حضرت زهرای اطهر (س) و دین

——————————————————————————-

حضرت زهرای اطهر(س) و دین

——————————————————————————-

1- شناخت کامل دین 

2- عمل دقیق به محتوی دین 

3- تبیین دین 

4- حضرت زهرا(س) و دفاع از حریم دین و تشیّع

5-  نقش حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در تبیین راه تشیّع و دفاع از آن

6-  دفاع حضرت زهرا از ولایت اهل بیت

———————————————————–——————————————

 

—————————–

1- شناخت کامل دین 

—————————–

———————————–

2- عمل دقیق به محتوی دین 

———————————–

——————

3- تبیین دین 

——————

—————————————————————

 4 – حضرت زهرا(س) و دفاع از حریم دین و تشیّع 

—————————————————————

فاطمه زهرا(س) یکی از بزرگ ترین نقش ها را در دفاع از حریم دین، و به ویژه دفاع از حریم تشیع داشتند. درست است که آنچه فاطمه زهرا(س) در دفاع از حقانیت آن می کوشیدند، حقیقت دین و حقانیت اسلام راستین بود، اما در عین حال، حقیقت جویی این بزرگ بانوی دو عالم، عاملی شد بر دفاع از حریم ولایت و حقیقت تشیع. شکی نیست که «شیعه»، یکی از بزرگ ترین جریان های تاریخ اسلام است و لذا همواره نامی آشنا در فرهنگ توحید بوده و «قرآن کریم» بزرگ ترین شاهد این گفتار است. در قرآن، حضرت ابراهیم (علیه السّلام) شیعه نامیده شده؛ زیرا ادامه دهنده جریان توحیدی حضرت نوح (علیه السّلام) بوده است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و حضرت علی (علیه السّلام) نیز شیعه بودند.
تشیّع راهی جدا یا منشعب از اسلام نیست؛ بلکه امتداد خطّ حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و استمرار طریق توحید است. روشن است که در راه خدا و جریان توحیدی، انتخاب خلیفه و وصیّ پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) همانند انتخاب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ، فقط به دست خدا و به فرمان او انجام می گیرد. این همان اعتقادی است که شیعه را از دیگران ممتاز می گرداند.
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در خطبه مبارک خود، به دفاع از این بینش می پردازد و در مقابل تمام جریاناتی که تا آن زمان پدید آمده بودند یا در آینده به تبع آنها می توانستند، پدید بیایند، ایستاده، مخالفت صریح خود را اعلام می کند؛ زیرا نتیجه آنها را که جز خون ریزی و بدبختی نیست، بسیار شوم می داند؛ در حالی که اگر همان جریان برگزیده ی الهی که در رهبری حضرت علی (علیه السّلام) متجلّی بود. پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) ادامه می یافت، به طور یقین به خوشبختی و سعادت تمام جوامع بشری منتهی می شود و اسلام آینده ای روشن و درخشان می داشت که در سایه ی آن، مردم در نهایت آسایش و رفاه، از نعمت های فراوان مادّی و معنوی بهره مند می شدند و درهای برکت از آسمان و زمین برایشان گشوده می گشت.

 

—————————————————————————-

5 – نقش حضرت زهرا(علیهاالسّلام) در تبیین راه تشیّع و دفاع از آن 

—————————————————————————-

حرکت انقلابی حضرت زهرا(علیهاالسّلام) و دفاع مقدّس او از صراط مستقیم الهی و ولایت رهبران بر حقّ اسلامی از همان روزهای اوّلیه وفات پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شروع شد. آنگاه که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دار فانی را وداع نمود و مسلمانان تاری به نام خلافت گرد خویش تنیدند و از پذیرش رهبری حضرت علی (علیه السّلام) سر باز زدند، رهاورد شورای سقیفه، اختلاف شدید مهاجران و انصار بود که به پیروزی مهاجران و خلافت ابوبکر انجامید.
تمام این حوادث زمانی تحقّق یافتند که حضرت علی (علیه السّلام) همراه چند تن از یاران به غسل و کفن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) مشغول بود. در این موقعیّت، تنها مشکل خلیفه ی جدید، حضرت علی (علیه السّلام) و یاران او بود، زیرا می دانست که حضرت علی (علیه السّلام) هرگز به چنین عملی تن نخواهد داد و این مهم جز با تهدید و تخویف به دست نخواهد آمد.
ظاهراً هنوز این تهدیدها عملی نشده بودند که صدای گریه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) در «مدینه»پیچید. این صدا دقیقاً با قلب مؤمنان رابطه برقرار کرد. گویا حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) می خواست با زبان قلب ها مردم را متوجّه حق مسلوب سازد.
پرداختن حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) به گریه در حوصله ی این نوشتار نمی گنجد؛ آن نیز خطبه ی غرّا و جهادی است بزرگ؛ خطبه ای که بر نفوس مردم اثری عمیق نهاد و ذهن ها را از پرسش های گوناگون آکنده ساخت؛ پرسش هایی که سرانجام به یک پاسخ روشن می رسیدند: ناخشنودی فاطمه (علیهاالسّلام) که خشنودی اش خشنودی خداوند است و غضبش غضب خدا.
مسلمانان در جهت پایان بخشیدن به گریه ی حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) بسیار کوشیدند؛ ولی تلاششان ناکام ماند و اشک های اعتراض دخت رسول خدا (علیهاالسّلام) همچنان بر دامن پاکش فرو می ریختند. این وضعیّت تا غصب «فدک» و بیرون راندن کارگزاران حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) از آن منطقه ادامه یافت.
در این موقعیّت، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) احساس کرد تمام درهایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به فرمان خدا بر روی همگان بسته و تنها بر حضرت علی (علیه السّلام) و حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) گشوده بود، بر آن دو بسته و بر دیگران گشوده شده اند؛ حقوق معنوی او و رهبری بر حقّ الهی که خداوند تنها به همسر و فرزندانش عطا فرموده بود، در جامعه ی اسلامی جدید، ضایع و تباه گشته اند و حقوق مادّی که می توانستند تا حدّی او و خاندانش را در دعوت و تبلیغ مردم یاری دهند و بار دیگر امّت را به جریان صحیح اسلامی بکشند، از دست رفته اند.
دیگر زمان گریه سرآمده بود؛ زیرا اسلام را خطری دیگر تهدید می کرد. آنها پس از غصب خلافت، احکام اسلامی را نیز زیرپا نهادند و اندیشه ی تحریف آیات «قرآن» را در سر می پروراندند. اسلام به بیانی صریح تر و فصیح تر نیاز داشت تا مسلمانان، حقایق را با بیانی گویاتر و رساتر از گریه بشنوند و دریابند. از این رو، خِمار بر سر نهاد، جلباب پوشید و در میان گروهی از بستگان و زنان قومش به راه افتاد. راه رفتن او در دست بسان راه رفتن پدرش بود و گام هایش قدم های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را در اذهان زنده می کردند.[1]

دخت گرانقدر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در میان گروهی از مهاجران و انصار بر ابوبکر وارد شد. پرده ای بین او و مردان آویختند و مجلس مهیّا گشت و حضرت جلوس نمود. ابتدا آهی از دل سوخته برکشید و به دنبال آن، صدای گریه ی مردم فضای مسجد را پر کرد. او پس از اینکه گریست و گریاند و قلب ها را به تپش درآورده و برای پذیرش حق نرم ساخت، خطبه ی تاریخی و غرّای خود را آغاز کرد.
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در سخنرانی خویش، بنابر عادت خطبای اسلامی، پس از حمد و ثنای پروردگار و درود بر محمّد و آل محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) به طرح موضوعات اساسی پرداخت. سخن خویش را ابتدا از اهمیّت امامت و ولایت آغاز کرد و مقدّمه ای بسیار جالب که حاوی وعظ و حکمت است، بر آن افزود.
حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) مانند یک رهبر مقتدر اجتماعی و سیاسی، وظایف و مسئولیّت ها را بر حسب توانایی افراد و به تناسب استعدادها و موهبت های الهی که در درجات متفاوت به اشخاص عطا شده اند، تقسیم می کند. بدین سان، فرق آشکار انسانی را که در صف امّت قرار گرفته با انسانی که خداوند او را برای امامت انتخاب کرده است، یادآور می شود و بیان می دارد که هر یک از آنها، مسئولیّتی مربوط به خود دارند. این نظام الهی است که کوچک ترین تغییر در آن، جابه جا کردن جایگاه امّت با امامت یا تغییر و تبدیل مسئولیّت ها خروج از دین است و نظام را مختل خواهد کرد:

«اَنتم عبادَ اللهِ! نصب اَمرِه و نهیهِ و حملهُ دینهِ و وحیهِ وَ اُمناهُ اللهِ علی اَنفسِکم و بلغاؤهُ الیَ الاُمَم، زعیمُ حقٍ له فیکم و عهدُ قَدَّمَهُ اِلیکم و بقیّهٌ استَخلفَها عَلیکم؛»[2]
شما ای بندگان خدا! پرچم های امر و نهی او، حاملان دین و وحی او و امین خدا بر خودتان و تبلیغ کننده ی او به امّت ها هستید. زعیم و رهبر حقّ الهی در میان شماست و آن عهدی است که خدا بر شما عرضه کرده و بقیه ای است که آن را برای شما جانشین قرار داده است.»

جامعه ی زنده و پیشرفته جامعه ای است که در آن، همه ی افراد در جای خود قرار داشته، مسئولیّت ویژه خویش را انجام دهند. به عبارت دیگر، جامعه ی سالم باید از نظمی همچون پیکر سالم برخوردار باشد؛ هر عضوی در جایگاه مخصوص خود باشد و هر سلولی وظیفه ی خود را انجام دهد. تشریع اسلامی دقیقاً بر پایه ی قانون تکوین بنا نهاده شده و در واقع، چهره ی ظاهر و بارز تکوین است؛ همان چیزی که خداوند آن را در «قرآن» فطره می نامد و می فرماید:

«فِطرَهَ اللهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیهَا لَا تَبدِیلَ لِخَلقِ اللهِ ذَلِکَ الدِّینُ القَیِّم؛[3]
خلقت الهی که خداوند مردم را بر آن خلقت آفریده است. خلقت خدا تغییر و تبدیلی ندارد. آن همان دین استوار است.»
پیامبران الهی جملگی برای پیاده کردن این قانون در میان بشر، مبعوث گشته اند و برای یادآوری همان فطرت، رسالت خود را آغاز کرده اند. همان گونه که در خلقت الهی تغییر و تبدیلی نیست و هر عضو و دستگاه و سلولی در این بدن به جای خود و کار خود را دارد، در تشریع اسلامی و نظام پروردگار نیز هر انسانی را جایی است و صاحب هر صفت، روحیه و استعدادی را مقامی و مسئولیّتی مقرّّر که خروج از آن مکان، خروج از نظام تشریع شمرده می شود و خیانت به همان امانتی محسوب می گردد که آسمان ها، زمین و کوه ها آن را حفظ کردند؛ ولی انسان ظلوم جهول، به آن خیانت ورزید.

خروج از این قانون تکوین و نظام خدایی سبب معلولیّت جامعه ی اسلامی گشته، آن را در معرض هلاکت و مرگ قرار می دهد. اگر زمانی دستگاه تنفّس انسان بخواهد کار دستگاه گوارش را انجام دهد و از ادای وظیفه ی خود سرباز زند، در این پیکر کوچک چه پیش خواهد آمد؟ حال دقّت کنید اگر امّتی بخواهد کار امام را انجام دهد، چه اتّفاقی می افتد؟ این بدان معناست که گروهی از سلول های پیکر انسان جای سلول های مغزی را بگیرند. بی تردید، در این موقعیّت، بدن از نظم طبیعی خارج شده، کارهایش مختل می گردند.
در نظام الهی، وظایف انسان ها در جامعه به دستور خداوند تبارک و تعالی تقسیم می گردند و اگر وظایف و مسئولیّت ها از جانب غیر خدا معیّن گردند یا اشخاص را غیر خدا برگزیند، چنین نظامی نظام شرک خواهد بود که دقیقاً در مقابل نظام توحید و اسلام قرار دارد. خداوند خود گویای این امر است:

«وَ رَبُّکَ یَخلُقُ مَا یَشَاءُ وَ یَختَارُ مَا کَانَ لَهُمُ الخِیَرَهُ سُبحَانَ اللهِ وَ تَعالَی عَمَّا یُشرِکُونَ؛[4]
پروردگار توست که آنچه بخواهد می آفریند و برمی گزیند. آنها حقّ انتخاب ندارند. خداوند منزّه است از آنچه آنها شرک می ورزند.»
در خطبه ی حضرت زهرا (علیهاالسّلام)، جمله ی اوّل ایشان مکان و جای امّت را در دین مبین اسلام معیّن می کند:
«ای بندگان خدا! شما پرچم های امر و نهی الهی و حاملان دین و وحی او هستید. از طرف خدا، امین بر خودتان و تبلیغ کنندگان او به دیگر امّت هایید.»[5]
پس امّت در رابطه با دین الهی و در جامعه ی اسلامی چهار وظیفه دارد:
۱. قبول امر و نهی خدا و تحقّق بخشیدن به آنها در وجود خود؛
۲. مسئول بودن در قبال حفظ دین و وحی خداوند؛
۳. امین بر نفوس یکدیگر بودن؛
۴. تبلیغ دین.
با این بیان چنان که پیداست انتخاب خلیفه که مسلمانان در صدر اسلام به آن قیام کردند، کاملاً از حیطه ی مسئولیّت آنان خارج بود و باید به دست خداوند متعال انجام می گرفت.
حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در آغاز سخن، می خواهد به صورتی مرموز، مردم را مورد سؤال قرار دهد که اوّلاً «انتخاب خلیفه» ز جانب امّت به پیروی کدامین امر الهی صورت پذیرفته است؟ در حالی که خداوند به این عمل دستوری نداده است، امّت چگونه می تواند به آن عمل دست یازد؟ آیا این عمل با بندگی حقّ متعال مغایر نیست؟ و وقتی عملی با انگیزه ی الهی و به امر خدا انجام نپذیرد از دین خدا نیست.
در واقع، باید گفت: مسلمانان برای این عملشان هیچ سند شرعی نداشتند؛ چنان که حضرت زهرا (علیهاالسّلام) در خطبه ی دوم خود، در منزل خویش برای بانوان «مدینه» فرمودند:

«لیتَ شعری بأیِّ سنادٍ استندوا، أم بایِّ عمادٍ اعتمدوا، أم بأیِّه عروهِ تَمسّکوا و علی أیّه ذُریّهٍ أقَدموا و اجتنکوا؟ لَبِئسَ المولی وَ لَبِئسَ العشیرُ و بِئسَ لِلظالمینَ بدلاً؛[6]
کاش می دانستم به کدامین سند استناد کردند؟یا با کدامین اساس و پایه ای این امر را بنا نهادند؟ یا به کدام آویزه چنگ زدند؟ و بر کدام ذریّه ای روی آورده، بر آن استوار گردیدند؟ چه بد رهبری است و بد یاوری است! در ازای عمل ستمکاران، بد جزایی خواهد بود.»
ثانیاً، حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) با تحدید مسئولیّت امّت در چهار وظیفه ی مزبور، به همه می فهماند که انتخاب خلیفه از حیطه ی مسئولیّت آنها خارج است و باید به دست خدا انجام گیرد؛ زیرا «گزینش» درست مانند «خلق کردن»، از حقوق الهی است و به دست خداوند صورت می گیرد:

«وَ رَبُّکَ یَخلُقُ مَا یَشَاء وَ یَختَارُ مَا کانَ لَهُمُ الخِیَرَه»[7]
با این بیان، مسلمانان با انتخاب خلیفه، به حقّ خداوند، تعدّی کردند و تعدّی به حقّ خدا شرک و از ظلم های غیرمغفور است.
مسلمانان نیز نیک می دانستند در این کار دستوری از جانب خدا ندارند. عمربن خطّاب که خود پایه ی اساسی آن را بنا نهاد و نخستین بیعت کننده ی ابوبکر بود، می گوید:

اِنَّ بیعهَ أبی بکرٍ کانت فلتهً و قانا الله شرَّها؛
حقیقتاً که بیعت ابوبکر کار بی اساس و بی شالوده ای بود که خداوند، ما را از شرّ آن حفظ کند.
سپس می گوید:
«آگاه باشید! هر کس برای بار دیگر مثل آن را انجام داد، او را بکشید.»[8]
عبارات خطبه ی حضرت فاطمه ی زهرا (علیهاالسّلام) در این قسمت وی را شخصیّتی غضبناک می نمایانند؛ گویا بر امّت، سخت خشم گرفته است؛ چرا که عمل اصحاب را پس از پیامبرخدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نخستین عملی می داند که بدون اساس الهی بنا شده و کوچک ترین انگیزه ی الهی ندارد. حضرت فاطمه (علیهاالسّلام) خوب درک می کند که با این گام انحرافی، اسلام، چهره ی اصلی خویش را به مرور از دست خواهد داد و از آن جز نام باقی نخواهد ماند. از این رو، با تمام قوا می خواهد اعوجاجی را که در خطّ اصیل اسلام پدید آمده است، اصلاح کند و زمام امّت پدرش را به دست خداوند بسپارد تا مسلمانان به ریسمان محکم اسلام چنگ زنند و دین پدرش مصونیّت یابد.
در نظر حضرت فاطمه (علیهاالسّلام)، امّت زمانی می توانند ایمانش را حفظ کند که تحت حکومت و رهبری الله زندگی کند. او معتقد است: رهبری الله هرگز از میان انسان ها رخت برنمی بندد و هنوز هم در جامعه وجود دارد و حتّی با فوت پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خاتمه نمی یابد:

«أَتَقُولُونَ ماتَ محمَّدُ (صلی الله علیه و آله و سلم) فَخَطِبَ جلیلٌ استوسعَ وهُنه و استنهرَ فتقهُ وَ انفتَقَ رتقُه و اظلمت الارضُ لغیبتِهِ فتلِکَ واللهِ النازلهُ الکبری و المصیبتهُ العُظمی… أعلنَ بِها کتابُ الله جلّ ثناؤُهُ فی اَفنیِتَکم و فی مُمساکم و مُصبِحکم، یَهتفُ فی اَفنِیتکَم هُتافا و صِراحا و تلاوهً وِ اِعلانا و لِقبله ما حَلّ بأنبیاءِ اللهِ وَ رُسُلهِ، حکمٌ فصلٌ و قضاءُ حتمٌ. «وَ ما محمّدٌ الاّ رسولٌ قد خَلَت مِن قبَلِه الرُّسُلُ أفَاِن ماتَ اَو قُتل انقَلَبتُم علی اَعقابکم و مَن یَنقلب علی عَقِبیهَ فَلَن یَضُرَّ اللهَ شیئا و سیجزِی الله الشاکرین»؛[9]
آیا می گویید: دیگر محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) مرد؟ پس حادثه ی بزرگی است که ضعف و سستی حاصل از رحلت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بیشتر شده، شکاف پدید آمده از هجران او فراخ تر گشته و پیوندهای محکم شده در عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) گسسته اند. با غیبت او، زمین تیره و تار شد، خورشید و ماه گرفتند و ستارگان در مصیبت وی پراکنده شدند و آمال و آرزوها بی ثمر ماندند و کوه ها فرو ریختند و حدود و حریم الهی ضایع گشتند و ارزش ها نیز مُردند. به خدا قسم، این اندیشه ی شما دردی بزرگ تر و مصیبتی گران تر است که مانندآن هرگز فرود نیامده و بلایی زودگذر نخواهد بود. خبر این بلای طولانی و مصیبت عظیم را کتاب خدای متعال قبلاً در گرداگرد خانه های شما، در شبانگاهان و صبحگاهان شما اعلام کرده بود… گذشته از اینها، حوادث و جریان هایی که پیش از او، بر پیامبران و فرستادگان خدا فرود آمده بود، خود قانونی قطعی و قضایی حتمی اند. «محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) نیست؛ مگر فرستاده ای از فرستادگان خدا که پیش از او نیز پیامبران دیگری آمده و رفته اند. پس اگر او بمیرد یا کشته شود، شما به همان گذشته و آیین جاهلیّت خویش برمی گردید! که هر کس به عقب برگردد به خدا ضرری نمی رساند و خداوند شاگردان را پاداش خواهد داد».

اینکه مردم معتقد باشند با از بین رفتن حضرت محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و رحلت وجود مبارکش، رهبری الهی از روی زمین برداشته شده و از این به بعد به عهده ی مردم گذاشته شده، در واقع، این اعتقاد همانا بازگشت به گذشته پیش از اسلام و رجوع به جاهلیّت است، غیبت نور از زمین و غلبه ی تاریکی بر جهان است. ما چه زمانی می توانیم به استمرار زعامت الهی اعتقاد داشته باشیم و فوت پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) چیزی از دین و ایمان ما نکاهد؟ یقیناً آنگاه که الله را رهبر حقیقی و دائم خویش بدانیم و در انتخاب رهبر و امام یا خلیفه به انتخاب او چشم بدوزیم، با این معنا، امامت استمرار و تداوم رهبری خدا در جامعه است.
گذشته از این، در جایی دیگر از خطبه، حضرت زهرا (علیهاالسّلام) امامت را عهدی معرفی می کند که درباره ی آن میثاق گرفته شده است:
«رهبر حقّ الهی در میان شماست. او همان عهدی است که خداوند بر شما عرضه کرده و بقیه و استمرار رسالت محمّدی است که برای شما به جا گذاشته. او کتاب گویای الهی و «قرآن» راستگو و نور فروزان و روشنایی درخشان است.»[10]
یا می فرماید:
«شیعیانش به حال او غبطه می خورند، پیروی او به بهشت رهنمون می شود و گوش در گروی سخنان او نهادن، به نجات و کامیابی می رسد.»[11]
در مطالبی که گفته شدند، ملاحظه می شود که حضرت زهرا (علیهاالسّلام) فقط درباره ی ضرورت وجود رهبری و انتخاب آن از جانب خدا سخن به میان آوردند، بدون اینک نامی از آن امام همام ببرند و عمل امّت را استنکار کردند و بیان داشتند که این رهبر از جانب خدا در بین مردم بود و نیازی به انتخاب خلیفه وجود داشت. حال ببینیم که آیا دخت گرامی رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و حجّت حق، نامی از آن امام همام نیز در خطبه شان می برند یا نه؟

 

منابع:

[1] ابن طیفور، بلاغات النساء، نجف اشرف، ط. حیدریة، ص 12 و 15.

[2] احمد بن علی طبرسی، الاحتجاج، مشهد، مرتضی، 1403 ق، ص 99.

[3] احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 108.

[4] مولی محسن فیض کاشانی، پیشین، ص 120. در تاریخ طبری، ج 3، ص 200 نیز شبیه همین گفتار آمده است.

[5] احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 103.

[6] همان، ص 99.

[7] همان، ص 99.

[8] همان.

[9] همان، ص 100.

[10] همان، ص 100.

[11] همان.

——————————————————

6 – دفاع حضرت زهرا از ولایت اهل بیت  

——————————————————

حضرت زهرا علیهاالسلام پس از بیان مطالب مزبور، برای آماگی اذهان عمومی، مقدّمه ای مشحون از حکمت و موعظه حسنه می آورد؛ ابتدا به فلسفه تشریع احکام و قوانین الهی اشاره می کند و حکمت الهی را در وضع احکام و اختیار رهبران بازگو می فرماید: «فَجَعل اللّهُ الایمانَ تطهیرا لکم مِن الشرکَ والصلاةَ تنزیها لکم عَنِ الکِبر و الزکاةَ تزکیةً لِلنفسِ و نماءً فِی الرزقِ … وطاعتَنا نِظاما للملّةِ و امامتَنا اَمانا لِلفُرقةِ و الجهادَ عِزّا للاِسلامِ»؛[1] خداوند متعال ایمان را برای پاک کردن شما از شرک فرض نمود و نماز را برای دور بودن از تکبّر، و زکات را برای پاکی نفس و تکثیر روزی، و اطاعت و پی روی از ما را برای برقراری نظام دین، و امامت و رهبری ما را برای ایمنی از پراکندگی و تفرقه، و جهاد را برای عزّت و سربلندی اسلام قرار داد.

ایشان به وسیله این جمله های کوتاه و دقیق، معانی بی شماری را به ما گوشزد می نماید:

1. رهبری و امامت ما با قراردادهای بشری نبوده، مانند نماز و روزه و حج و زکات از جانب خداوند مقرّر شده است.

2. پی روی از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام بیهوده نیست، خداوند آن را مقرّر فرموده تا نظام او در زمین و در میان جامعه بشری همیشه و به طور مستمر و زنده بماند؛ همان گونه که امامت آن ها را برای ایجاد وحدت در جامعه و اجتناب از اختلاف و تفرقه تقدیر نموده است؛ همان تفرقه ای که مسلمانان از لحظه اول فوت پیامبر در آن واقع شدند و دایره آن به تدریج گسترده تر شد و سرانجام، به قتل عثمان انجامید.

دختر پیامبر خدا، قوانین عام الهی و فرمول های دقیق اجتماعی و دینی را به مردم می گوید و با بیان این قوانین روشن می کند: همان گونه که اسلام بدون جهاد ذلیل است و انسان بدون ایمان مشرک، جامعه و ملت محمّدی صلی الله علیه و آله هم بدون اطاعت و پی روی از اهل بیت علیهم السلام فاقد نظم اجتماعی است و مسلمانان بدون زعامت و رهبری آن ها، وحدت خویش را از دست خواهند داد؛ دقیقا بدان سان که بعدها اتفاق افتاد و تاریخ و از آن مهم تر، اوضاع کنونی مسلمانان جهان گویای آن است.

3. سخن کسانی را که گفته اند عقیده به امامت را غیر مسلمانانی همچون عبدالله بن سبأ در میان شیعه اشاعه داده اند، رد و نقض می کند؛ زیرا فاطمه زهرا علیهاالسلام زمانی کلماتی امثال «عهدٌ مقدم» و «بقیةُ الله» و «طاعتنا نظاما لِلملّة» و «امامتُنا امانا لِلفُرقِة» را به کار می برد که اثری از عبدالله بن سبأ و امثال او در میان مسلمانان وجود نداشت؛ زیرا حضرت فاطمه علیهاالسلام بیش از 75 یا 95 و به قولی 6 ماه پس از پدر گران قدرش زندگی نکرد. پس این جملات، که بازگوکننده عقیده شیعه اند، اساسی کاملاً اسلامی دارند.

4. با این دو جمله، امامت جایگاه خاص خود را در جامعه اسلامی می یابد؛ چرا که اگر امّت اعضا و جوارح پیکر اسلام را نمایش دهد، امامت سر و مغز آن خواهد بود. اگر امّت ممثل جسد جامعه باشد، امامت روح و عقل آن خواهد بود و اهل بیت رسالت علیهم السلام سلول های مغزی آن؛ زیرا نظام وجود به وسیله عقل پابرجاست و اطاعت و پی روی جز از عقل، چیزی را نشاید.

فاطمه زهرا علیهاالسلام در حکم یکی از سلول های مغزی اسلام، با پیکر اسلام آشناست و می داند چه خطری آن را تهدید می کند. در واقع، دشمن تمام وجود اسلام را هدف ضربات خود قرار داده است، ولی هرگز نمی تواند تمام آن را یکباره نابود سازد، مگر با هدف قرار دادن رأس و مرکزیت آن پیش از هر عضو دیگر. از این رو، حضرت فاطمه علیهاالسلام در این فراز از سخنانش توقّف نمی کند، بلکه پیش تر و پیش تر پیش می رود تا واقعیت را واضح تر بیان کند و عناصر اصلی اهل بیت علیهم السلام را معرفی و ضمیر «نا» را در «طاعتنا» و «امامتنا» مشخص و محدّد سازد. بدین منظور، چنین ادامه می دهد: «اَیُّها النّاسُ اِعلموا أنّی فاطمة و أبی محمّدٌ صلی الله علیه و آله ، اَقولُ عودا و بدوا و لااقولُ ما اَقولُ غلطا و لااَفعلُ ما اَفعلُ شططا «لَقد جاءَکُم رسولٌ مِن اَنفُسِکم عزیزٌ علیه ما عنتم حریصٌ علیکم بِالمؤمنینَ رؤوفٌ رحیمٌ»فان تَفرّوه و تعرفُوه تجدوُه أبی دونَ نِسائکم و أخاابن عمّی دونَ رِجالِکم و لَنِعمَ المعزّیِ الیه صلی الله علیه و آله »؛[2] هان ای مردم! بدانید که من فاطمه ام و پدرم محمّد صلی الله علیه و آله ، سخن اول و آخرم را می گویم. در گفتن، غلط نگویم و در عمل، راه خطا نپویم. به راستی، برای شما پیامبری از بین خودتان مبعوث گشته که رنج شما بر او دشوار است و بر هدایت شما سخت حریص، و بر اهل ایمان دلسوز و مهربان. اگر از منسوبانش جست وجو کنید و او را بشناسید، خواهید دید که او تنها پدر من است، نه پدر زن های شما؛ و تنها برادر همسر من است، نه برادر مردان شما. و چه زیباست منسوب شدن به او!

فاطمه زهرا علیهاالسلام با بیان «اِعلَموا أنّی فاطمة» خود را معرفی می کند. او یگانه معیار و میزان محبت خدا و پیامبر در میان مردم بود. دوستی او دوستی پیامبر و کینه او کینه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله بود. اکنون همان فاطمه علیهاالسلام در مقابل آن ها ایستاده و نارضایتی خود را از آن ها ابراز می کند.

از این گذشته، پیامبری که این قوم ادعای پی روی اش را دارند، آیا پدر شخصی غیر از فاطمه علیهاالسلام است؟ آیا برادر شخصی غیر از حضرت علی علیه السلام است؟ اینکه پیامبر در میان آن همه مردم مسلمان، فقط حضرت علی علیه السلام را برادر خویش اعلام می کند، چه معنایی دارد؟ آیا گزینش او همان گزینش الله نیست؟ «وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَی»(نجم: 3 و 4)

از این ویژگی حضرت علی علیه السلام که بگذریم، مجاهدت های او در راه حضرت محمّد صلی الله علیه و آله ، خود بهترین دلیل صلاحیت او در احراز مقام ولایت اللّه است. همسرش حضرت فاطمه علیهاالسلام در وصف مجاهدت هایش چنین می گوید: «کُلّما اَوقدوا لِلحربِ نارا أطفأها اللّهُ. او نجمَ قرنُ الشیطانِ، أو فَغَرتْ فاغرةٌ مِن المشرکین قَذف أخاهُ فی لهواتها. فلا ینکفئ حتی یطأ جناحَها باَخمُصِه و یَخمُد لها سیفَه؛ مکدودا فی ذاتِ اللهِ، مجتهدا فی اَمرِ اللهِ، قریبا مِن رسولِ اللّهِ، سیدا فی اولیاءِاللّه، مشمّرا ناصحا مُجدّا کادِحا لاتأخذُه فِی اللّهِ لومةُ لائمٍ و انتم فی رفاهیّةٍ مِن العیشِ وادعونَ فاکهونَ آمِنونَ تتربّصونَ بِنا الدواثَر و تتوکّفونَ الاخبارَ و تتکّصونَ عندَ اِنزالٍ و تفرّونَ مِن القتال …»؛[3] هرگاه گرگان عرب آتشی افروختند، خداوند آن را خاموش گردانید، یا هرگاه شاخ شیطانی برمی آمد یا مشرکی دهان می گشود، [پیامبر [برادرش علی علیه السلام را در بیخ گلوی آن ها می افکند و او برنمی گشت تا آن گاه که بال های دشمن را در زیر گام های خود پایمال کند و آتش آن جنگ ها را با شمشیرش خاموش گرداند، در حالی که او در راه خدا خستگی می کشید و در کار خدا کوشش فراوان می کرد؛ نزدیک ترین فرد به رسول الله بود و سیّد رهبران الهی به شمار می آمد، در خیرخواهی و نیکی آستین بالا زده، مجدّانه می کوشید و در مسیر حق از سرزنش سرزنشگران بیم نداشت. در آن حال، شما در رفاه زندگی به سر می بردید، در تن آسایی و خوش گذرانی و بی اعتنایی به امور دین و امن، و امان روزگار سپری می کردید، منتظر شنیدن حوادث و اخبار ناگوار درباره ما بودید، از جنگ کناره می گرفتید و هنگام مبارزه فرار می کردید … .

با توجه به این سخنان حضرت زهرا علیهاالسلام ، حضرت علی علیه السلام یگانه قهرمان جنگ های پیامبر و خاموش کننده آتش فتنه های عرب با شمشیر برّان خویش بود. او در مقابل شدیدترین مشکلات آن زمان، سینه اش را سپر می کرد و به خاطر دین خدا و حفظ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، خود را در رنج و سختی می افکند؛ اما دیگران چه؟ مخاطبان فاطمه زهرا علیهاالسلام که به نام مسلمان در مسجد پیامبر نشسته بودند چگونه؟ «وَ کُنتم علی شفا حُفرةٍ مِن النارِ مذقةُ الشاربِ و نهزةُ الطامعِ و قبسَةُ العجلانِ و موطّئُ الاقدامِ، تشربونَ الطرق و تقتاتون القدّ، أذلّةً خاسئینَ تَخاففونَ أَن یتخطّفکم الناسُ مِن حولِکم فأنقذَکُم اللّهُ تبارک و تعالی بمحمّدٍّ صلی الله علیه و آله »؛[4] شما در لبه پرتگاهی از آتش بودید؛ آب ناخالص هر آشامنده و طعمه هر طمع کار، آتش پاره هر انسان عجول و پایمال قدم ها. آب تیره و آلوده به بول شتران می آشامیدید و پوست چهارپایان را غذای خود می ساختید. ذلیل و رانده شده بودید و می ترسیدید مردم اطرافتان شما را بربایند. پس خداوند به وسیله محمّد صلی الله علیه و آله شما را نجات بخشید.

در چنین وضعیتی، پیامبر رسالت خویش را از نخستین گام، همراه حضرت علی علیه السلام آغاز کرد. علی علیه السلام مردم را به پیامبر فراخواند و پیامبر به خدا. علی علیه السلام تنها کسی بود که این قوم به وسیله او از تاریکی جهل و نادانی و فقر و بی فرهنگی به نور محمّد صلی الله علیه و آله هدایت شدند. مجاهدت های حضرت علی علیه السلام بود که به آن ها آگاهی و بینش داد. او بود که با دشمنان پیامبر جنگید و زمینه پذیرش دعوت حق را برای مردم آماده ساخت.

در واقع، حضرت علی علیه السلام تنها راهی بود که مردم را به پیامبر رساند؛ درست بدان سان که پیامبر انسان ها را به خدا رساند.

سخنان فاطمه زهرا علیهاالسلام نشان می دهند که تنها «قرب» حضرت علی علیه السلام و خویشاوندی و دامادی او با پیامبر نیست که ایشان را لایق رهبری می گرداند، بلکه صفات و ویژگی های روحی و اخلاقی وی نیز در این امر خطیر دخالت دارند، گذشته از اینکه او عهد پروردگاری و کتاب ناطق خداوندی است.

حضرت زهرای مرضیه علیهاالسلام به این وسیله می تواند عواملی که حضرت علی علیه السلام را شایسته مقام رهبری گردانده اند، در سه چیز خلاصه کند:

1. انتخاب خدا؛

2. انتخاب پیامبر، قرابت و برادری او با رسول خدا؛

3. صفات والا و مجاهدت هایش در راه اسلام.

همین سان، به «راه» بودن حضرت علی علیه السلام نیز اشاره دارد؛ زیرا وقتی حضرت علی علیه السلام به پیامبر دعوت کرده و مردم تنها به وسیله دعوت ها و مجاهدت های حضرت علی علیه السلام پیامبر را شناخته و دعوت او را درک کرده اند، پس او «راه» محمّد صلی الله علیه و آله است و قبول کردن پیامبر جز از طریق پی روی حضرت علی علیه السلام میسور نیست. از این رو، حضرت زهرا علیهاالسلام شکی ندارد که امّت با ترک رهبری حضرت علی علیه السلام از راه اسلام و صراط هدایت الهی خارج گشته است، هرچند تا حدی احکام و مناهج اسلامی را انجام دهد و نماز و روزه به جای آورد؛ زیرا منهاج حق و روش صحیح زمانی مؤثر است که در راه حق انجام پذیرد. روش صحیح آن گاه که در راه صحیح نباشد بهره ای ندارد و به تعبیر دیگر، مقبول درگاه احدیت نیست. عمل به دستورهای پیامبر عظیم الشأن بدون قرار گرفتن در راه او، هرگز انسان را به بهشت نمی رساند.

حضرت زهرا علیهاالسلام با این بینش وارد بحث شده، قومش را به شدت سرزنش می کند. او ترازویی دقیق در مسجد پیامبر به پا داشته و امّت را در پیش از اسلام و پس از آن و آن گاه پس از رحلت پیامبر می سنجد و وضع اسلام را در حال و آینده بررسی می کند: «فلمّا اختارَاللُّه لِنبیّه دارَ انبیائه ظَهَر فیکم خَسَکةُ النفاقِ و سَملَ جلبابُ الدینِ و نطقَ کاظمُ الغاوینَ و نبغَ حاملُ الاقلّین و هدَر فنیقُ المبطِلین فخَطَر فی عَرَصاتکم و أطلعَ الشیطانُ رأسَهُ مِن مَغرزه هاتفا بِکم فاَلغاکم لدعوتِه مستجیبینَ و للفرّةِ فیه ملاحظینَ، ثُمّ استهضَّکُم فوجدَکم خِفافا و أحمشکم فألفاکم غضابا فوسمتم غیرَ اِبلکم و وردتم غیرمشرِبکم. هذا والعهدُ قریبٌ والکلمُ رحیب و الجرحُ لما یندملُ والرسولُ لِما یقرّ ابتدارا زعمتم خوفَ الفتنةِ «ألا فِی الفتنةِ سَقطُوا و اِنّ جهنمَ لِمحیطةٌ بالکافرینِ»»؛[5] پس وقتی خداوند برای پیامبرش خانه پیامبران و مأوای برگزیدگانش را اختیار نمود، در میان شما خار نفاق رویید و لباس دین کهنه شد. آنان که [در زمان حیات پیامبر] از نومیدی سکوت کرده بودند، زبان به سخن گشودند، گم نامان خوار و ذلیل به عرصه ظهور آمدند. نر شتر راه باطل صدا در گلو انداخته، در میادین شما مغرورانه به جولان پرداخت و شیطان سرخویش از مخفیگاهش بیرون آورد و بر شما بانگ برداشت و شما را جوابگوی دعوتش یافت و فهمید که شما هنوز به او ارج و احترام می نهید و چشم در افتخارات شیطانی دارید. سپس شما را به نهضت و قیام فراخواند و سبک بالتان یافت؛ شما را به خشم آورد، خشمگینتان دید. پس غیر شتر خودتان را داغ نهادید و علامت زدید و بر غیر آبشخور خودتان وارد گشتید. این ها همه در زمانی صورت پذیرفتند که عهد پیامبر نزدیک بود و زخم ما عمیق و هنوز جراحت های [غم هجران پیامبر] مداوا نگشته و پیامبر دفن نشده بود. پیش تاختید و گمان کردید که [بدین وسیله] از فتنه و آشوب جلوگیری می کنید، در حالی که به واقع در فتنه فرو افتادید و جهنم بر کافران احاطه دارد.

آری، همه چیز پس از پیامبر عوض شد و رنگ دیگری به خود گرفت. آن کس که در گذشته (در حال حیات رسول اللّه) زبانش بسته بود، زبان گشود و سخنور گشت. احمقان گذشته نوابغ شدند. آنان که در تمام تاریخ قبیله شان نشانی از فخر و عزّت مشهود نبود، به یمن وجود اهل بیت پیامبر علیهم السلام و تلاش ها و مجاهدت های آنان اسلام آوردند و با تمسّک به اسلام ارج و ارزشی یافتند، و کار به جایی رسید که همان ها بر اهل بیت پیامبر علیهم السلام فخر می فروختند و مغرورانه و متکبّرانه از کنار آنان می گذشتند و مانند نیشتری بر قلب اهل بیت علیهم السلام فرود می آمدند و آن قدر این مسئله اوج گرفت و دشمنی ها با فرزندان پیامبر تشدید گردیدند که حتی آن ها را از ارث پیامبر محروم گرداندند.

حضرت زهرا علیهاالسلام با بیان این تغییرات عمیق، در تاریخ ثبت می کند که آنچه پس از پیامبر به صورت اسلام عرضه شد، اسلام نیست؛ زیرا رهبری مردم به دست خواران قوم افتاده و اسلام از راه اصیل و جریان صحیح خویش منحرف گشته است.

در خطبه دوم نیز به بانوان مدینه چنین می فرماید: «وَیحهم! «أفَمَن یَهدی اِلیَ الحقِّ أحقُّ أَن یُتَّبع أم مَن لایَهدی اِلاّ أن یُهدی فما لکم کیفَ تحکمونَ؟» فیاحسرتا لکم و أنّی بِکم و قد عُمیت علیکم «أنُلزِمکموها و اَنتم لها کارهونَ»»؛[6] وای بر آن ها! آیا کسی که به حق هدایت می کند شایسته پی روی و اطاعت است، یا آنکه نمی تواند خودش را هدایت کند مگر آنکه هدایت شود؟ شما را چه می شود؟ چگونه حکم می کنید؟ بر شما متأسفم و من می بینم که امر برایتان مبهم شده است. آیا به اجبار شما را بدان وادارم، در حالی که آن را نمی پسندید؟

پرواضح است که منظور حضرت زهرا علیهاالسلام از این جملات، اعتراض به خلافت ابوبکر است؛ زیرا او خود پس از رسیدن به خلافت، در منبر قرار گرفت و علیه خود چنین اعتراف کرد: «و انَّ لی شیطانا یعترینی أحیانا، فاذا رأیتُمونی غضبتُ فاجتنبونی و اِن زغتُ فقوّمونی»؛[7] من شیطانی دارم که گاه گاهی بر من مستولی می شود. پس هرگاه عصبانی شدم، از من دور شوید و هر گاه میل به باطل کردم، مرا اصلاح کنید.

حضرت زهرا علیهاالسلام در جواب بانوان مدینه، که به عیادتش آمده بودند، زبان به سخن گشود و آشکارا بر مردان مدینه خشم گرفت و بر خلافت حضرت علی علیه السلام تصریح فرمود: «وَیْحَهُم أنّی زعزعوها عَن رواسیِ الرسالة و قواعدِ النبوّةِ والدلالةِ ومهبِط الروحِ الامینِ والطبینِ بأمورِ الدنیا و الدین؟ «الا ذلکَ هو الخسرانُ المبینُ» و ما ادریَ نَقمُوا مِن أبیِ الحسنِ و نَقمُوا واللّهِ مِنه نکیرُ سیفهٍ و قلّةُ مبالاتِه لِحتفِه و شدةِ وَ طأتِه و نکالِ وَقعتَهِ و تنمره فی ذاتِ اللّهِ و تاللّه! لو مالوا عَن المحجّةِ اللائحةِ و زالوا عَن قبولِ الحجةِ الواضحةِ لردّهُم الیها … ولأوردهم مَنهلاً صافیا رویّا … «و لو أنّ أهلَ القُری آمَنوا واتّقوا لَفَتحنا علیهم برکاتٍ مِن السماءِ والارضِ و لکن کَذّبوا فأخَذناهم بِما کانوا یکسبون»»؛[8] وای بر آن ها! چسان خلافت را از لنگرگاه رسالت برجنباندند و از پایه های نبوّت و دلالت و مکان هبوط حضرت جبرئیل روح الامین و شخصیت آگاهِ آشنا به امور دنیا و دین جابه جا کردند؟ آگاه باشید که این همان زیان و خسارت کاملاً روشن است. چه چیزی را از علی علیه السلام ناپسند شمردند؟ به خدا قسم! ناروا داشتند از او سختی شمشیرش را، و بی اعتنایی او را به مرگ، و نیروی مقاوت و پایداری اش را و شدت کیفر و آسیب حمله هایش را، و خشم و غضب پلنگ گونه اش را در راه خدا. به خدا قسم! اگر افرادی از راه روشن روگردان می شدند و از قبول حجت و دلیل واضح سرباز می زدند، علی علیه السلام آن ها را به آن راه بازمی گرداند و به پذیرش آن حجت وادارشان می کرد … و آن ها را به سرچشمه ای زلال و سرشار وارد می کرد… و خود از دنیا آرایه ای زاید برنمی گرفت … و اگر اهل آبادی ایمان می آوردند و تقوا می ورزیدند، درهای برکت را از آسمان و زمین به رویشان می گشودیم، ولی تکذیب کردند و ما آن ها را به سزای عملکردشان گرفتار کردیم.

مشاهده می شود که حضرت زهرا علیهاالسلام با براهین روشن و منطقی، از حق اهل بیت علیهم السلام در خلافت که برگزیدگان خاص خدایند دفاع می کند و در واقع، از حق خدا دفاع می کند؛ زیرا انتخاب رهبری حق خالص خداست که در آن زمان، به تعیین شخص حضرت علی علیه السلام و فرزندان او تصریح شده بود و در عصور بعد، به تعیین وصفی از طریق ائمّه اطهار علیهم السلام اعلام شده است.

منبع:

[1] احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 100.

[2] همان، ص 100.

[3] همان، ص 100.

[4] همان.

[5] همان، ص 101.

[6] همان، ص 108.

[7] ابن قتیبة الدینوری، الامامة والسیاسة، مصر، ط. مصطفی البابی الحلبی، 1969، ص 28.

[8] احمد بن علی طبرسی، پیشین، ص 108.

Leave a Comment