

روح بلند و متعالی حضرت زهرا(س) از قیود مادی پیراسته و از فزون طلبی و تکاثر به دور بود .

روزی رسول گرامی اسلام(ص) بر دخترش فاطمه(س) وارد شد و از نزدیک فشار های سخت زندگی را بر خانواده عزیزانش مشاهده کرد. درحالی که دخترش را نگران می دید، پرسید:

فاطمه جان در چه حالی بسر می بری و چرا نگرانی؟

پاسخ شنید: «حال و وضع ما همین است که می نگرید ، با عبایی زندگی می کنیم که نصف آن فرش زیرین ماست و بر روی آن می نشینیم و نصف آن را بر روی خود می کشیم». در واقع، این موضوع علاوه بر این که ساده زیستی حضرت زهرا(س) را در حد اعلا متجلی می سازد ،بلکه نشان می دهد که آن حضرت به حداقل ها قناعت می کرد.

وقتی فرمان الهی مبنی بر ازدواج حضرت علی(ع) با حضرت فاطمه(س) صادر شد، زندگی مشترک آنان با مراسم بسیار ساده و بی آلایش و با ابتدایی ترین لوازم خانگی توام بود. این سادگی نه تنها در ابتدای زندگی، بلکه در طول دوران زندگی آنان نیز مشاهده می شود؛ چنان که روزی امام علی(ع) به حضرت فاطمه(س) گفت: خوردنی چیزی داری؟

فاطمه(س) گفت: نه به خدا سوگند دو روز است که خود و فرزندانم حسن و حسین گرسنه ایم!

حضرت علی(ع) فرمود: چرا به من نگفتی؟

فاطمه(س) گفت: از خدا شرم کردم چیزی از تو بخواهم که توانایی آماده کردن آن را نداشته باشی.

خانه فاطمه(س) حتی زمانی که مسلمانا ن با به دست آوردن غنیمت های جنگی مختصر گشایشی در کارهایشان پدید آمده بود، هم چنان تهی و بی پیرایه بود  و این در حالی بود که آن حضرت یگانه دختر رهبر جهان اسلام و صاحب اختیار کل امور مسلمانان بود.

منبع:

کتاب فاطمه(س) الگوی برتر، دکتر سید اصغر جعفری، صفحه 171.

Leave a Comment