با نبوت و ولایت

مرام حضرت زهرا (س) با نبوت و ولایت

*********************************************

الف: نبوت

1- خدمت به پیامبر

2- حضور در جنگ

3- او را ” یا رسول الله ” خطاب می کند 

4- از دست دادن به پیامبر کمد و کرب می داند اطاعت از پیامبر 

5- کمک پیامبر 

6- تجلیل و تمجید پیامبر 

7- تبلیغ و تعریف پیامبر 

8- ناراحتی او را بر نمی تابد 

9- لزوم نبوت 

10- ارزش اطاعت از پیامبر 

ب- ولایت 

  تدابیر حضرت زهرا(س) در حمایت از ولایت

1- بهترین مکان

2- مناسب‌ترین زمان

3- اقدام به صورت راهپیمایی اعتراض‌آمیز

4- انتخاب مکان مناسب برای استقرار

5- سخنرانی آن حضرت در اجتماع مهاجر و انصار

6- مراجعه حضرت زهرا(س) به خانه‌های انصار

7- اعتراض در قالب حزن و اندوه

8- سخنان حماسی حضرت زهرا(س) در جمع زنان مدینه

*********************************************

الف – نبوت :

********************

1-  خدمت به پیامبر :

حضرت فاطمه(س) کوچک ترین دختر رسول ا… به شمار می آمدند، خواهران ایشان ازدواج کرده و به خانه همسرانشان رفته بودند و حضرت زهرا(س) به عنوان کوچک ترین فرزند در خانه پیامبر(ص) حضور داشتند و به یگانه دختر آن حضرت تبدیل شده بودند که همین حضور در خانه، زمینه ارتباط عاطفی و صمیمی بین آن ها را فراهم کرد و در گذر زمان به آن عمق بخشید؛ به خصوص این که وقتی حضرت خدیجه(س) و ابوطالب عموی پیامبر(ص)، که هر دو حامیان اصلی پیامبر(ص) به شمار می آمدند از دنیا رفتند، حضرت فاطمه(س) مونس و حامی پیامبر(ص) شدند و این ارتباط عاطفی ابعاد تازه ای به خود گرفت.

در این سال ها یعنی از سال دوم هجری تا زمانی که حضرت فاطمه(س) با امام علی(ع) ازدواج می کنند، پیامبر(ص) در شرایط بسیار سختی قرار داشتند و از این رو حضرت زهرا(س) حامی و مونس پیامبر(ص) می شوند. گفته شده است که در این سال ها در غیر ماه های حرام حتی بیرون آمدن از منزل هم به دلیل آزار و اذیت های کفار برای پیامبر(ص) سخت بود و حضرت صدیقه طاهره(س) ایشان را دلداری می دادند.

 

2-  حضور در جنگ برای کمک به پیامبر :

پس از گذشت سیزده ماه از پیکار عقیدتى و پیروزمندانه ى «بدر» ، نبرد «احد» رخ داد و در این صحنه ى خونبار بود که بیش از هفتاد نفر از یاران شایسته و برگزیده ى پیشواى بزرگ توحید که جناب «حمزه» در صدر آنان قرار داشت ، در بستر شهادت آرمیدند و همه را در سوک خود نشاندند
در این جنگ بود که پیشانى مقدس پیامبر گرامى شکست و دندانهایش هدف سنگ اندازى هاى دشمن حق ستیز قرار گرفت. خون چهره ى مبارک و دهان و محاسن شریف او را فراگرفت بطورى که خون بسان رنگ ، در محاسن آن حضرت لخته بست. درست در آن شرایط حساس و لحظات دشوار بود که شیطان با رساترین صداى خویش به گونه اى که در گوش مسلمانان مبارز و مردم مدینه طنین افکند ، نعره اى دروغین سر داد که : «هان اى مردم ! محمد کشته شد و کار اسلام به پایان رسید

اینجا بود که دلها در میدان نبرد مضطرب گردید و اراده ها متزلزل شد. گروهى پا به فرار نهادند و تنها ایمان آورندگان راستین بودند که تا پاى جان ماندند و از شرف و آزادگى اسلام دفاع کردند. امواج این تزلزل و اضطراب از میدان گذشت و دامنه ى آن به مدینه ، فرودگاه وحى و پایگاه عدل و آزادى رسید و آنجا نیز دلهره و تزلزل کمتر از خط مقدم نبود.

«صفیه» دخت آزاده ى بنى هاشم و عمه ى پیامبر و خواهر «حمزه» به همراه محبوبه ى خدا و پیامبر فاطمه علیهاالسلام به سوى میدان خونین «احد» حرکت کردند
دختر پیامبر در حالى حرکت مى کرد که دست ها را روى سر نهاده بود و از ژرفاى جان فریاد مى زد و بانوان هاشمى نیز هماهنگ با او راه میدان «احد» را پیش گرفتند. هنگامى که «فاطمه» و صفیه به میدان «احد» رسیدند شعله هاى آتش جنگ فروکش کرده بود ، گروهى از یاران به خون خفته بودند و گروهى زخمى گشته و پیامبر مهر و عدالت در تلاش براى گردآورى پیکرهاى به خون خفته ى یاران و در جستجوى گمشدگان بود که در مسیر خویش ناگهان به قربانگاه «حمزه» رسید و با پیکر به خون خفته و مثله شده و شرایط وصف ناپذیر او روبرو گردید.

 

3- او را ” یا رسول الله ” خطاب می کند 

برخی از علمای اهل سنت در کتب خود آورده اند که: امام صادق(علیه السلام) از پدران بزرگوارش از حضرت زهرا(علیها السلام) نقل می کند که: به هنگام نزول آیه شریفه « لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَيْنَكُمْ كَدُعَاءِ بَعْضِكُمْ بَعْضًا »(1)؛ (پیامبر را مانند صدا زدن خودتان صدا نزنید)، هیبت و شکوه رسول خدامانع از این شد که بگویم: «ای پدر» و خواستم که بگویم: «یا رسول الله!» حضرت رو به من کرده و فرمود: دخترم این درباره تو و افراد خانواده تو نازل نشده، تو از منی و من از تو هستم، بلکه این آیه درباره کسانی است که متکبر و خود خواه و جفا پیشه هستند. تو به من بگو: «ای پدر» زیرا این کلمه در قلب من محبوبتر و در پیشگاه پروردگار پسندیده تر است. سپس حضرت پیشانی مرا بوسیده و آب دهان مبارک را بر صورتم کشید که پس از آن دیگر به استعمال عطر نیازی نداشتم»(2)، (3)

(1)  سوره نور، آیه 63.
(2)  ابن مغازلی، مناقب، ص 364.
(3)  رحمانی همدانی؛ فاطمه الزهرا بهجة قلب المصطفی، ترجمه سید حسن افتخارزاده سبزواری، ص 167

 

 

4- از دست دادن پیامبر را، کَمد و کَرب می داند  

 

از دست دادن پیامبر

در یکی از گزارش‌های سوگواری اهل بیت پیامبر اکرم(ص) در غم از دست دادن ایشان، چنین نقل شده که حضرت زهرا(س) مشتی از خاک قبر پدر را در دست گرفته و آن‌را بر چشمان مبارک خود گذاشت و این ابیات را خواند:

مَا ذَا عَلَى مَنْ شَمَّ تُرْبَهَ أَحْمَدَ

أَنْ لَا یَشَمَّ مَدَى الزَّمَانِ غَوَالِیَا

صُبَّــــــتْ عَلَیَّ مَصَائِــبُ لَوْ أَنَّهَا

صُبَّـتْ عَلَـى الْأَیَّـامِ صِـرْنَ لَیَالِیَا[۱]

کسی که خاک احمد را می‌بوید دیگر چه ضرری برای او دارد که در تمام عمرش هیچ عطر خوشبوی دیگری را نبوید؟![۲]

مصیبت‌هایی بر من وارد شد که اگر این مصیبت‌ها بر روزها وارد می‌شد، آن روزها تبدیل به شب می‌شدند.

در برخی از نقل‌ها به‌جای عبارت «ما ذا عَلَى» در بیت اول، عبارت «حَقِیقٌ عَلَى‏»[۳] آمده که معنایش چنین می‌شود: «سزاوار است…».

[۱]. شهید ثانی، زین الدین بن علی‏، مسکن الفؤاد عند فقد الأحبّه و الأولاد، ص ۱۱۲، قم، بصیرتی‏، بی‌تا.

[۲]. «غالیه» به معنای ماده‌ای خوش بو است که از ترکیب مشک و عنبر و عود و روغن به دست می‌آید (ابن اثیر جزری، مبارک بن محمد، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج ۳، ص ۳۸۳، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، چاپ اول، ۱۳۶۷ش).

[۳]. فتال نیشابوری، محمد بن احمد، روضه الواعظین و بصیره المتعظین، ج۱، ص ۷۵، انتشارات رضی، قم، چاپ اول، ۱۳۷۵ش.

روشن است دختری که آنچنان علاقه و محبتی به پدر خویش دارد، در سوگ از دست دادن او چه خواهد کرد و چگونه عزاداری و سوگواری خواهد نمود؟ مخصوصاً اگر این مصیبت همراه با مصیبت های دیگری شود.

 

1- ناله در هنگام رحلت

در لحظه های غمبار رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و واپسین لحظه های عمر او در این دنیا، امیر مؤمنان علیه السلام، فاطمه زهرا علیها السلام و حسنین علیهما السلام در اطراف بستر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حلقه زده و با چشمانی اشکبار نظاره گر غروب خورشید رسالت بودند. حضرت خواست سخنی بفرماید، اما نتوانست و با چشم اشکبار، بی حال در بستر افتاد. (5) فاطمه علیها السلام با مشاهده این منظره به فریاد آمد و اظهار داشت:

“یَا رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَطَعْتَ قَلْبِی وَ أَحْرَقْتَ کَبِدِی لِبُکَائِکَ یَا سَیِّدَ النَّبِیِّینَ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الآْخِرِینَ وَ یَا أَمِینَ رَبِّهِ وَ رَسُولَهُ وَ یَا حَبِیبَهُ وَ نَبِیَّهُ مَنْ لِوُلْدِی بَعْدَکَ وَ لِذُلٍّ یَنْزِلُ بِی بَعْدَکَ مَنْ لِعَلِیٍّ أَخِیکَ وَ نَاصِرِ الدِّینِ مَنْ لِوَحْیِ اللَّهِ وَ أَمْرِهِ؛(1)

ای رسول خدا! به حقیقت قلبم را از جا کندی و جگرم را آتش زدی به خاطر گریه و اشکی که جاری ساختی، ای بزرگ تمامی پیامبران! ای امین پروردگار! و ای فرستاده و محبوب و پیامبر خدا! بعد از تو چه کسی [حامی ]برای فرزندانم خواهد بود؟ و [دفع کننده] خواریهایی که بعد از تو بر من باریدن خواهد گرفت؟ و چه کسی [ناصر] برای علی برادرت و یاور دین خواهد بود؟ پس از تو چه بر سر وحی و فرمان الهی خواهد آمد؟”

آن گاه خود را در آغوش پدر افکند، پدر را بوسید و با اشک فراوان گونه پدر را شست. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با همان حال، دست فاطمه علیها السلام را در دست علی علیه السلام گذاشت و فرمود: “علی جان! فاطمه امانت خدا و امانت من در دست توست؛ از او محافظت فرما!”

نبی در بستر و زهرا کنارش          عزیز قلب او شد بی قرارش

بگوید دخترم کمتر نوا کن              برای رفتن بابا دعا کن

 

2- ناله از رحلت پدر در جمع زنان مدینه

پس از وفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیها السلام در اجتماع زنان با بیان غم آلودی فرمود: “إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ انْقَطَعَ عَنَّا خَبَرُ السَّمَاءِ؛(2) همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. [آه که با وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ] وحی و خبر آسمانی از ما قطع گردید.”

 

روایت معاذ

از معاذ بن جبل نقل شده است که فاطمه علیها السلام پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فراوان می گریست و می فرمود: “یَا أَبَتَاهْ إِلَی جَبْرَئِیلَ نَنْعَاهُ اِنْقَطَعَتْ عَنَّا اَخْبَارُ السَّمَاءِ یَا اَبَتَاهْ لَا یَنْزِلُ الْوَحْیُ اِلَیْنَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ اَبَداً؛(3) آه ای پدر! پس از تو باید شکوه های دل را به جبرئیل گفت. [با وفات تو] خبرهای آسمانی قطع شد. آه ای پدر! دیگر برای همیشه از طرف خدا وحی فرو فرستاده نمی شود.”

 

روایت انس

از انس بن مالک نقل شده است که حضرت زهرا علیها السلام پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با غم و اندوه می گریست و می فرمود: “یَا أَبَتَاهْ أَجَابَ رَبّاً دَعَاهُ یَا اَبَتَاهْ مَنْ جَنَّةُ الْفِرْدَوسِ مَأْوَاهُ یَا اَبَتَاهْ اِلَی جَبْرَئِیلَ نَنْعَاهُ، آه ای پدر که دعوت پروردگار را لبیک گفتی! آه ای پدر که بهشت فردوس جایگاه توست! و آه ای پدر! [پس از تو] با جبرئیل درد دل می کنیم. “و گاه این اشعار را می خواند:

“ِذَا مَاتَ یَوْماً مَیِّتٌ قَلَّ ذِکْرُهُ             وَ ذِکْرُ أَبِی مُذْ مَاتَ وَ اللَّهِ أَزْیَد

تَاَمَّلْ اِذَا الْاَحْزَانُ فِیکَ تَکَاثَرَتْ           اَعَاشَ رَسُولُ اللَّهِ اَمْ ضَمَّهُ الْقَبْرُ؛(4)

هر کس بمیرد، یادش کم می گردد، به جز پدرم رسول الله که هر روز یاد او فزونی می گیرد.

بیندیش هنگامی که غم و اندوه در جانت فراوان می گردد، آیا رسول خدا زنده است یا خاک قبر، او را از یادها برده است.”

 

3. اذان بلال و گریه بر پدر

بعد از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت فاطمه علیها السلام به یاد دوران با شکوه و پر عظمت اسلام و نبوت افتاد و فرمود: “اِنِّی اَشْتَهِی اَنْ اَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ اَبِی صلی الله علیه و آله و سلم بِالْاذَانِ؛(5) به راستی دوست دارم و مشتاقم که صدای اذان [بلال ] مؤذن پدرم را – که درود خدا بر او و اهلبیت او باد! – بشنوم.”

وقتی این خبر به بلال رسید، با اینکه از اذان گفتن اعتصاب کرده بود، آماده شد و اهل مدینه یک بار دیگر صدای دلنشین اذان بلال را شنیدند.

شهر در شادی و سرور غرق شد تا آنکه گفت: “أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ”؛ ناگاه به بلال خبر رسید که اذان را رها کن که فاطمه زهرا علیها السلام بر اثر شنیدن نام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بیهوش و نقش بر زمین شده است. (6)

 

4. کجاست مهربان ترین پدر؟

حضرت زهرا علیها السلام روزی در جمع کودکان خویش با نگاهی به آنها به یاد پدر مهربان خویش و محبتهای او نسبت به فرزندانش افتاد و این گونه غم دل خود را اظهار کرد و خطاب به حسنین علیهما السلام فرمود: “أَیْنَ أَبُوکُمَا الَّذِی کَانَ یُکْرِمُکُمَا وَ یَحْمِلُکُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَیْنَ أَبُوکُمَا الَّذِی کَانَ أَشَدَّ النَّاسِ شَفَقَةً عَلَیْکُمَا فَلَا یَدَعُکُمَا تَمْشِیَانِ عَلَی الْأَرْضِ وَ لَا أَرَاهُ یَفْتَحُ هَذَا الْبَابَ أَبَداً وَ لَا یَحْمِلُکُمَا عَلَی عَاتِقِهِ کَمَا لَمْ یَزَلْ یَفْعَلُ بِکُمَا؛(7) کجاست پدر [مهربان ]شما دو نفر (حسنین) که شما را عزیز و گرامی می داشت و همواره شما را بر دوش خود می برد، کجاست پدر شما که مهربان ترین مردم نسبت به شما بود که شما را رها نمی کرد تا بر روی زمین راه بروید؟ دیگر هرگز او را نمی بینم که این درب منزل را باز کند و شما را بر دوش خود گیرد؛ همان رفتاری که همواره نسبت به شما انجام می داد.”

1) بحار الانوار، ج 22، ص 484؛ کتاب عوالم، ج 11، ص 399.

2) احقاق الحق، ج 10، ص 435؛ مقتل الحسین علیه السلام، ج 1، ص 80، فصل 5.

3) صحیح بخاری، ج 5، ص 15، به نقل از: فرهنگ سخنان فاطمه علیها السلام، ص 44.

4) حار الانوار، ج 36، ص 353؛ ریاحین الشریعة، ج 1، ص 247.

5) بحار الانوار، ج 43، ص 157، ح 7؛ الوافی، فیض کاشانی، ج 7، ص 571، ح 6613.

6) فرهنگ سخنان فاطمه علیها السلام، ص 50.

7) اعیان الشیعة، ج 1، ص 319؛ مناقب، ابن شهر آشوب، ج 3، ص 362.

 

 

5- کمک پیامبر 

رمضان سال سوم هجرت مى‏رسد، ولادت فرزندش حسن عليه‏السلام خاطره‏ى شيرين پيروزيهاى جنگ بدر را كه در رمضان سال پيش رخ داد شيرين‏تر مى‏سازد.

چندى نگذشت كه جنگ احد آغاز شد.

حمزه عموى پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله و سلم سردار دلير مسلمانان و هفتاد و چهار تن نومسلمان ديگر به شهادت مى‏رسند.

ضايعه چندان دلخراش است كه خداي بزرگ ضمن آياتى آنان را تسليت مى‏دهد.

«ان يمسسكم قرح فقد مس القوم قرح مثله و تلك الايام نداولها بين الناس…». [1]

«اگر جراحتى به شما رسيد به آنان هم مانند آن رسيد. روزگار چنين است آن را از دست اين بدست آن مى‏دهيم…».

به زهراء خبر مى‏دهند پدرش در جنگ آسيب ديده است. سنگى به چهره‏ى او رسيده و چهره‏اش را خونين ساخته است.

با دسته‏اى از زنان برمى‏خيزد. آب و خوردنى بر پشت خود برمى‏دارند و به رزمگاه مى‏روند.

زنان، مجروحان را آب مى‏دهند و زخم‏هاى آنها را مى‏بندند و فاطمه جراحت پدر را شست و شو مى‏دهد.

خون بند نمى‏آيد. پاره بوريايى را مى‏سوزاند و خاكستر آن را بر زخم مى‏نهد تا جريان خون قطع شود.

پيغمبر در مصيبت حمزه گريان شد و زهراء هم گريست.

فاطمه عليهاالسلام هر دو يا سه روز خود را به احد مى‏رساند و بر مزار شهيدان مى‏گريست و آنان را دعا مى‏كرد. [2]

–  به هنگام جنگ احد هنگامى كه فاطمه و صفيه به رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم رسيدند به آن حضرت نظر افكندند، حضرت به على عليه‏السلام فرمود عمه‏ام را از من دور نگه داريد ولى فاطمه را مانع نشويد. وقتى فاطمه عليهاالسلام به حضرت نزديك شد و چهره‏ى حضرت را زخمى و دهان حضرت را آغشته به خون ديد، فرياد زد و شروع كرد به پاك كردن خونها و مى‏گفت: خشم خداوند بر كسى كه چهره‏ى رسول خدا را خونين كرده شدت يابد. [3]

– فاطمه عليهاالسلام فريادى زد و دستش را بر بالاى سرش گذاشت و با حالت فرياد و ناله با ديگر زنان هاشمى و قريشى از خانه بيرون آمد. [4]

– على عليه‏السلام با سپر خود آب مى‏آورد و فاطمه عليهاالسلام خونها را از چهره‏ى حضرت مى‏شست حصيرى را گرفته و سوزانده و خاكستر آن را بر روى زخمها مى‏پاشيد.

در حاشيه‏ى بحارالانوار آمده است: على عليه‏السلام با سپر خود آب مى‏آورد، وقتى فاطمه عليهاالسلام ديد خونها را كه مى‏شويد بند نمى‏آيد، تكه حصيرى را گرفته و آتش زد و خاكستر آن را روى زخم پاشيد تا خون بند آمد. [5]

[1] آل‏عمران 143- 140

[2] زندگانى فاطمه زهراء دكتر شهيدى ص 79- 77 به نقل از: مغازى ص 290- 250- 249.

[3] بحار/ 20/ 95

[4] بحار/ 20/ 117

[5] بحار/ 102/ 103 منقول از: فاطمه زهراء عليهاالسلام شادمانى دل پيابمر صلى اللَّه عليه و آله و سلم ص 177- 176.

 

6- تجلیل و تمجید پیامبر 

 

7- تبلیغ و تعریف پیامبر 

 

8- ناراحتی پیامبر (ص) را بر نمی تابد 

هرگونه انقلاب و دگرگونی در جامعه و هر نوع حرکت اصلاحی در صورتی می تواند به ثمر رسد ، رشد کند و پایدار بماند که عوامل مختلفی با آن هماهنگ و همراه باشند؛شخصیت اول انقلاب باید اعمال و کردارش با گفتارش هماهنگ باشد ؛ گذشته اش نیز تصدیق حرکت فعلی اش را بکند ؛ عوامل به کار گرفته شده از سوی او مخالف اهدافش نباشد ؛ سیاست های اخذ شده از ناحیه او با مقصد نهائی اش در تضاد نباشد؛ و از جمله رفتار و کردار بستگان به خصوص خانواده و فرزندانش با آن تنافی نداشته باشد ، و یا اگر با او هماهنگ نیستند آن ها را طرد نموده یا حدّاقل به مردم اعلام کند که : من از عمل این افراد خشنود نیستم.

رفتار همسر و فرزندان و هماهنگی آن ها با رسالت چنین فردی ، بر رشد کارش می افزاید ، به خصوص اگر آنقدر آمادگی داشته باشند که اعمال خود را حتی بدون اشاره اصلاح کرده و یا اساساً از آن چشم بپوشند ، آن اعمال در تضاد کامل با اهداف نباشند.

در رابطه با هماهنگی فاطمه (س) با اهداف رسالت پدر گرامی اش (ص) مطالب بسیار خوانده ،نوشته و شنیده ام ، ولی توجه به جریانات ذیل و سرعت عمل این بانوی بزرگ می تووانتد درس دیگری برای بانوان اسلام باشد :

1 – محمد بن قیس نقل می کند : رسول خدا (ص) هرگاه از سفری بازمی گشت ، نخست به خانه فاطممه (س) وارد می شد ، و پس از ملاقات و و دیدار با او به خانه خود می رفت .

در یکی از مسافرت های رسول خدا (ص) ،فاطمه (س) برای استقبال از پدر و شوهر علی (ع) ، دو دستبند نقره ، یک گلوبند ، دو گوشواره و یک پرده برای سردر خانه تهیه نمود،(تا تغییری در وضع منزل به وجود آورده ،و آن ها را اکرام و احترام نموده باشد ).هنگامی که پیامبر (ص) از سفر بازگشت بر فاطمه (س) وارد شد. اصحاب چلوی در تقف کردند . نمی دانستند بایستند یا بازگردند ؛ چراکه ماندن رسول خدا(ص) در آنجا طولانی شد. پس از کمی ، آن حضزت خارج شد ، در حالی که آثار خشم و غضب در چهره مبارکشان نمایان بود .رفت و کنار منبر نشست.فاطمه (س) احساس کرد ، این رفتار رسول خدا (ص) به خاطر مشاهده دستبند ،گوشواره ،گلوبند و پرده است ، لذا فوراً تمام آن زیورآلات را در آورده پرده را از سر در خانه جدا نموده و همه را به خدمت آن حضرت فرستاد و به فرستاده خویش گفت : از طرف من به ایشان بگوئید : دخترت سلام رسانده ، عرض می کند : این ها را در راه خدا مصرف کنید !

وقتی فرستاده فاطمه (س) رسید ، پیامبر(ص) سه بار فرمود : فَعَلَتْ فِدَاهَا أَبُوها!: ((پدرش فدایش باد ! آنچه لازم بود انجام داد )).( و اضافه نمود : ) دنیا ( و زرق و برق های آن ) مال محمد و آل محمد (ص) نیست ، اگر دنیا در پیشگاه خداوند به اندازه بال مگسی ارزش داشت ، خداوند حتی جرعه ای از آب نیز در دنیا به کافر نمی نوشاند. سپس برخاست و به منزل فاطمه (س) رفت .

 

2- اما سجاد (ع) از اسماء بنت عمیس نقل می کند : نزد فاطمه (س) بودم که رسول خدا (ص) وارد شد . در گردن فاطمه (س) ، گلوبند طلایی بود که علی (ع) از سهمیۀ خود از غنائم برای او خریده بود ، رسول خدا (ص) به او فرمود : یَا فَاطِمَهُ! لَا یَقُولُ النَّاسُ : اءِنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ مُحَمَّدٍ تَلْبَسُ لِبَاسَ الْجَبَابِرَهِ!: (( ای فاطمه ! مردم نگویند : فاطمه (س) دختر محمد زینت جباران را پوشیده !)).

((فاطمه (س) بلا فاصله آن را از گردن خارج ساخته ، فروخت و با آن برده ای خریده ، آزادش ساخت . پیامبر (ص) نیز از این عمل مسرور شد )).

 

3- از امام باقر (ع) نقل نموده : (( برنامۀ رسول خدا (ص) چنین بود : هرگاه قصد سفر می کرد ، با هر کس که می خواست خداحافظی می نمود ، اما همیشه آخرین نفری را که وداع می گفت فاطمه (س) بود. در بازگشت نیز نخستین کسی که رسول خدا (ص) به دیدارش می آمد فاطمه (س) بود.

در یکی از سفر ها علی (ع) سهمیۀ خود را از غنائم را به فاطمه (س) داده بود . آن حضرت دو دستبند نقره برای خود و یک پرده برای در خانه تهیه نموده ، آن را نصب نمود، (تا هنگامی که پدر و همسرش از سفر برمی گردند ، تغییری در وضع منزل داده باشد ).

 

وقتی رسول خدا (ص) از سفر بازگشت ، وارد مسجد شد و – همانند گذشته – به سمت خانه فاطمه (س) حرکت نمود . فاطمه (س) با شور و ذوق خاصی به استقبال پدر برخاست . رسول اکرم (ص) ناگاه دستبند  ها را در دستش ، و پرده را بر در خانه اش مشاهده نمود ، همان جا بر زمین نشست و پیش نرفت .فاطمه (س)  (متوجه شده ،) از روی نناراحتی گریه کرده ، گفت : پیش از این پدرم با من جنین نکرده بود .

فوراً دو پسرش (ع) را صدا زده ، دستبند ها را بیرون آورده و پرده ها را باز نمود ، یکی را به دست این پسر و دیگری را به دست پسر دیگر داده ، عرض کرد : نزد پدرم بروید ، به او سلام برسانید و بگوئید !: بعد از رفتن شما هیج کار دیگری انجام نداده ایم جز این کار . با این ها هرگونه صلاح می دانید عمل نمایید!

 

پسران فاطمه (س) خدمت جدشان رسیده ، پیام مادر را ابلاغ کردند . زسوا خدا (ص) آنها را بوسیده ، در آغوش کشید و آن ها را روی زانو نشانید . بعد از آن دستبند ها را شکسته ، بین اهل صفّه ، تقسیم نمود و پرده را نیز قطعه قطعه کرد و به دسته ای از آنان که لباس درستی نداشتندداد تا برای خود لنگ کنند و بدنشان پیدا نباشد .اصحاب صفّه، همان مهاجرانی بودند که نه لباس درستی داشتند و نه مال و ثروتی ؛ حتی پوششی که در هنگام سجده بتواند کاملاً بدن آنها را پوشیده نگه دارد نداشتند ، لذا به زنان دستور داده شده بود ، همواره پس از مردان سر از رکوع و سجود بردارند .

پس از این تقسیم ، رسول خدا (ص) فرمود : رَحِمَ اللهُ فَاطِمَهَ السَّلام عَلیهَا لَیَکْسُوَنَّهَا اللَهُ بِهَذَا السِّتْرِ مِنْ کِسْوَهِ الْجَنَّهِ وَ لَیُحَلَّیَنَّهَا بِهَذَیْنِ السِّوَارَیْنِ مِنْ حِلْیَهِ الْجَنَّهِ : (( خداوند فاطمه (ص)  را مورد رحمت قرار دهد ، به خاطر این پوشش او را با پوشش های بهشتی بپوشاند و به خاطر این دستبند ها با زیورآلات بهشت او را زینت نماید !)).

 

4-از امام کاظم (ع) نقل شده : رسول خدا (ص) وارد بر فاطمه (س) شد ، در حالیکه گلوبندی در گردن داشت ، لذا پیامبر (ص) از او روی برتافت . فاطمه (س) گلوبند را پاره نموده ،( به گوشه ای ) پرتاب کرد . رسول خدا (ص)، فرمود : ای فاطمه (س) !تو از من هستی ، نزد من بیا ! بعد از آن ،سائلی آمد و فاطمه (س) گلوبند را به او داد)).

 

5- احمد حنبل در ((مسند )) خود از ثوبان ، غلام رسول خدا (ص) چنین نقل نموده: رسول خدا (ص) همواره در مسافرت ها ، با آخرین کسی که خداحافظی می نمود فاطمه (س) بود ، و پس از بازگشت نیز با نخستین کسی که دیدار می کرد فاطمه (س) بود .

ولی در یکی از سفر ها پس از بازگشت و رفتن به سمت خانۀ آن حضرت ملاحظه کرد پرده ای بر در خانه آویخته شده و بر دست حسن و حسین (ع) دستبند نقره است . حضرت از همان جا از همان جا بازگشته و وارد نشده.فاطمه (س) متوجه شد که چرا رسول خدا (ص) وارد منزلش نشده . لذا پرده را از سر در خانه کَنْد، دستبند ها را از دست بچه ها بیرون آورد و آن ها را پاره نمود و و بچه ها گریه کنان خدمت پیامبر (ص) آمدند . رسول خدا (ص) تکه گردندبند ها را از آنها گرفته ،به ثوبان داد و فرمود : این ها را برای فلان خانوادۀ اهل مدینه ببر و برای فاطمه (س) گلوبندی از ((عَصب )) و دو دستبند از ((عاج)) (که ارزان تر هستند) خریداری کن! چرا که این ها اهل بیت من هستند ، و (( من دوست نمی دارم اهل بیتم امکانات حلال و پاکیزه و مجاز خود را در این دنیا مصرف کنند)). (وَلَا أُحِبُّ أَنْ یَأْکُلُوا طَیِّبَا تِهِمْ فِی حَیَاتِهِمُ الدُّنْیَا ).

بدین ترتیب ، حضرت دستور داد از آن وسائل زینتی گران قیمت (نقره ) صرف نظر کنند و از ارزان تر ها استفاده نمایند.

 

9- لزوم نبوت 

 

10- ارزش اطاعت از پیامبر 

 

ب: ولایت

********************

  تدابیر حضرت زهرا(س) در حمایت از ولایت

 

1-حمایت در بهترین مکان :

برای یک حرکت انقلابی که تأثیری ماندگار در تاریخ داشته باشد، انتخاب مکان مناسبی که برای مردم دارای اهمیت باشد، بسیار مهم است. حضرت زهرا(س) که در دامان نبوت پرورش یافته بود، به این مطلب کاملاً آگاه بود؛ از این ‌رو مسجد پیامبر(ص) را برای شروع حرکت انقلابی خود آغاز نمود. مسجد پیامبر(ص) در آن روز مناسب ترین نقطه، برای یک حرکت حق طلبانه و مرکز بزرگ اسلامی و جایگاه گردآمدن مردم بود.

 

2-حمایت در مناسب‌ترین زمان :

برای تأثیرگذاری سخن بر مخاطب، زمان نیز باید مناسب باشد. اگر مخاطب آمادگی شنیدن نداشته باشد، سخنرانی بی‌فایده خواهد بود. حضرت زهرا(س) نیز به خوبی به این موضوع واقف و زمانی که مسجد پیامبرا(ص)آکنده از توده‌های مختلف مردم اعم سران مهاجر و انصار بود، در آنجا حضور پیدا کرد.

 

3- اقدام اعتراض‌آمیز :

آن بانوی فرزانه به تنهایی به سوی مسجد پیامبر(ص) حرکت نکرد؛ بلکه تدبیری اندیشید که گروهی از بانوان آگاه، برجسته، آزادی‌خواه و مخالف بیداد، به همراه او حرکت کردند و آن بزرگ پرچم دار آزادی و آزادگی در حلقة آنان باشکوه و عظمت وصف‌ناپذیر که نشانگر راهپیمایی اعتراض‌آمیز بانوان آزادی‌خواه و نواندیش و مخالف چرخش واپسگرایانة «سقیفه» بود، قرار گرفت.

 

4- انتخاب مکان مناسب برای استقرار :

از عبدالله بن حسن نقل است: وقتی ابوبکر و عمر برای منع حضرت زهرا(س) از دستیابی به فدک همدست شدند، حضرت از آن جریان مطلع شد؛ سپس مقنعه بر سر کشیده و پارچه‏ای بر سر انداخت و با چند تن از اطرافیان و زنان قوم خود به سوی مجلس ابوبکر حرکت فرمود و با کمال طمأنینه و آرامش و همچون رسول‌خدا(ص) راه می‏رفت.

چون وارد مسجد شد، ابوبکر با گروهی از جماعت مهاجر و انصار نشسته بودند. پس پرده‏ای زدند و آن حضرت در پشت آن پرده جلوس فرمود. ناله‏ای جانسوز کشید و این ناله همگان را به خروش آورد. صدای شیون از مردم بلند شد، به گونه‏ای که مسجد را به لرزه انداخت. قدری مکث کرد تا مردم آرام شدند، آن‌گاه روی سخن به ابوبکر کرده و خطبه ایراد نمود.

 

5- سخنرانی آن حضرت در اجتماع مهاجر و انصار :

مهم‌ترین و صریح‌ترین اصل تبلیغی حضرت فاطمه3، موضع‌گیری ایشان در دفاع از ولایت و امامت حضرت علی(ع) بود. خطبه حماسی و پرشوری را که حضرت، در مسجد رسول‌خدا(ص) در اجتماع مهاجر و انصار ایراد فرمود و به خطبه فدکیه شهرت یافت، می‌توان یک دوره معارف اسلامی دانست که اهل بیت: در طول تاریخ به این خطبه توجه خاص داشتند و آن را به فرزندان خود تعلیم می دادند.

علامه شرف‌الدین می‌گوید: «اهمیت این خطبه چنان است که اهل بیت:، فرزندان خویش را ملزم به حفظ آن می‌نمودند، آن‌گونه که آن‌ها را به حفظ قرآن دستور می‌دادند. این خطبه شاهد گویایی بر احتجاج به امامت امام علی(ع) می‌باشد.

 

6- مراجعه حضرت زهرا(س) به خانه‌های انصار :

حضرت زهرا(س) در مبارزه‌ای که علیه خلیفه آغاز نموده بود، از هیچ تلاشی در حمایت از حریم ولایت و امامت دریغ ننمود و از راه‌های مختلف به مبارزة خویش ادامه داد.

حضرت هیچ‌گاه به سخنان و موضع‌گیری‌های خود در دفاع از امام علی(ع)، رنگ عاطفی نداده است و در هیچ جایی از سخنان حضرت این نکته را نمی‌توان یافت که حضرت از امام علی(ع) به این جهت که همسرش بود، دفاع نموده باشد؛ بلکه ایشان امام علی(ع) را مولا و رهبر خود می‌دانست و از شایستگی‌های امام سخن به میان می‌آورد.

حضرت زهرا(س)، در ادامه مبارزات سیاسی خویش در دفاع از حریم امامت و ولایت حضرت علی(ع) و برای اتمام حجت تصمیم گرفت به خانه‌های انصار برود و برای امام بیعت بگیرد.

ابن‌قتیبه می‌نویسد: «حضرت علی(ع)، شب‌ها حضرت زهرا(س) را بر چهارپایی سوار می‌کرد و به خانه‌های انصار می‌برد و از آنان یاری می‌طلبید. آنان در جواب می‌گفتند:

«ای دختر رسول‌خدا(ص)! کار از کار گذشته است و ما با این مرد (ابی‌بکر) بیعت نموده‌ایم. اگر همسر و پسر عموی تو پیش از این مرد نزد ما می‌آمد و از ما بیعت می‌خواست، ما کسی غیر او را انتخاب نمی‌کردیم». امام علی(ع) در جواب آنان می‌فرمود:

«آیا من پیکر رسول‌خدا(ص) را در خانه‌اش روی زمین می‌گذاشتم و دفن نکرده به دنبال حکومت، به نزاع و دعوا برمی‌خاستم؟». حضرت صدیقه طاهره3، در تأیید امام(ع) می‌فرمود: «ابوالحسن کاری غیر از آنچه سزاوار و مناسب او بود، انجام نداد. آنان نیز کاری کردند که حسابشان با خداست و خداوند از آنان بازخواست خواهد نمود»».

حضرت زهرا(س)، با صراحت اعلام داشت که پدرم، در غدیر خم علی(ع) را به عنوان خلیفه و جانشینش معرفی نمود و امروز که بیعت با ابو‌بکر را بهانه قرار می‌دهید، عذر بدتر از گناه می‌باشد و هرگز از شما پذیرفته نیست.

 

همچنان‌که وقتی حضرت زهرا(س)، در سخنان خویش در مسجد رسول خدا(ص) حاضران را مورد خطاب قرار داد و شرایط موجود در جامعه را که به نوعی از غصب فدک آغاز شده و با غصب خلافت و ولایت امام علی(ع)، به انحرافی بزرگ و سنگین در جامعه اسلامی پس از رحلت رسول خدا(ص) تبدیل شده بود، به زیر سؤال برد و به آنان فرمود:

«ای گروه مردان جوان، ای بازوان اسلام! این چشم‌پوشی چیست که در حق من روا می‌دارید؟ چرا چنین خواب و بی‌خبری نسبت به ستمی که بر من وارد شده، از خود نشان می‌دهید؟… شما توان آن را دارید که خواسته‌ام را برآورده سازید و آنچه در نظر دارم، انجام دهید… . ای وای، ای فرزندان قبیله! آیا میراث پدرم به یغما رود، در حالی که شما مرا می‌بینید و صدای مرا می‌شنوید؟ آغاز و فرجام کار به شما برمی‌گردد و زمام امور در دست شما می‌باشد. شما هر نوع توان حمایت از من دارید. اینک چرا فریاد ستمدیده را می‌شنوید و پاسخ نمی‌گویید و به داد او نمی‌رسید؟ شما که به جنگجویی معروف بودید و به خیر و صلاح مشهور هستید».

باید توجه کرد که چه چیز پس از درگذشت رسول‌خدا(ص) در جامعة اسلامی به وجود آمد که تنها یادگار رسول‌خدا(ص) این‌گونه فریاد برآورد و از انحرافی که در جامعة اسلامی به وجود آمده بود، هشدار داد، آن را مخالف قرآن دانست و مردم را به بازگشت به اسلام اصیل و سنت ناب نبوی فرا خواند.

 

7- اعتراض در قالب حزن و اندوه :

حضرت زهرا(س) در ادامة مبارزات خویش علیه خلیفه و به حمایت از امام علی(ع)، این بار از طریق حزن و اندوه علیه وضعیت موجود قیام کرد و از این طریق اهداف خویش را دنبال نمود تا شاید با ناله‌های جانکاه خویش روح و احساس مرده‌ امت اسلامی را جان تازه بخشد و وجدان خفته‌ آنان را بیدار سازد. او آنچنان ناله از دل برمی‌کشید و اشک می‌ریخت که او را یکی از بکائین (بسیار گریه‌کنندگان) شمرده‌اند.

مهم‌ترین چیزی که روح حساس و غیور بانوی بزرگ اسلام را ناراحت می‌ساخت، این بود که می‌دید ملت جوان اسلام از مسیر حقیقی و طریق مستقیم دیانت منحرف شده و در راهی افتاده است که پراکندگی و بدبختی از نتایج حتمی آن می‌باشد. ایشان پیشرفت‌های سریع اسلام را دیده بود و انتظار داشت که به همان رویه پیشرفت کند و در مدت کوتاهی کفر و بت‌پرستی را از بین ببرد و دستگاه ظلم و بیدادگری را برچیند، ولی با غصب خلافت، پیشرفت و شکوفایی امت پیامبر(ص) متوقف شد.

حضرت زهرا(س) آن چنان گریه می‌کرد که مردم مدینه به امام علی(ع) شکایت کردند وگفتند: «گریه‌ها و ناله‌های زهرا(س) آرامش را از ما سلب نموده است» و پیام دادند که امام علی(ع) او را از گریه باز دارد و یا در طول شبانه روز یک نوبت گریه کند.

 

8- سخنان حماسی حضرت زهرا(س) در جمع زنان مدینه :

حضرت صدیقه طاهره (س) همچنان به تبلیغات خود ادامه داد. او از هر فرصت برای باز گرداندن امامت و ولایت به جایگاه اصلی و واقعی آن تلاش نمود تا اینکه بر اثر دردها و رنج‌های جسمی و روحی که بر او وارد آمده بود، بیمار گردید و در بستر افتاد؛ در عین حال دست از مبارزه برنداشت. وقتی خبر بیماری حضرت زهرا(س) به گوش زنان مدینه رسید، به عیادت آن حضرت آمدند.

سیدکاظم قزوینی می‌نویسد: «به درستی روشن نیست که انگیزه زنان مدینه از عیادت زهرا(س) چه بوده است؟ آیا با اشاره مردان خویش به عیادت حضرت زهرا(س) آمده بودند؟ یا از ظلمی که بر دختر رسول‌خدا(ص) شده بود، ناراحت بودند و آمده بودند تا دردهای دل خویش را تسکین دهند؟ و یا فضای سیاسی آن‌ها را وادار ساخته بود که میان حضرت زهرا(س) و هیئت حاکم ارتباط به وجود آورند؟».

حضرت زهرا(س) از فرصت به دست آمده استفاده نموده به افشاگری پرداخت و در حالی که بیمار بود، خطبة غرایی ایراد نمودند. این خطبه از بهترین موضع‌گیری‌های آن حضرت در دفاع از حریم ولایت و امامت می‌باشد که حضرت اهداف و آرمان سیاسی خویش را نسبت به آینده امت پس از رسول خدا(ص) بیان داشت. تاریخ‌نویسان شیعه و اهل سنّت این خطبه را از آن حضرت روایت نموده‌اند.

 

Leave a Comment