در کلام وحی

فاطمه در کلام وحی

———————

آیه اول

آیۀ تطهیر و گفتار پیامبر (ص)

آیۀ تطهیر و گفتار زنان پیامبر اکرم (ص)

آیۀ تطهیر و گفتار ائمه اطهار (ع) و حضرت زهراء (ع)

آیۀ تطهیر و گفتار صحابه

آیۀ تطهیر و رجال تفسیر و حدیث

آیه دوم

آیه سوم

آیه چهارم

آیه پنجم

آیه ششم

آیه هفتم

آیه هشتم

آیاتی دیگر

جایگاه حضرت زهرا در قرآن از منظر عالمان اهل سنت

مُصحف فاطمه (س)

——————————————————————

 

آیه اول

«إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا»

«خدا چنین می‌خواهد که هر رجس و آلایشی را از شما خانواده (نبوت) ببرد و شما را از هر عیب پاک و منزه گرداند».

منبع:

سوره احزاب، آیه 33.

 

برخی را عقیده بر این است که چون این آیه بین دو آیه واقع شده که آن آیات درباره ی زوجات پیغمبر(ص) نازل گردیده است ،بنابراین به همان نسق،این آیه هم باید در شان زوجات آن حضرت باشد ، و ما لازم می دانیم که از پنج طریق به این آیه نظر کنیم:

1– اول بررسی این که بعد از نزول این آیه ، از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله درباره ی آن نصیّ (کلام صریحی) است که آیه تطهیر در شان چه کسی نازل شده است؟

2- دوم اینکه در این موضوع ، از خود زن های پیغمبر اکرم صلّی الله علیه و آله کلام معتبر و صریحی وجود دارد که دلالت کند این آیه در باره ی کیست ؟، آیا یکی از آنان ادّعا کرده است که آیه ی تطهیر در شان ما زنان پیامبر نازل شده است ؟ و یا اینکه عکس این مطلب را اظهار نموده است؟

3- سوّم اینکه آیا علی سلام الله علیه و یا اولاد امیر المومنین (ع) با این آیه احتجاج و مناشدهخ کرده اند ؟ آیا ادّعا کرده اند که این آیه در شان ما اهل بیت است و در غیر ما نیست ؟ و آیا در مقام احتجاج از ما صحابه چه شنیده اند ؟

4- چهارم اینکه آیا از خود صحابه کلام . معتبر و صریحی در این باره موجود است که آیۀ تطهیردربارۀ چه کسی نازل شده است؟

5- پنجم اینکه رجال تفسیر و حدیث در این مورد چه می گویند ؟ آیا با نظر آن کسانیکه می گویند آیۀ تطهیر (مانند دو آیه قبل و بعد آن ) مربوط به زوجات پیغمبر است همرأی و موافق هستند ؟ یا اینکه می گویند نه خیر ، چون دربارۀ شأن نزول این آیه ، نصّ (کلام معتبر و صریحی ) وجود دارد ، لذا باید تابع آن نصّ شد.

بنابراین آنچه دربارۀ آیۀ تطهیر بیان می شود از این پنج طریق که گفته شد ، بیرون نیست.

 

آیۀ تطهیر و گفتار پیامبر (ص)

امّا آنچه نفس قضیّه است : درشأن نزول این آیه روایات متواتری در دست است که حاکی است آیۀ تطهیر در خانه امّ سلمه نازل شده است و در آن هنگام رسول اکرم (ص)، حضرت صدّیقه ،امیرالمومنین ، و حسنین صلوات الله علیهم حضور داشته اند ، جناب امّ سلمه خودش از رسول اکرم صلّی الله علیه و آله تقاضا می کند که من نیز به جمع شما داخل بشوم و تحت کسا نزد شما خاندان رسالت قرار گیرم ؟ حضرت او را نهی کرد و فرمود :نه ، تو داخل نشو (وَانتِ فی خیر ) چون این آیه مخصوص است به ما پنج تن .

نام جماعتی از صحابه که شأن نزول این آیه را به همین ترتییب نقل کرده اند و روایات آنها متواتر است به این شرح می باشد :

سعدبن ابی وقّاص– انس بن مالک- ابن عبّاس– ابوسعید خدری– عمربن ابوسلمه– واصلـة بن اسقع– عبدالله بن جعفر– ابوحمرا هلال– عایشه– امّ سلمه– ابوهریره– معقل بن یسار– ابوطفیل– جعفر بن حبّان- حٌبیره- ابوبرزۀ اسلمی– مقداد بن اسود.

روایاتی که صاحبۀ مذکور نقل کرده اند، در این موضوع هم رأی و هم سخن هستند که آیۀ شریفۀ تطهیر در خانه «امّ سلمه» نازل شده، و فقط در شأن پنج تن بوده است و هیچ یک از زنان پیغمبر(ص) داخل این قضیّه نیست ، و این مطلب از مسلّمات است. غیر از حضرات صحابه ، تقریباً300 نفر دیگر نیز این روایت را به همان ترتیب و با ذکر اینکه محلّ نزول آیه خانۀ «امّ سلمه» بوده است ، نقل کرده اند . و ما مشخصات این 300 نفر را که در قرون مختلفه می زیسته اند بطور تفصیل در کتاب «الغدیر» شرح داده ایم.

تمام این 300 نفر نصوصی از پیغمبر اکرم صلبی الله علیه و آله نقل کرده اند، که بعد از نزول آیه تطهیر از حضرت پرسیده شد که این آیۀ شریفۀ در شأن کیست؟ حضرت فرمود: منم، علی، فاطمه، و حسنین (علیهم السلام).

پس با توجه به مطالب فوق، جای هیچگونه تردیدی نیست که حضرت صدّیقه زهراء سلام الله علیهانیز مشمول آیۀ تطهیر است و در کلمه «اهل بیت» او نیز مراد می باشد.

گذشته از این ها، پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله، برای اثبات و روشن شدن حقیقت امر کار بسیار جالبی کرده است که 9 نفر از صحابه آن را نقل کرده اند ، به این شرح که بعد از نزول این آیه ، حضرت رسول (ص)، هر روز (تا زمان وفاتش تقریباً)، هنگام خروج از منزل که برای اقامۀ نماز صبح به مسجد تشریف می برد، قبل از نماز صبح به در خانۀ حضرت صدّیقه سلام الله علیها می آمد و می فرمود :

«اَسَّلامٌ عَلَیکٌم یا اَهلَ البَیت ،اِنَّمایٌریدٌاللهٌ لِیٌذهِبَ عَنکٌمٌ الرِّجسَ اَهل البَیتِ و یٌطَهِّرَکٌم تَطهیرا»

«سلام بر شما ای اهل بیت، به درستی که خدا اراده فرموده است که هر ناپاکی را از شما خاندان نبوّت دور گرداند و شما را پاک و منزه نماید».

راوی دیگری می گوید: من شش ماه در مدینه بودم و این جریان را هر روز مشاهده کردم، راوی دیگر نقل می کند: من نه ماه در مدینه توقف کردم و هر روز ناظر این صحنه بودم. راوی دیگری اظهار می دارد: من 12 ماه در مدینه ساکن بودم و هر روز شاهد این روش پیامبر (ص) بودم و این جریان تا آخرین روز زندگانی رسول اکرم صلّی الله علیه و آله ادامه داشته است.

پس با توجه به مطالب مذکور کاملاً روشن است که آیۀ تطهیر مخصوص بوده است به خانۀ حضرت صدیقه سلام الله علیها ، و آن اشخاصی که در آنجا ساکن بوده اند.

حضرت رسول اکرم (ص) که به این روش، به این استمرار، به این استقرار و در این مدّت متوالی، هر روز بر در خانۀ زهرا سلام الله علیها می آمد، منظورش این بوده است که اگر کسی سخنان آموزنده و تتعیین کنندۀ او را دیروز نشنیده است امروز بشنود، و اگر امروز نشد فردا، و اگر فردا نشد، روز های دیگر … .

همۀ صحابه، چه آنان که در مدینه حضور داشتند، و چه مسافرینی که وارد شهر می شدند، از این روش رسول اکرم صلٌی الله علیه و آله، آگاه شدند که آیۀ تطهیر فقط و فقط در شأن خاندانپیغمبر (ص) (پنج تن ) نازل شده است.

 

آیۀ تطهیر و گفتار زنان پیامبر اکرم (ص)

اینک بررسی اینکه آیا از همسران پیغمبر (ص) کسی در مورد آیۀ تطهیر ادّعائی کرده است یا نه ؟ در این مورد شیعیان روایاتی از زنان پیغمبر(ص)، از جمله «امّ سلمه» نقل کرده اند که آن احادیث را حضرات عامّه نیز صحیح و معتبر شمرده اند.

یکی از آن روایات که مورد قبول فریقین (شیعه و سنّی ) می باشد، این است که جناب «امّ سلمه» می فرماید: من از پیغمبر (ص) پرسیدم که این آیۀ تطهیر در شأن کیست؟ حضرت فرمود: درباۀ من، علی، فاطمه و حسنین است و تو هم مشمول این آیه نیستی.

«امّ سلمه» که سرآمد زن های پیغمبر(ص) است خودش آشکارا اعلام و اقرار می کند که من مشمول این آیه نیستم، ما همسران نبی، مورد خطاب این قضیّه نیستیم، و کاملاً واضح است که اگر آیۀ شریفۀ تطهیر دربارۀ زنان پیغمبر (ص) بود، جناب «عایشه» آن را بر پیشانی جمل می نوشت و غوغائی برپا می کرد، در صورتی که هیچ یک از همسران رسول اکرم (ص) هرگز چنین ادّعائی نکرده اند که این آیه در شأن آنان بوده است.

 

آیۀ تطهیر و گفتار ائمه اطهار (ع) و حضرت زهراء (ع)

امیر المومنین(ع)، حضرت صدّیقه سلام الله علیها، حسن بن علی(ع)، حسین بن(ع)، حضرت سجاد، حضرت باقر، و حضرت صادق علیهم السّلام همگی در هنگام منقبت شماری به این آیه استناد، استشهاد و احتجاج کرده و برهان سخن خویش قرار داده اند .

امیر المومنین (ع) در «یوم الدّار» برای اثبات گفتار خود به این آیه احتجاج و استنشاد نموده است که آیا آیۀ تطهیر در مورد ما نیست؟ و تمامی صحابه و تابعین، ضمن قبول اظهارات آن حضرت عرض کرده اند: بلی، این آیه در شأن شماست، و این مطلب از مسلّمات است.

 

آیۀ تطهیر و گفتار صحابه

همانطوری که در قسمت اوّل این بخش اشاره شد، تمام صحابه و تابعین در این مطلب هم رأی و هم سخن هستند که آیۀ تطهیر در شأن پنج تن است و از آنان کسی که مخالف این عقیده است، فقط و فقط «عکرمه» است که داستان «سیاق» از او نقل شده است.

 

آیۀ تطهیر و رجال تفسیر و حدیث

علماء و رجال تفسیر و حدیث پس از روایات مذکور، همگی، متِّفق القول و هم– عقیده اند که سند  «عکرمه » اعتبار ندارد، و این استدلال «سیاق» او برهان صحیحی نیست، به ملاحظۀ این که ضمائر آیۀ شریفۀ تطهیر همه مذکّر است و ضمایر دو آیه قبل و بعد آن موءنّث می باشد . بتابراین سیاق آیه تطهیر که در وسط آن دو آیه است عوض شده، و تغییر کرده است در نتیجه نمی شود که مربوط به همسران پیغمبر (ص) بوده باشد، و اگر جز آیۀ تطهیر منقبت دیگری در شأن زهرای اطهر (ع) نبود، همین یک آیه برهانی است کافی و نشانگر اینکه حضرت صدّیقه سلام الله علیها معصومه است ، و عصمت از جمله شئون و مناصب ولایت است، و ما، غیر ولی که معصوم باشد سراغ نداریم . از ابتدای خلقت ،آدم تا آخر، هر کسی که معصوم است ولی است، یا پیغمبر است، یا امام است، و یا صدّیق است که حضرت صدّیقه سلام الله علیها نیز یکی از آنان است.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا ، علامه امینی ، ص 15.

 

آیه دوم

«فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ».

بگو بیایید پسرانمان و پسرانتان و زنانمان و زنانتان و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم سپس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار دهیم.

منبع:

سورهٔ آل‌عمران-آیهٔ ۶۱.

 

این آیه بطور صریح و آشکار ندا می کند بر اینکه پیغمبر اکرم (ص) صلّی الله علیه و آله هنگامی که با نصارای نجران مباهله فرمود ، حضرت صدّیقه سلام الله علیها نیز در این مورد شرکت داشت ، و او وجود مقدسی است که میان چهار معصوم دیگر در آیۀ مباهله قرار گرفته است ، دو معصوم ابنائنا (حسنین (ع) ) و دو معصوم : انفسنا ( پیغمبر (ص) و علی (ع) ) و یک معصومه : نسائنا مابین آن ها ، که از نساء منحصر است به این وجود مقدّس. و با توجه به این مطلب که مباهله (ابتهال و نفرین کردن ) با نصارای نجران یک کار عادی نیست ، و با زن و مرد عادی نمی توان اقدام به مباهله کرد و طرف مقابل را مغلوب و رسوا نمود ، بلکه صلاحیّت اقدام به چنین امر خطیری را افراد مقدّس و شایسته ای دارا هستند که مورد نظر مرحمت حضرت حق تبارک و تعالی بوده باشند ، و حضرت صدّیقه سلام الله علیها نیز یکی از آن شخصیت هایی است که مشمول این آیۀ شریفه است و این از مسلّمات است.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص 19.

 

آیه سوم

«فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»، (سوره بقره آیه 37)

«پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت و خداوند توبه او را پذیرفت، زیرا خدا بسیار توبه‌پذیر و مهربان است».

در بارۀ این آیه احادیثی نقل شده است که بسیار فوق العاده است، و با توجّه به آیۀ مذکور و این روایات، انسان می تواند به خوبی درک نماید که حضرت صدّیقه سلام الله علیها علّت خلقت است و یکی از اسباب آفرینش جهان می باشد ، یعنی همانطور که رسول اکرم (ص) ، امیر الموءمنین و حسنین علیهم السلام سبب خلقتند حضرت صدّیقه سلام الله علیها نیز یکی از علل آفرینش است ، و معقول نیست کسی که علّت خلقت باشد و ولایت نداشته باشد .

در این باره دو روایت، یکی از جانب امیر الموءمنین سلام الله علیه و دیگری از جانب ابن عبّاس نقل می کنیم : روایتی که از وجود مقدّس امیرالمومنین (ع) است و جمعی از حٌفّاظ عامّه آن را ذکر کرده اند چنین است :

«سَاَلْتُ النَّبِيَّ صلی الله علیه و آله عَنْ قَوْلِ الله: «فَتَلَقَّی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِماتٍ فَتابَ عَلَیْه» فقال: اِنَّ اللهَ اَهْبَطَ آدَمَ بِالْهِنْدِ وَ حَوَّاءَ بِجُدَّةَ… حَتَّی بَعَثَ اللهُ اِلَیْهِ جِبْرِیْلَ،‌ وَ قَالَ: یَا آدَمُ اَلَم اَخْلُقُکَ بِیَدِی؟ اَلَمْ اَنْفَخُ فِیْکَ مِنْ رُوحِی؟،… قَالَ: بَلَی،قال: فَمَا هَذَا البُکَاءُ؟ قَالَ: وَ مَا یَمْنَعُنِی مِنَ الْبُکَاءِ؟ وَ قَدْ اُخْرِجْتُ مِنْ جَوَارِ الرَّحْمَانِ، قَالَ: فَعَلَیْکَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، فَاِنَّ اللهَ قَابِلُ تَوْبَتَکَ وَ غَافَرُ ذَنْبِکَ،قٌل یا آدم:

اللَّهُمَّ اِنِّی اَسْئَلُکَ به حقّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ، سُبْحَانَکَ لَا اِلَهَ اِلَّا اَنْتَ، عَمِلْتُ سُوءاً وَ ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْلِی اِنَّکَ اَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ فَهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّی آدَمُ»

«امیر المومنین سلام الله علیها می فرماید: از پیغمبر اکرم (ص) معنای آیۀ شریفۀ «فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ» را سوال کردم، فرمود: هنگامی که خدای تعالی ، آدم را در هند ، و حوّا را در جدّه فرود آورد ….(حضرت آدم مدتها گذشت که اشک غم بر چهره می ریخت) تا اینکه تا اینکه خدای متعال جبرئیل را نازل کرد و فرمود:یا آدم، آیا من ترا بدست (قدرت) خودم نیافریدم ؟ آیا از روح خود بر تو ندمیدم ؟ و ملائک را به سجده بر تو فرمان ندادم ؟ و حوّا کنیز خود را بر تو تزویج نکردم ؟ حضرت آدم عرض کرد: بلی، خطاب آمد: پس این گریه (مداوم ) تو از چیست؟

عرض کرد: خدایا ، چرا گریه نکنم، که از جوار رحمت تو رانده شده ام. خدای تعالی فرمود: اینک فراگیر این کلمات را که به وسیله آن ، خدا توبه تو را قبول می کند و گناهت را می بخشد ، بگو یا آدم :خدایا ، پاک و منزّهی تو،نیست خدائی جز تو ، بد کردم و به خود ستم روا داشتم ، پس به حقّ محمّد و آل محمّد ، مرا ببخش، بدرستی که این توئی بسیار بخشنده مهربان.پیامبر اکرم (ص) در پایان سخن فرمود: این است آن کلماتی که خدای تعالی به حضرت آدم آموخته است، گوئی خدای تعالی حضرت آدم را با این کلمات تسلّی داده است، که اگر از جوار رحمت من دور شده ای، اینک ارزش فراگرفتن این کلمات گرانقدر، عوض، هم سنگ و برابر جوار رحمان و هم تراز فردوس و جنان است، و جبران آن نعمتی که از آن محروم شده ای. روایت دیگری در همین موضوع جناب ابن عبّاس از پیغمبر اکرم (ص) نقل می کند که آن حضرت فرمود:

«لَمّا خََلَقَ اللهٌ عَزَّوَجَلَّ آدَمَ، وَ نَفَخَ فيهِ مِنْ رٌوحِهِ عَطَسَ، فَأَلهَمَه الله: اَلحَمْدٌللهِ رَبِّ العالَمين. فَقالَ لَهٌ رَبّهٌ يَرْحَمٌكَ رَبٌّكَ، فَلمّا سَجَدَ لَهٌ اَلملائكَه تَداخَلَهٌ العُجْبُ، فَقالَ: يا رَبَّ خَلَقْتَ خَلْقاً أَحَب اِلَيكَ منّى؟ فَلمْ يُجَبْ، ثمَّ قَالَ الثّانِيَه ، فَلمْ يُجَب، ثُمَّ قالَ الثّالِثَة، فَلمْ يُجَبْ ثُمَّ قالَ الله عَزَّوَجَلّ َلَهُ: نَعَمْ ، وَ لَولاهُمْ ما خَلَقْتُكَ، فَقالَ : يا رَبَّ اَرنيهِمْ ، فَاَوْحَى الله تَعالى اِلَى مَلائكة الحُجُبِ ، اَنْ اِرْفَعوا الحُجُبَ فَلمّا رُفِعَت الحُجُب، اِذا آدَمُ بِخَمْسَةِ اَشباح قُدّامَ العَرش ، فَقال يا رَبّ مَنْ هولاءِ؟ قالَ: يا آدَم هذا محمَّد نَبّیى، وَ هذا عَلى اميرالمؤ منين اَبْنُ عَمّ اِلنَّبّیى ووصيّه ، و هذِه فاطمة انبة نبّبى ، وَ هذان الحَسَنُ والحُسَين اِبنا علىِّ وَ وُلدا نبیى ، ثمَّ قالَ : يا آدَم هُمْ ولدك فَفَرحَ بِذلِك . فَلما اِقْتَرفَ الخَطيئَه قال : يا رَبّ أَسأَلكَ بحقّ مُحمَّد و عَلىّ و فاطِمة والحَسَنِ والحُسين لَما غَفْرتَ لى فَغَفَراللهُ لَه بِهذا فَهذا اَلَّذى قالَ اللهُ عَزَّوجَلّ : (فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ) فَلمّا هَبَطَ اِلَى الاَرْضِ، صاغَ خاتَماً، فَنَقَّشَ عَلَيهِ «مُحمَّدُ رَسولَ الله و علیّ اميرالمؤ من » و يُكَنّى آدَم بِأَبى مُحَمَّد»

بعد از آنكه خداى عالى آدم (ع ) را آفريد، حضرت آدم عطسه كرد و با الهام خدائى «الحمدللهِ رب العالمين» گفت. خداى تعالى در جواب فرمود «يَرحَمٌكَ رَبٌّكَ» رحمت خدا بر تو باد (خوشا، آن بشرى كه جواب عطسه اش خطاب الهى باشد).

هنگامي كه فرشتگان بر حضرت آدم سجده كردند، تكبر به او راه يافت و در حالی كه بر خود مى باليد عرض كرد: پروردگارا، آيا مخلوقى كه نزد تو محبوبتر از من باشد، آفريده اى ؟ و اين سؤ ال را سه بار تكرار كرد و هر سه بار بى جواب ماند، دفعه سوم كه حضرت آدم (ع ) پرسش خود را بازگو كرد، متوجه گرديد كه سؤ ال بى پاسخ او، سخن بجائى نبوده است ، آنگاه از جانب پروردگار خطاب آمد:

بلى ، يا آدم مخلوقاتى از تو محبوبتر دارم ، كه اگر آنها بوجود نمى آمدند، ترا نيز نمى آفريد.

عرض كرد: پروردگارا آنها را به من نشان بده.

در آن هنگام خداى تعالى به فرشتگان حاجب درگاه الهى وحى شد: پرده ها را كنار بزنيد (بلى . آفريننده جهان ، در پشت پرده غيب موجوداتى دارد كه سبب تربيت آدم و اولاد آدمند). چون حجابها برداشته شد، از پشت پرده غيب ، پنج شبح ظاهر شدند كه در پيشگاه عرش ايستاده بودند.

خطاب آمد: اين پيامبر من ، اين على اميرالمؤ منين پسر عم او، اين فاطمه دخترش و اين دو، حسن و حسين ، پسر آن على ، فرزندان پيامبر من هستند. و پس از معرفى نامهاى آنها، خدا تعالى فرمود: يا آدم ، اينان مقام اول را دارا هستند و درجاتشان بسيار عالى است ، و مرتبه تو تالى مقام و والاى اينها مى باشد.

و بعدها وقتى كه حضرت آدم مرتكب و مبتلاى آن ترك اولى شد، عرض كرد:

پروردگارا، از تو مسئلت دارم كه به حق محمد، و على ، و فاطمه ، و حسن و حسين از خطاى من درگذرى ، پس دعايش مستجاب شد و مشمول عفو و آمرزش خداى تعالى قرار گرفت و اين است معناى آيه شريفه كه خدا مى فرمايد: پس آدم كلماتى از پروردگارش فرا گرفت كه به وسيله آن كلمات توبه او مورد قبول واقع گرديد.

ابن عباس ، سپس روايت را چنين ادامه مى دهد كه پيغمبر(ص ) فرمود:

هنگاميكه آدم (ع ) بر زمين فرود آمد، انگشترى براى خود ساخت كه نقش آن نام مبارك پيامبر اعظم محمد رسول اللهبود، و ابى محمد (پدر محمد ص ) كنيه او شد.

حاف ابن النجار كه يكى از بزرگان عامه (سنى) است به سند خودش از ابن عباس روايت مى كند:

«سَأَلْتُ رَسولَ الله صَلّى الله عليه وآله عَنِ الكَلماتِ اَلَّتى تَلَيقّها آدَم مِنْ رَبِّه فَتابَ عَلَيه، قالَ: سَأَل بِحَقِّ محمَّد، و على ، و فاطمة ، والحسن والحسين اِلاّ تُبْتَ عَلَىَّ فَتابَ اللهُ عَلْيه تبارَك و تعالى».

از پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله سوال كردم: آيا آن كلمات كه حضرت آدم از پروردگار خود فرا گرفت و به وسيله آن توبه او مورد قبول واقع شد چيست؟، حضرت فرمود: آدم (ع) با اين كلمات از خدا درخواست كرد كه توبه او را بپذيرد:

به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين، توبه مرا قبول فرما؛ پس خداى تبارك و تعالى توبه او را پذيرفت.

اين روايت را سيوطى در درالمنثور، بدخشانى  از حافظ كبير دارقطنى و از ابن النجار و ابن مغازلى در مناقبش ، با ذكر سند نقل كرده اند، و با توجه به مطالبى كه گفته شد از اين آيه هم استفاده مى شود كه وجود مقدس حضرت صديقه سلام الله عليها سبب خلقت عالم و ولية الله بوده است.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص 20.

 

آیه چهارم

«وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»(سوره بقره آیه 124)

«و (به یاد آر) هنگامی که خدا ابراهیم را به اموری امتحان فرمود و او همه را به جای آورد».

همانطوريكه در آيه قبل گفته شد كه مقصود از كلمات چيست، در اين آيه نيز مراد از كلمات عبارتند از رسول اكرم (ص )، اميرالمؤ منين ، حضرت صديقه و حسنين سلام الله عليهم.

در اين باره «مفضل بن عمر» يكى از بزرگان صحابه حضرت صادق(ع)، كه حكيم، فيلسوف و فقيهى فوق العاده است، روايتى از آن حضرت نقل مى كند و مى گويد:

«سَأَلْتٌهٌ قَولِ الله عَزَّوَجَلَّ «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ» ما هذِه ِالكلمات؟ قالَ هِىَ الكَلمات اَلَّتى تَلَقَّيها آدَمُ مِنْ رَبِّه فَتابَ عليه ، و هُوَ اَنَّهُ قال: اَساَلُكَ بِحقّ محمَّد و عَلىّ وَ فاطِمهَ وَالحَسنِ وَالحسين اِلاّ تُبْتَ عَلىَّ، فَتابَ الله عَلَيه، اِنَّه هُو التَّوابُ الرَّحيم. قُلتُ لَهُ: يَا بن رَسُولَ الله فَما يَعنى عَزَّوجلَّ بِقوله:«فَاتَمَّهٌنَّ»؟ قال يَعنى: اَتَمَّهُنَّ اِلَى القائِم اِثنى عَشَرَ اِماماً تسعة مِنْ وُلدِ الحسين عليهم السلام»

از حضرت صادق سلام الله عليه معنى آيه شريفه «وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ» را پرسيدم كه مقصود خداى تعالى از اين كلمات چيست؟ فرمود:

اين كلمات، همان كلمات است كه حضرت آدم ، از خداى تعالى فرا گرفت و چنين عرض كرد:

«پروردگارا، به حق محمد، على، فاطمه، حسن و حسين از تو درخواست مى نمايم كه توبه مرا بپذيرى، پس توبه اش مورد قبول واقع گرديد، بدرستيكه خدا، بسيار توبه پذير و مهربان است» «مْفضَلّ بن عمر» می گوید، سپس از حضرت صادق(ع ) پرسيدم مقصود خداى تعالى از (أَتَمَّهُنَّ) در اين آيه چيست ، فرمود:

يعنى نام نه امام اگر ديگر از اولاد حسين بن على (ع ) تا قائم آل محمّد(ع ) را به پنج تن محلق نمود لذا كلماتى كه حضرت ابراهيم به وسيله آنها آزموده شد، جامع تر، بالاتر، عالى تر، از كلماتى است كه حضرت آدم (ع ) فرا گرفت.

اين كلمات همان است كه حضرت صادق سلام الله عليه ، در رواتى مى فرمايد: ((نَحْنٌ الكَلَماتْ )) يعنى مائيم آن كلمات كه خدا در قرآن به آنها اشاره مى فرمايد. چهارده معصوم (ع ) را از اين جهت ((كلمه )) ناميده اند كه نامهاى آنها در عرش نوشته شده است و همچنين به ملاحظه آن كلمه اى است كه دوبار بر شانه آنان نقش بسته است يك بار در رحم مادر و بار دوم بعد از ولادت

هنگامى كه نطفه امام سلام الله عليه منعقد مى شود، بعد از دميده شدن روح ، بر دوش او نوشته مى شود:

«وَ تَمَّتْ كَلِمَةٌ رَبِّکَ صِدْقاً و عَدْلاً، لا مٌبدِّلَ لِكَلِماتِه» 

«از روى راستى و عدالت كلمه پرورگارت به حد كمال رسيد، هيچكس تبديل و تغيير كلمات خدائى نتواند كرد» وقتى كه امام سلام الله عليه از مادر متولد مى شود، آنگاه نيز بر شانه چپش آيه مذكور نقش مى بندد و درباره اين كلمات است كه حضرت ولى عصر سلام الله عليه در دعاى رجبيه اش مى فرمايد:

«لا فَرقَ بَينَك وَ بَينَها اِلاّ اَنَّهٌمْ عِبادٌكَ وَ خَلْقٌكَ فَتْقها وَ رَتْقٌها بِيَدكَ ، بَدْوها مِنكَ وَ عَودٌها الَيكَ ، اَعْضادٌ و اَشْهادٌ وَ مٌناةٌ وَ اَذوادٌ وَ حَفظَةٌ و رٌوّادٌ…»

هرگز امكان ندارد اشخاص كه در منطق وحى، ((كلمات الهى ))ناميده شوند، و انبياء به آنان متوسل شده باشند، ولى خودشان عارى از ولايت باشند، و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز داخل اين كلمات است، جزء اين كلمات است كه (معرفت) آنها را به حضرت آدم ، به حضرت موسى، به حضرت عيسى و ساير انبياء آموخته اند، و همه انبياء به آنان متوسل شده اند و باز تكرار مى كنيم، هرگز معقول نيست كه كسى «كملةٌ الله» باشد، و انبيا به او توسل كنند، ولى مقام ولايت نداشته باشد. لذا اين آيه هم از آياتى است كه مى توان از آن را اثبات مقام ولايت حضرت صديقه سلام الله عليها استفاده كرد.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص23.

 

آیه پنجم

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ»(سوره شوری، آیه 23)

«بگو: من از شما اجر رسالت جز این نخواهم که مودّت و محبّت مرا در حقّ خویشاوندان منظور دارید(و دوستدار آل محمّد باشید، که این اجر هم به نفع امت و برای هدایت یافتن آنهاست»

پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله ، اجر رسالت خودش را، از طرف حضرت حق تبارك و تعالى، مودت نزديكان خويش اعلام مى دارد، يعنى فقط مودت خويشان حضرت رسول اكرم را مى توان اجر و مزد رسالت عظماى احمدى دانست.

درباره اين آيه بادى به طور تفصيل بحث و بررسى كرد تا روشن شود كه آيا اين آيه شريفه درشان كيست ؟ و اين مودت ارزنده، مودت چه كسانى است و مقدار و اندازه آن چگونه است ؟ مودتى كه هم سنگ ، هم كفه ، و هم وزن اجر رسالت محمّدى است.

به اجماع فريقين (شيعه و سنى ) و جميع مسلمين، اين آيه در شان اهل بيت عصمت و قداست نازل شده است يعنى: على، فاطمه، حسن و حسين سلام الله عليهم.

احمد بن حنبل در مناقب- حافظ ابن منذر- «حافظ اين ابى حاتم»- «حافظ طبرانى»- «حافظ ابن مردويه»- «واحدى مفسر» – «ثعلبى مفسر»- «حافظ ابراهيم»- «بقوى مفسر»- و «فقيه ابن المغازلى» از «ابن عباس » روايت مى كند كه مى فرمايد:

«لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الايَه، قیلَ يا رَسٌولَ الله مَنْ قَرابَتٌك، هوٌلاء الَّذينَ وَجَبتْ عَلَيْنا مَوَدَّتهٌمْ فقال: علىّ و فاطمه وابناهما»

بعد از نزول اين آيه از پيامبر اكرم (ص) سؤ ال شد: خويشان نزديك تو كه مودت آنان بر ما واجب است ، چه كسانى هستند؟ حضرت در جواب فرمود:

على (ع)، فاطمه(ع)، و دو فرزند آنها (حسن و حسين(ع)).

«محب الدين طبرى» در «ذخاير» – «زمخشرى» در «كشّاف»- «حموينى»- در «رايد» – «نيشابورى» در تفسيرش – «ابن طلحه شافعى» در «مطالب السئول» – «رازى» در تفسيرش- «ابوسعيد» در تفسيرش – «ابوحيان» در تفسيرش – «نسفى» در تفسيرش – «حافظ هيثمى» در «مجمع» – «ابن صباغ مالكى» در «فصول» – «حافظ گنجى» در «كفاية الطالب» – نيز روايت مذكور را ذكر كرده اند.

«قسطلانى» در «المواهب اللّدنّيّه» مى فرمايد:

«اَلزَمَ اللهٌ مَودَّةَ قٌرباة كافَةَ بَرِيَّته و فَرَضَ مٌحَبَّة جٌمْلَهٌ اَهْل بَيتِهَ المٌعظَّمْ و ذٌرّيتَه. فقال تعالى: قٌلْ لا اَسْأَلٌكٌمْ عَلَيْه اَجْراً اَلاّ المَودَّةَ فى اَلقٌربى»

خداى تعالى مودت خويشان نزديك پيامبر(ص ) را بر همگان واجب كرده است و درباره وجوب محبت اهل بيت معظم حضرت رسول او ذريه اوست كه خدا مى فرمايد:

بگو اى پيامبر، در مقابل انجام رسالتم از شما مزدى نمى خواهم به جز مودت خويشان نزديكم ، روايت مذكور را «زرقانى» در «شرح المواهب» – «ابن حجر» در «صواعق» – «سيوطى» در «احاءالميت» و در «اتحاف»- «شبلنجى» در «نورالابصار» – و «صبان» در «اسعاف الراغبين» ذكر كرده اند.

در اين موضوع روايت ديگرى «حافظ ابوعبدالله ملّا» در سيره اش نقل كرده است كه مى فرمايد:

«اِنَّ رَسول الله قال : اِنَّ اللهَ جَعَلَ اَجْرى عليكٌم اَلمَودَّةَ فى اَهْل بَيتى وَ اِنّى سائِلٌكٌمْ غَدّا عَنْهٌمْ»

رسول خدا فرمود: بدرستكيه خداى تعالى مزد (رسالتم ) را كه بر عهده شماست مودت خويشان نزديكم قرار داده است ، و من در روز قيامت نسبت به اين مودت از شما بازخواست خواهم كرد، يعنى آنچه در روز قيامت همه در مقابل آن مسئول هستند، عبارت از ولايت چهارده معصوم (ع ) است كه از جمله ولايت حضرت صدّيقه سلام الله عليهاست.

روايت ديگرى از جابر بن عبدالله نقل شده است كه مى فرمايد:

«جاءَ اَعْرابىٌّ اِلَى النَّبىّ و قال: يا محمّد، أعرِضْ عَلىَّ الاِسْلام. فقال: تَشْهَد أَنْ الا اِلهَ اِلاّ الله وَحْدَهٌ لا شَريكَ لَه وَ اَنَّ مٌحمَّداً عَبدٌهٌ وَ رَسٌولٌه، قال: تَسْألٌنى عَليْهِ أجْراً؟ لا، اِلاَّ المَودَّةَ فِى القٌربى، قال: قرابتى اَوْ قَرابَتك؟ قال قَرابَتى. قال: هات، اٌبايِعٌك، فَعَلى مَنْ لا يٌحبٌّكَ وَ لا يٌحِبٌّ قَرابَتَك لَعْنةٌ اللهٌ، فَقال النَّبىٌّ صَلََّى اللهٌ عَلَيْه وآلِه: آمين».

يك عرب بايده نشين آمد حضور پيامبر اكرم (ص) و عرض كرد: يا محمد(ص) اسلام را به من عرضه بدار، فرمود: شهادت بده يكتائى خداى تعالى، و اينكه محمد(ص)، بنده و فرستاده اوست.

اعرابى عرض كرد: يا رسول الله در مقابل اين رسالت كه مرا هدايت فرمودند آيا از من مزدى هم مى خواهيد؟

پيامبر فرمود: نه، بجز مودت خويشان نزديك، كه اجر رسالت من است.

اعرابى گفت: خويشان نزديك خودم را دوست بدارم يا خويشان ترا يا رسول الله؟

پيامبر فرمود: خويشان نزديك مرا.

اعرابى عرض كرد: يا رسول اله اينك دستت را بدست من بده ، تا براى دوستى تو و نزديكانت با تو بيعت كنم، خدا لعنت كند كسى را كه تو را و خويشان ترا دوست ندارد.

پيامبر اكرم (ص) به اين دعاى او آمين فرمود: پس هر كس ايمان و اعتقاد به ولايت و مودت حضرت صديقه سلام الله عليها نداشته باشد نفرين شده است به زبان پيامبر(ص)، و در روايت ديگرى «طبرى»، و «ابن عساكر»، و «حاكم حسكانى» در «شواهد التنزيل» به چند طريق از «ابى امامه باهلى» نقل كرده اند كه حضرت پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله فرمود:

«اِنَّ اللهَ خَلَقَ الاَنْبياءَ مِنْ اَشْجارٍ شَتّى وَ خَلَقَنى مِنْ شَجَرَةٍ واحِدَةً ، فَأَنَا اَصْلٌها، و عَلىٌّ فَرعٌها وَ فاطِمَةٌ لِقاحٌها، والحسن والحسين ثَمَرها فَمَنْ تَعَلَّقَ بغٌصنٍ مِنْ اَغصانِهانَجى ،. و مَنْ زاغَ عَنْها هَوى وَلَو اَنَّ عَبداً عَبدَاللهَ بَينَ الصّفا وَ المَروَةَ اَلفَ عامٍ ثٌمَّ اَلْفَ عام ثٌمَّ لَم يٌدْرِك صٌحْبتَنا، اَكبَّهٌ الله عَلى منْخَريْه فى النّار ثٌمَّ تَلى: قٌلْ لا اَسْأََََلٌكٌمْ عَلَيهِ اَجْراً اِلاّ اَلمَودَّة فى القربى»

بدرستيكه خداى تعالى نهال وجود پيامبر آن را متفاوت متفرق آفريد، ولى درخت وجود من را جداگانه ، واحد، و منحصربفرد خلق فرمود. من خود استقلال دارم ، كسى در اصالت وجود من شريك من نيست ، من اصل آن درختم، على (سلام الله عليه)، ساقته آن، فاطمه(ع) لقاح (مايه بارورى آن) و حسن (ع) و حسين (ع) ميوه هاى درخت وجود من هستند، هر كس شاخه اى از شاخه هاى آن درخت را دستاويز خود كند نجات يافته است و هر كس از آن دور شود به گمراهى افتد و اگر بنده اى از بندگان خدا سه هزار سال بين صفا و مروه خدا را عبادت كند ولى صحبت ما پنج تن را درك نكرده باشد خداى تعالى او را به رو در آتش افكند، سپس پيامبر اكرم (ص) اين آيه را تلاوت فرمود:

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ»

بنابراين، اگر بشرى، بنده خدائى، موحدى، مسلمانى، مقدّسى كه به خدا و پيامبر او معتقد باشد، و خدا را عبادت كند، نه اينكه بت پرستى نمايد، كجا عبادت كند؟ بين صفا و مروه، نه در مكان گناه آلوده اى، به مدت عبادت كند؟ سه هزار سال؛ ليكن به ولايت پنج تن در نتيجه به ولايت حضرت صدّيقه زهراء سلام الله عليها ايمان و اعتقاد نداشته باشد، عبادت او به حساب نخواهد آمد و مورد قبول واقع نخواهد شد و جاى او در آتش دوزخ است. اين مودت، همان است كه در آيه شريفه ديگر بنام «حسنه» عنوآن شده است كه خداى مى فرمايد:

« وَ مَنْ يَفْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لهٌ حٌسْنا»

«هر كس حسنه اى را بدست آورد، ما (عاقبت ) بخيرى را براى او مى افزائيم» كه مراد از حسنه در اينجا مودت است.

چنان كه «احمد بن حنبل» و «ابوحاتم» از «ابن عباس» روايت مى كنند كه مراد از «حسنه» در آيه مذكور مودّت آل محمّد(ص) است.

«حافظ ابوالشيخ ابن حبان» در كتاب «الثواب» از «واحدى» روايتى از اميرالمؤ منين سلام الله عليه نقل مى كنند آن حضرت فرمود:

«فينا آل حم آيه لا يَحفَظٌ مَودَّتَنا اَلاّ كٌلٌّ مٌوءمِنِ، ثٌمَّ قَرَأَ اميرالمٌؤ منين سلام الله عليه: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

در قرآن آيه اى است كه درشان ما (آل حم) است، و مودت ما را نگهدارى نمى كند، مگر كسى كه مؤ من است. (يعنى هر كس مودت آل محمد(ص) را محافظت نكند مؤ من نيست، و از او سلب ايمان مى شود) و سپس اميرالمؤ منين سلام الله عليه آيه:

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

را قرائت فرمود. در نتيجه هر كس به ولايت فاطمه سلام الله عليها ايمان نداشته باشد، مؤمن (به اعتقادات اسلامى) نيست.

در آن روز كه اميرالمؤ منين سلام الله عليه شهيد شد، حسن بن على سلام الله عليه خطبه اى انشاد كرد و در آن خطبه فضايل اميرالمؤ منين (ع) را بر شمرد، و از جمله فرمود:

«أَيُّهَا النَّاسُ، لَقَدْ فارَقكٌمْ رَجٌلٌ ما سَبقَهٌ اَلاَ وَّلٌونْ وَ لا يٌدْرِكُهُ الاخِرُونَ، لَقَدْ كانَ رسولُ اللَهِ يُعطيهِ رَايَتَهُ، فَيُقاتِلُ جِبرئیلُ عَنْ يَمينه وَ ميكائيلُ عَنْ يَسارِه، فَما يَرجِعُ حَتّى يَفتِح اللَه عَلَيْه، وَ لَقَدْ قَبَضَهٌ اَلله فى اللَّيلَهِ الَّتى قٌبِضَ فيها وَصىّ مٌوسى وَ عٌرِجَ بٌروحِه فى اللَّيلَةَ الَّتى عٌرِجَ فيها بروُح عيسى بن مَريَمْ … أَيُّهَا النَّاس، مَنْ عَرفَنى فَقَدْ عَرفَنى؛ وَ مَنْ لَمْ يَعرِفْنى فأَنَا الحَسَن بْن محمَّد. ثمَّ تَلى هذه الايه قول يوسف : وَ اءتَبَعْتُ مِلَّةَ آبائى ابراهيم و اسحاق و يعقوب . ثُمَّ اَخَذَ فى كِتاب اَلله ، ثُمَّ قال اَنَا ابن البشير، وَاَنَا ابن النَّذير، اَنَا ابن النَّبى ، أَنَا ابن الدّاعى اِلَى الله بِاِذْنِهِ ، وَ اَنَا ابن السِّراج المُنير، و ، أَنَا ابن الَّذِى اُرسِلَ رَحْمَةً لِلعالَمين وَ اَنَا مِنْ اَهْل البيتِ الَّذينَ اَذْهَبَ الله عَنْهُمْ الرّجسَ و طَهَّرَهم تَطهيرا وَ اَنَا مِنْ اَهْل البيتِ الَّذينَ افتََرَضَ اللهُ عَزَّوجَلّ مَوَدَّتَهُمْ وَ وَلايَتَهُمْ ، فقال فينا أَنزَلَ على مُحمَّد: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

اى مردم امروز مردى را از دست داده ايد كه به تحقيق كسى از اولين و آخرين به (مرتبه ) او نرسيده و از او پيشى نگرفته است ، هم او بود كه پيامبر اكرم (ص ) پرچمش را بدست او مى داد، و در هنگام جنگ جبرئيل از طرف راست ، و ميكائيل از جانب چپ هم رزم و هميار او بودند، و هرگز از ميدان نبردى مراجعت نمى كرد مگر اينكه خدا بدست او پيكار را پيروزمندانه پايان داده بود.

خدا او را در همان شبى كه وصى موسى جان سپرد و عيسى بن مريم به آسمان عروج كرد قبض روح فرمود.

اى مردم، هر كس مرا مى شناسد كه شناخته است ، و اگر نمى شناسد اينكه بداند:… من، حسن، فرزند محمّدم،… منم فرزند پيامبرى كه بشارت دهنده به رحمت، و ترسانده از عذاب الهى بود، و مردم را (به اذن خدا) بسوى خدا دعوت مى كرد، منم فرزند چراغ نور افشان، منم فرزند آنكسى كه رحمت (خدا) در دو جهان است . منم از خاندانى كه خدا پليدها را از آنان دور گردانيده و منزه و پاكشان كرده است ، منم از آن خانواده اى كه خداى تبارك و تعالى مودت و ولايت آنان را بر همگان واجب فرموده است.

و درشان ما اهل بيت است كه خدا بر پيامبرش اين آيه را نازل فرموده است:

«قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

اين روايت را «حاكم زرندى» نقل كرده است و چنين ادامه مى دهد كه حضرت حسن سلام الله عليه فرمود:

«اَنَا مِنْ اَهْل البَيت الَّذينَ كان جَبرَئيل عَلَيْهِ السَّلام يَنزِلُ فينا وَ يَصْعَدُ مِنْ عِنْدِنا، وَ أَنَا مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ اَلَّذينَ افْتَرَضَ اللَهُ مَوَدَّتَهُمْ عَلَي‌ كُلِّ مُسْلِمٍ وَ اَنْزلَ اللهُ فيهم: قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى»

«من از خاندانى هستم كه جبرئيل بر ما نازل مى شد و سپس از نزد ما بر آسمان صعود مى كرد، من از خانواده اى هستم كه خداى تعالى مودت آنان را بر همه مسلمانان واجب كرده است (يعنى هر كس ادعاى مسلمانى كند، بايد داراى مودت اهل بيت پيامبر باشد و فردى از افراد مسلمين در اين مورد استثناء نشده است ) و درشان آنهاست كه خدا مى فرمايد: بگو اى پيامبر، من براى انجام رسالتم مزدى از شما نمى خواهم ، بجز مودت خويشان نزديكم»

ما همان خاندانيم كه آيه مذكور و آيه «وَ مَنْ يَفْتَرِف حَسَنَهً نَزِد لَه فيها حُسنا» درشان ما نازل شده است، و كسب حسنه عبارت است از بدست آوردن مودت ما اهل بيت.

اين روايت را «حافظ بزّاز» – «حافظ طبرانى» در «معجم» – «ابوالفرج» در «مقاتل الطالبين» – «ابن ابى الحديد» در شرح «نهج» – «هيثمى» در «مجمع» – «ابن الصباغ» در «فصول»- «حافظ گنجى» در «كفاية» – «حافظ نسائى» از «هبيره» – «ابن حجر» در «صواعق» – «صفورى» در «نزهت المجالس» – و «حضرمى» در «رشفتة الهادى » آنرا ذكر كرده اند. حضر على بن الحسين (ع) در سفرش به دمشق به آيه مودت استدلال كرد و خطاب به يكى از روايان چنين فرمود:

اَقَرأتَ القُرآن؟ فقال: نَعَمْ. قالَ: فَقراتَ آل حم؟ قالَ: قرأتُ القُرآن وَ لَمْ أقرأ آل حم. قال: ما قَرأتَ: قُلْ لا أَساَلُكُمْ عَلَيهِ أَجراً الاَّ الُمَودَّةَ فى الْقُربى. قال: وَ انَّكُم ْلأَنتُم هُمْ ؟! قالَ  نَعَمْ.

«آيا قرآن خوانده اى ؟ عرض كرد: بلى . حضرت فرمود: آل حم را خوانده اى؟ عرض كرد: چگونه مى شود قرآن را قرائت كرده باشم و آل حم را نخوانده باشم . حضرت فرمود: آيا آيه «بگو (اى پيامبر) من براى رسالتم پاداشى از شما نمى خواهم مگر مودت نسبت به خويشان نزديكم» را نخوانده اى ؟ عرض كرد راستى شما همان خانواده هستيد؟ حضرت در جواب فرمود: بلى

اين روايت را «ثعلبى» در تفسيرش – «ابوحيّان» در تفسيرش – «سيوطى» در «درالمنثور» – «ابن حجر» در «صواعق» – و «رزقانى» در «شرح مواهب» ذكر كرده اند.

«طبرى» در تفسيرش مى نويسد «سيعد بن جبير»، و «عمروبن شعيب»، در موضوع اينكه خويشان نزديك پيامبر(ص) چه كسانى هستند، از «زمخشرى» چنين نقل مى كنند:

«آل محمَّد، هُمُ الَّذين يَعُوْدُ اَمْرُهُمْ اِلَيْهِ فَكُلُّ مَنْ كانِ اَمْرُهُم اِلَيْهِ اَشدَّ و اَكمَلَ كانُوا هُمُ الآل، وَلا شَكَّ آَنَّ فاطِمَه و عَلّياً والحسنِ والحسين، كانِ التَعلُّقُ بِهِم وَ بَينَ رَسُولِ اللهِ اَشَدَّ التَّعلُّقات وَ هذا كالمعْلول بالنَّقل المُتواتِر وَجَبَ اَن يَكُونُوا هُمُ الآل»

خلاصه كلام اينكه: مسلما على (ع)، فاطمه (ع) و حسنين (ع)، آل پيغمبرند و قطعا حب فاطمه (ع) ضميمه اجر نبوت و نشان دهند ولايت اوست.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص 25.

 

آیه ششم

 «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا»

و هم بر دوستی او (یعنی خدا) به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام می‌دهند.

«إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا»

(و گویند) ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی‌طلبیم.

منابع:

سوره الدهر آیه 8 و 9.

 

اين موضوع هم از مسلمات فريقين (شيعه و سنّى) است كه يقيناً حضرت صدّيقه سلام الله عليها از جمله اشخاصى است كه سوره «هَل اَتى» درشان آنها نازل شده است و هيچكس در اين مطلب كه اين سوره در فضائيل اهل بيت است (و حضرت صديقه سلام الله عليها نيز يكى از آنان مى باشد) هيچگونه اشكالى را عنوان نكرده است.

ما ابتدا حديثى را كه «ابن عبّاس» راورى آن است، نقل مى كنيم، و بعد به بررسى سند روايت و ذكر نام راويان حديث مى پردازيم.

«قالَ ابْنُ عبّاس رَضىَ اللهُ عَنهْ اِنَّ الحَسَن والحُسَين مَرضَا فَعادَهُما رَسُول الله صلى الله عليه وآله وسلم فى ناس مَعَهُ ، فقالوا: يا اَبَاالحَسَن لَو نَذَرت عَلى وُلْدِكَ . فَنذَرَ علىّ وِ فاطمة و فضَّة جارية لهما، اِنْ بَرِئا مِمّا بهما، أنْ يَصُومُوا ثَلاثَهَ اَيّام ، فَشفيا وَ ما مَعَهُم شْیى فَاستَفْرضَ عَلىُّ مِنْ شَمعون الخيبرىّ اليهودى ثَلاثَ أَصْواعٍ مِنْ شَعير فَطَحنَتْ فاطمة صاعاً وَ اخْتبَزت خمسَةَ اقراص عَلى عَددِهم فَوَضَعُوها بَيْنَ اَيديهِم لِيَفطَرُوا، فَوَقَفَ عَلَيْهِمْ سائِلُ فقالَ : اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَهْل بَيت محمَّد، مسكينُ مِنْ مساكين المُسْلمين. اَطْعمونى اَطْعَمَكم الله منْ مَوائِدِ اَلجَنََّة فآثَروُهْ وَ با تُوالَمْ يَذُوْقُوا اِلاّ الماء وَ اَصْبَحُوا صِياماً، فلمّا أَمْسوا وَ وَضَعُوا الطّعام بَينَ اَيديهِمْ وَقَفَ عَلَيهِْمْ يَتيمُ فَآثروه، و وَقَفَ عَليْهِم أَسيرُ فى الثّالِثة فَفعلوا مثل ذلك ، فَلمّا اَصْبَحُوا أَخَذَ عَلىُّ رضى الله عند بيدالحَسَنِ والحُسين و أقْبلَوا اِلى رَسُولِ الله صلى الله عليه وآله وسلم فَلمَا اَبْصَرَهُمْ وَ هُمْ يَرتَعِشونَ كَالفِراخ مِنْ شِدَّةِ الجُوع. قال: ما أَشَدَّ ما يَسُوءُنى ما أَرى بِكُمْ؟! وَ قامَ فَانطَلقَ مَعَهُمْ، فَرَأى فاطمة فى مِِحْرابها قَدْ اِلتَصَقَ ظَهْرُها بِبَطْنِها، و غارِت عَيناها، فَساءَه ذلك ، فَنَزَلَ جبرئيلَ وَ قالَ : خُذْها يا مُحمَّد؟ هَنّاكَ الله فى أهل بَيتِكَ فَاقْرأهُ السّورَة».

«ابن عباس» مى فرمايد: حسنين (ع) بيمار شدند، پيامبر(ص) با جمعى از مردم به عيادت آنان آمدند برخى پيشنهاد كردند يا «ابالحسن» چه خوب است براى شفاى فرزندانت نذرى بنمائى، آنگاه على (ع) و فاطمه (ع) و فضه (كه جاريه آنها بود) نذر كردند كه اگر حسنين (ع) شفا يافتند سه روز روزه بگيرند هنگاميكه حسنين (ع) سلامتى خود را باز يافتند در خانه على (ع) چيزى براى افطار موجود نبود، لذا اميرالمؤ منين سلام الله عليه از شمعون يهودى خيبرى سه صاع جو وام گرفت، و فاطمه سلام الله عليها از يك صاع آن پنج قرص نان پخت و در سفره افطار نهاد، هنگامى كه آماده افطار شدند، نداى سائلى برخاست: سلام بر شما اى خاندان محمد(ص)، مسكينى از مساكين مسلمين بر در خانه شما آمده است، اطعام كنيد، خدا از مائده هاى بهشتى شما را روزى فرمايد، خاندان وحى نان افطار خود را ايثار كردند، و فضه نيز تبعيت از آنان نمود و همگى شب را بدون غذا صبح كردند و جز آب چيز ديگرى به كامشان نرسيد… .

فرداى آن شب را نيز روزه گرفتند، و چون شب فرا رسيد، و نان افطارشان در سفره نهاده شد، يتيمى بر در خانه آمد و باز، به همان ترتيب همگى غذاى خود را به آن يتيم ايثار كردند. روز سوم ، اسيرى از راه رسيد و مطالبه طعام كرد، بار سوم نيز آنچه در سفره بود (قبل از افطار) از طرف خاندان پيامبر به آن اثر ايثار شد.

صبح روز چهارم، على سلام الله عليه دست حسنين (ع) را گرفت و به سوى رسول خدا(ص) روان گرديدند، پيامبر اكرم (ص) هنگاميكه چشمش به حسنين (ع) افتاد كه همانند مرغكان از شدت گرسنگى مى لرزيدند، فرمود:

چه سخت است براى من كه شما را به اين حال مى بينم ، رسول خدا(ص ) فورا از جاى برخاست و همراه آنان به خانه حضرت زهرا(ع) آمد، و او را محراب عبادتش مشاهده فرمود، اما چه مشاهده اى، از شدت گرسنگى بطن مباركش به پشت چسبيده، و چشمهايش در گودى نشسته بود…. از اين منظره پيامبر اكرم (ص) بسيار افسرده خاطر گرديد، در آن هنگام جبرئيل فرود آمد و چنين گفت : بگير يا محمد(ص)، مبارك باد بر تو اين خاندان تو و سپس سوره «هَل اَتى» را قرائت نمود.

روايت كه نقل شد مورد تاءييد و تصديق پيشوايان علمى حضرات (سنى و شيعه) و عموم مسلمين مى باشد، و اينك نام دانشمندانى از اهل سنت كه اين روايت را نقل كرده اند:

«ابو جعفر اسكافى» متوفاى 240 ه‍ ق – حكيم ترمذى متوفاى 285 ه‍ ق – محمدبن جليل طبرى متوفاى 310 ه‍ ق – ابن عبدربه متوفاى 328 ه‍ ق – حاكم ابوعبدالله نيشابورى متوفاى 405 ه‍ ق – حافظ ابن مردويه متوفاى 416 ه‍ ق – ابواسحاق ثعلبى مفسر كبير متوفاى 427 ه‍ ق – ابوالحسن واحدى مفسر كبير متوفاى 468 ه‍ ق – حافظ ابوعبدالله اندلسى حميدى متوفاى 488 ه‍ ق – ابوالقاسم زمخشرى در كشاف متوفاى 538 ه‍ ق – اخطب خوارزمى متوفاى 568 ه‍ ق – حافظ ابوموسى متوفاى 581 ه‍ ق – ابوعبدالله رازى متوفاى 606 ه‍ ق – شرخانى متوفاى 643 ه‍ ق – محمدبن طلحه شافعى متوفاى 652 ه‍ ق – ابوالمظفرسبط ابن جوزى متوفاى 654 ه‍ ق – عزالدين عبدالحميد متوفاى 655 ه‍ ق – حافظ ابوعبدالله گنجى شافعى متوفاى 658 ه‍ ق – قاضى ناصرالدين بيضاوى متوفاى 685 ه‍ ق – حافظ محب الدين طبرى متوفاى 694 ه‍ ق – حافظ ابو محمد ابوحمزه عضدى اندلسى متوفاى 699 ه‍ ق – حافظ الدين نسفى متوفاى 701 ه‍ ق – شيخ السلام حموئى متوفاى 722 ه‍ ق – نظام الدين قمى نيشابورى مفسر معروف متوفاى قرن هشتم هجرى – علاءالدين على بن محمد خازن بغدادى متوفاى 741 ه‍ ق – قاضى عضدالدين ايجى متوفاى 756 ه‍ ق – حافظ ابن حجر متوفاى 852 ه‍ ق – حافظ جلال الدين سيوطى متوفاى 911 ه‍ ق – ابوسعود عمادى حنفى متوفاى 982 ه‍ ق – شيخ اسماعيل بروسى متوفاى 1137 ه‍ ق – شوكائى متوفاى 1173 ه‍ ق – محمد سليمان محفوظ از علماى قرن دوازدهم ، و علاوه بر آنها جماعتى ديگر از علماء عامه اين حديث شريف را در ذيل آيه مذكور آورده اند.

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص 31.

 

آیه هفتم

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»(سوره احزاب ایه 73)

«ما امانت [الهى و بار تكليف] را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم پس از برداشتن آن سر باز زدند و از آن هراسناك شدند و[لى] انسان آن را برداشت راستى او ستمگرى نادان بود».

آيه مذكور نيز از آياتى است كه در اثبات ولايت حضرت صدّيقه سلام عليها مى توان از آن استفاده كرد امانتى كه خداى تعالى به آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرده است و آنها زير بار نرفته اند، و اين همان امانت ولايت پيامبر اكرم (ص) و اميرالمؤ منين و فاطمه و حسنين عليهم السلام و ائمه بعد از آنان مى باشد.

«مفضل بن عمر» مى گويد حضرت صادق سلام الله عليه فرمود:

«اِنَّ اللهَ تَبارك وَ تَعالي خَلَقَ الْاَرْواحَ قَبْلَ الْاجْسادِ بِاَلْفَيْ عامٍ، فَجَعَلَ اَعْلاها وَ اَشْرَفَها اَرْواحَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِيٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ الائِمَةِ بَعْدَهُمْ فَعَرَضَها عَلَي‌ السَّمواتِ وَ الْاَرْضِ وَ الْجِبالِ، فَغَشِيَها نُورُهُم، فَقال الله تَبارك وَ تَعالى لِلسَّماواتِ وَ الاَرضِ وَ الجِبال : هوءلاءِ اَحبّائى و أوليائى و حُجَجى عَلى خَلْقى و ائمة بَريَّتى ما خَلَقْتُ خلْقاَ اَحَبَّ اِلَىَّ مِنْهُمْ ، وَ لِمَنْ تَولاّهُمْ خَلَقْتُ جَنَّتى، و لِمَنْ خالَفَهُمْ و عادَاهُمْ خَلَقْتُ نارى .. فَوَلايَتهُمْ اَمانَةُ عِنْدَ خَلْقى ، فَأَيَّكُمْ يَحْمِلُها بِاَثْقالِها وَ يَدَّعيها لِنَفسِهِ دَونَ خَيرَتى ؟ فَابَتِ السَّماواتُ و الاَرضُ و الجِبال أنْ يَحْمِلْنَها و اَشفَقْنَ مِنْ اِدّعاءِ مَنزِلَتِها و تَمَنّى مَحَلِّها مِنْ عَظَمةِ رَبِّها، فَلمّا اَسْكَنَ اللهُ عَزََّوجَلّ آدَمَ وَ زَوجَته الجَنة قال لَهُما: «كُلا مِنْها رَغَداً حَيثُ شِئتُما وَلا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرةَ فَتَكُونا مِنَ الظّالِمين» فَنظَرا اِلى منزلة محمَّد و على و فاطمة والحسن والحسين و الاَئِمّة بَعْدَهُمْ فَوَجداها اَشْرَف مَنازِل اَهل الْجَنّة فَقالا: يا رَبَّنا لِمَنْ هذِهِ اَلمَنزِلَةُ ؟ فَقالَ الله جلّ جلاله : اِرْفَعا رؤوسَكُما اِلَى ساقِِ عَرشى ، فَرَفَعا رَؤوسَهُما فَوجَدا اِسمَ محمَّد، و على ، و فاطمة، والحسن والحسين وَ الاَئمّة صلواتُ الله عَلَيْهِمْ مَكْتُوبَةً عَلى ساق الْعَرش بِنَورٍ مِنْ نور الجبّار جَلََّ جَلالُه، فَقالا: يا رَبَّنا ما اَكْرمَ اَهْل هذِهِ الْمَنزِلَة عَلَيْكَ ! وَ ما اَحَبَّهُم اِلَيْكَ! وَ ما أشْرفَهُم لديك! فَقالَ اَلله جَلَّ جلاله: لَوْلاهُمْ ما خَلَقْتكُما، هوءلاءِ خَزَنَةُ عِلمى و اُمَنائى عَلى سِرّى»

«خداى تعالى ارواح را دو هزار سال قبل از خلقت بدنها افريد، و از اولين و آخرين، از آدم ابوالبشر تا روز قيامت ، شريف ترين، و برترين روحها، ارواح محمد، على، فاطمه و حسنين و ائمه نه گانه از نسل حسين بن على (يعنى چهارده معصوم (ع)) هستند كه خداى تعالى آنان را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرد، نور چهارده معصوم همه جا را فرا گرفت و جهانگير شد، آنگاه از جانب حق تبارك و تعالى خطاب آمد كه اينانند دوستان و اولياء من ، و اينها هستند حجتهاى من بر همه مخلوقات من. (لذا حضرت صديقه سلام الله عليها، حجت الله و ولية الله است به نص خود حضرت احديت (جلت عظمته)  هيچيك از آفريدگانم نزد من محبوبتر از آنان نيست، بهشتم را براى دوستان آنها، و آتش ‍ دوزخم را براى مخالفين و اذيت كنندگان آنان آفريده ام ، پس ولايتشان امانت من است در نزد مخلوقاتم… به جز اين برگزيدگان من، آيا كيست كه بتواند اين بار امانت را با تمام سنگينش بر دوش كشد و يا مدعى اين مقام باشد؟

هنگامى كه خداى عزوجل آدم و همسرش حوا را در بهشت ساكن گردانيد و آنها به مكان و منزلت چهارده معصوم صلوات الله عليهم نظر افكندند و مشاهده كردند كه مقامات آنان اشرف منازل اهل بهشت است، عرض كردند:

پروردگارا، اين مقام والاى چه كسانى است؟

خطاب آمد كه سر بلند كنيد و به ساق عرش من نظر افكنيد. آدم و حوا، هنگامى كه سر به سوى عرش الهى بلند كردند، مشاهده كردند كه نام محمد، على، فاطمه، حسن، و حسين و ائمه بعد از آنها با خط نور از جانب خداى جبار بر ساق عرش نوشته شده است، عرض كردند:

پروردگارا، اين چه كرامتى است كه به اين چهارده تن داده اى، و اين مقام و منزلتى است كه به آنان عطا فرموده اى؟ خدايا، سبب چيست كه اين موجودات در نزد تو شريف ترين و محبوب ترين مخلوقاتند، خداى عزوجل فرمود:

يا آدم، اگر اين چهارده تن نبودند تو و همسرت را نمى آفريدم، اينان خزانه داران علم من و امينان اسرار من هستند.

بنابر اين حضرت صديقه زهراء سلام الله عليهما يكى از گنجوران دانش و امانت داران اسرار خدائى است.

در ادامه روايت شريفه پس از اينكه حضرت صادق (ع) موضوع ارتكاب ترك اولاى آدم و حوا را شرح مى دهد چنين مى فرمايد:

«فَلمّا اَرادَالله عَزََّوجَلّ أنْ يَتوبَ عَلَيهِما جاءَ هُما جَبرَئيل فَقالَ لَهُما: اِنَّكُما ظَلَمْتُنا اَنْفسَكُما بتمنّى منزلة من فضَل عليكُما، فَجَزاؤكُما ما قَدْ عُوقبتما به من الهبوط من جوارالله عزَّوجَلّ الى الرضه ، فسلا رَبّكُما بِحَقّ اَلاَسْماءِ اَلَّتى رَأَيْتمُوها عَلى ساقِ العَرش حَتّى يَتُوبَ عَلَيكُما فَقالا: اَللَّهُمَّ اِنّا نَسألُكَ بِحَقّ الاكْرمين عَليْكَ محمَّد، و على، و فاطمة، والحسن، والحسين، و الأَئمَّة اِلاّ تُبتَ عَلَيْنا و رَحِمْتَنا فَتابَ الله عَليهِما، اِنَّهُ هُوالتَّوابُ اَلرَّحيمْ، فَلمْ يَزلْ اَنبياءُالله بَعْدَ ذالِك يَحْفَظونَ هذِهِ الاَمانَة و يَخْبَرُونَ بِها، اوصياءهُم و المُخْلَصينَ مِنْ اُمَمِهِمْ…»

«هنگامى كه خداى عزوجل اراده فرمود توبه آدم و حوا را قبول كند، جبرئيل نازل شد، و خطاب به آنها چنين گفت:

شما بر نفس خود ستم روا داشتيد، اينك از پروردگار خود بخواهيد كه به حق آن نامهائى كه برساق عرش الهى مشاهده كرديد، توبه شما را قبول فرمايد. آنگاه آدم و حوا چنين معروض داشتند:

پروردگارا، از تو درخواست مى كنيم به حق محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين و ائمه (عليهم السلام ) كه نزد تو از همه گرامى ترند، توبه ما را بپذيرى و ما را مشمول رحمت خود قرار دهى و بعد از آنكه آدم و حوا اين دعا را خواندند و اين توسل بجاى آوردند، خداى تعالى توبه آنها قبول فرمود، بدرستيكه اوست بسيار توبه پذير و مهربان»

در ادامه حديث ، حضرت صادق سلام الله عليه مى فرمايد:

بعد از اين جريان ، فرستادگان الهى ، در سايه ولايت چهارده معصوم (ع ) نگهدارنده اين امانت و معرف آن بوده اند، و به اوصياء خود و مخلصين امت خويش نيز اين موضوع را بيان مى كردند.

در نتيجه حضرت صديقه زهرا سلام الله عليها نيز ((وليه )) انبيا بوده است چنانكه پيغمبر اعظم و على و يازده امام ديگر سلام الله عليهم ولى آنها بوده اند، يعنى عمه انبيا به خضوع و فروتنى و در مقابل اين چهارده وجود مقدس ايمان و اعتقاد داشته اند، چنانكه در بعضى از احاديث آمده است كه از جمله اعمال امت حضرت موسى و حضرت عيسى در زمان نبوت آن دو پيامبر، ذكر صلوات بر محمد و آل محمد بوده است ، و اين خود نشان دهنده اعتراف بر ولايت چهارده معصوم (ع) مى باشد.

از امام سلام الله عليه سؤ ال مى كنند كه منظور از صلوات چيست ؟ حضرت مى فرمايد: صلوات اعتراف به ولايت محمّد و آل محمد است و سپس اضافه مى نمايد كه اين ولايت ، همان است كه خدا مى فرمايد:

وَ ذِلك قول الله عزَّوجَلّ:

«إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ ۖ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا»

منبع:

کتاب فاطمه زهرا، علامه امینی، ص 34.

 

آیه هشتم

إِنَّا أَعْطَیْنَاکَ الْکَوْثَرَ 

ما کوثر را به تو عطا کردیم

فَصَلِّ لِرَبِّکَ وَانْحَرْ

پس برای، پروردگارت نماز بخوان و قربانی کن

 إِنَّ شَانِئَکَ هُوَ الأبْتَرُ

که بدخواه تو خود ابتر است

مصداق دیگر کوثر رسول الله (ص) فاطمه زهرا (س) است. از این جهت که تداوم نسل و ذریه با برکت حضرت از طریق ایشان است. از ذریه فاطمه (س) یازده امام معصوم (ع) پدید آمده که آثار و برکات آن شرق و غرب عالم را فرا گرفته است، که اینان عماد دین هستند و تداوم و بقای دین اسلام به برکت وجود آن است. اینان سرچشمه جوشان امامت هستند که با فضایل الهی خود، تشنه کامان امامت و شریعت را همواره سیراب می کنند.

منبع:

فاطمه الگوی برتر، ص 79.

 

آیاتی دیگر :

1- «وَ يُقيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّکاةَ وَ ذلِکَ دينُ الْقَيِّمَةِ»

چه آن که به روایات صاحب تاویل الایات الظاهره مراد از ” زکات ” حضرت ولایت مآب علوی و مراد از ” دین قیمه ” فاطمه است ، و المعنی هی صاحبه الدین القیمه و الملّه المستقیمه.

منبع:

سوره بینه، آیه 5.

 

2-« لیلَه القَدرِ »

چه آن که به روایت صاحب تاویل الایات مراد از ” لیله القدر ” وجود مقدس فاطمه (س) است.

منبع:

بحار الانوار، ج 25، ص 97.

 

3-«إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ» چنان که در روایات کافی است که مراد از قوله تعالی : ”  إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةٍ مُبَارَكَةٍ  “ حضرت صدیقه سلام الله است.

منابع:

سوره دخان، آیه 3.

بحار الانوار، ج 24، ص 320.

 

4- «إِنَّهَا لَإِحْدَى الْكُبَرِ نَذِيرًا لِلْبَشَرِ»

بنا به روایت علی بن ابراهیم در تفسیر خود ، چه فرموده است که : محبت فاطمه از جمله تکالیف عظیمه الهیه است که خداوند خلق را به آن می ترساندو هر کس که آن را قبول نکند در جهنم اش جای دهد.

منبع:

سوره مدثر، آیه 35 و 36.

 

5-«وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ»

چه در احادیث بسیار است که مراد از ” ذی القربی ” فاطمه و مراد از حق آن فدک است.

منابع:

سوره اسرا، آیه 26.

کافی، ج 1، ص 543.

 

6- « إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ»

آنان که خدا و رسول را (به عصیان و مخالفت) آزار و اذیّت می‌کنند خدا آنها را در دنیا و آخرت لعن

کرده (و از رحمت خود دور گرداند) و بر آنان عذابی با ذلّت و خواری مهیّا ساخته است.

حضرت مکرر می فرمود : فاطمه پاره تن من است ، هر که ایذاء به او رساند ، مرا اذیت نموده است.

منابع:

سوره احزاب، آیه 57.

بحار الانوار، ج 27، ص 62.

 

7- «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّي لَا أُضِيعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَىٰ»

پس خدا دعاهای ایشان را اجابت کرد که البته من (که پروردگارم) عمل هیچ کس از مرد و زن را بی‌مزد نگذارم، زیرا شما از یکدیگرید (و همه در نظر من یکسانید)

در باب هجرت علی و فاطمه نازل شده و مراد از مرد علی و از زن فاطمه است- چنان که خبر است.

منابع:

سوره آل عمران، آیه 159.

امالی شیخ طوسی، ص 471.

 

8- «وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا»

و او خدایی است که از آب (نطفه) بشر را آفرید

چه به روایات بحار بشر محمد و نسب فاطمه و صهر علی است.

منابع:

سوره فرقان، آیه 54.

مناقب آل عبی طالب، ج 2، ص 29.

 

9- «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ یَلْتَقِیانِ»

اوست که دو دریا (ی آب شور و گوارا) را به هم در آمیخت تا به هم برخورد کنند.

چه مراد علی و فاطمه است – کما فی اغلب التفاسیر.

منابع:

خضائل، ص 65.

سوره الرحمان، آیه 19.

 

10- «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّيَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْيُنٍ»

 پروردگارا، ما را زنان و فرزندانی مرحمت فرما که مایه چشم روشنی ما باشند

چه آن که مراد از ” أَزْوَاجِنَا” خدیجه و از ” ذُرِّيَّاتِنَا” فاطمه و از ” قُرَّةَ أَعْيُنٍ ” حسنین اند.

منابع:

سوره فرقان، آیه 74.

بحار الانوار، ج 24، ص 134.

 

11-«وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ»

و به زوج و فرد

چه مراد از آنها علی و فاطمه و پیامبر است.

منابع:

سوره فجر، آیه 3.

تاویل الایات، ج 2، ص 792.

 

12-«وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى»

و سوگند بدانچه آفرید مذکر و مونث؛

منابع:

سوره لیل، آیه 3.

بحار الانوار، ج 19، ص 66.

 

13- «وَالذَّاكِرِينَ اللَّهَ كَثِيرًا وَالذَّاكِرَاتِ»

چه آنکه مراد از ذکر بسیار تسبیح فاطمه است.

منابع:

سوره احزاب، آیه 35.

بحار الانوار، جلد 82، ص 331.

 

14-«تَتَجَافَىٰ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضَاجِعِ»

(شبها) پهلو از بستر خواب تهی کنند.

منابع:

سوره سجده، آیه 16.

بحار الانوار، جلد 43، ص 117.

 

15- «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهًا وَوَضَعَتْهُ كُرْهًا»

که مراد فاطمه است و حضرت حسین

منابع:

سوره احقاف، آیه 15.

بحار الانوار، ج 43، ص 253.

 

16- «كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبَارَكَةٍ»

فاطمه است که روزی سه مرتبه نور از صورت اش ساطع و لامع می شد.

منابع:

سوره نور، آیه 35.

بحار الانوار، ج 43، ص 11.

 

17-«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاكِ وَطَهَّرَكِ وَاصْطَفَاكِ عَلَىٰ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ»

چه این آیه را ملائک به فاطمه عرض می کردند.

منابع:

سوره آل، عمران 42.

بحار الانوار، جلد 14، ص 205.

 

18-« إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا»،(مجادله آیه 10) 

درباره فاطمه که خوابی دید و ملول گردید نازل شده.

 شرح این واقعه در موهبت 8 ذیل عنوان ” حکایت دهار ” گذشت.

 

19- «قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِي تُجَادِلُكَ فِي زَوْجِهَا وَتَشْتَكِي إِلَى اللَّهِ»، (مجادله، آیه 1)

به روایت تاویل الایات درباره فاطمه ، نازل شده که رسول خدا به فاطمه از ستم هایی که بعد از رحلت اش به علی می رسد بیان فرمود . فاطمه عرض کرد : آیا نمی خوانی خدا که ایم مصایب را از شوهرم دفع کند؟ فرمود : سوال کردم ، حق تعالی فرمود : انه یبلی و تبلی به ، و آیه مذکور نازل شد.

 

20- «وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ وَقَصْرٍ مَشِيدٍ»

درباره فاطمه و علی است، چه ” وَبِئْرٍ مُعَطَّلَةٍ ” فاطمه است و ” وَقَصْرٍ مَشِيدٍ” علی است چنانکه در بعض تفاسیر است.

منابع:

سوره حج، آیه 45.

بحار الانوار، ج 24، ص 102.

 

21- «وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ»

 و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد

در باب خدمت کردن و دستاس کردن فاطمه نازل شد.

منابع:

سوره ضحی، آیه 5.

بحار الانوار، ج 16، ص 143.

 

22-«رَبُّ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلًا»

همان خدای مشرق و مغرب عالم که جز او هیچ خدایی نیست او را بر خود وکیل و نگهبان اختیار کن.

در این خصوص نازل شد که حضرت صدیقه تمنّا نمود که : کاش وقتی که به علی می رفت ، وکیلی از برای تمشیت امور خانه خود قرار می داد. پس این آیه نازل شد ، بنابر بعضی از اخبار

منابع:

سوره مزمل، آیه 9.

بحار الانوار، ج 43، ص 43.

 

23- آیه «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ” الایه» خانه فاطمه است.

منابع:

سوره نور، آیه 36.

بحار الانوار، ج23، ص 325.

 

24- «وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ»

​در باب فاطمه است که رسول خدا در وقت سحر در حجره فاطمه می آمد و می گفت : السلام علیکم و رحمه الله و برکاتع ، الصلاه یرحمکم الله .

منابع:

سوره طه، آیه 132.

بحار الانوار، ج 25، ص 219.

 

25- «وَجَعَلْنَا بَعْضَكُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ»

در باب فاطمه و فرزندانش نازل شد.

منابع:

سوره فرقان، آیه 20.

بحار الانوار، ج 24، ص 219.

 

26- «لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ» در باب سارق و ملولی فاطمه نازل شد .

منبع:

سوره زمرد، آیه 65.

 

27- نِسائَنَا در آیه مباهله مراد فاطمه است.( آل عمران آیه 61) 

(قولی است که جملگی بر آن اند)

 

28-«لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا »

در بهشت مردم نوری ببینند، گویند : این چه نور است؟ ندا رسد که: علی و فاطمه تبسم فرمودند.

منابع:

سوره انسان، آیه 13.

بحار الانوار، ج 43، ص 45.

 

جایگاه حضرت زهرا در قرآن از منظر عالمان اهل سنت

بر اساس منابع تفسیری و حدیثی اهل سنت، تقریباً 135 آیه در 49 سوره به نوعی درباره حضرت فاطمه (س) است. البته این تعداد غیر از آیاتی است که در منابع شیعه ذکر شده است. دو سوره، یعنی دهر و کوثر هم به طور کامل در شأن فاطمه (س) نازل شده است.همه آیات و سوره های نازل شده در این باره در چهار دسته جای می گیرد:

1- اسباب نزول: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) سبب نزول آن بوده است.

2- شأن نزول: یعنی آیاتی که در شأن آن حضرت نازل شده است.

3- جری و تطبیق: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) به عنوان مصداقی از آن اراده شده است.

4- بطن: یعنی آیاتی که حضرت فاطمه (س) به عنوان باطن آن مورد نظر است.

سوره ها و آیاتی که حضرت فاطمه (س) سبب نزول آنهاست.از مجموع چهار آیه ای که در این باره در روایات اهل سنت آمده است، یعنی آیات تطهیر، اعطا، ایثار و تجاره، بحث را پیرامون سه آیه اول متمرکز می کنیم. البته باید یادآوری کنیم که سوره دهر هم سبب نزولش فاطمه (س) است.

منبع:

سلمانی، 1392،ص52.

 

مُصحَف فاطمه (س) 

———————-

لوح نبوت و امامت

هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَی رَسُولِ صلی الله علیه و آله فِیهِ اسْمُ أَبِی  اسْمُ بَعْلِی وَ اسْجمُ ابْنَیَّ وَ اسْمُاءُ الْأَوْصِیَاءِ مِنْ وُلْدِی فَأَعْطَانِیهِ لِیُبَشِّرَنِی بِذَلِکَ.

این کتابی است که خداوند آن را به پدرم رسول خدا اهدا فرمود، در این کتاب نام پدرم، و نام شوهرم(امام علی) و نام دو فرزندم و امامانی که از فرزندانم می باشند، نوشته شده است،این کتاب به من هدیه شده است، تا بشارت فرح بخشی برای من باشد.

قالت: فیها أسماءُ الاَئمهِ مِن وُلدی یا جابِرُ لَولا النَّهیُ لَکُنتُ أفعَلُ، لکِنّهُ قَد نُهِیَ اَن یَمَسَّها اِلَّا النَبِیُّ اَو وَصیُّ نَبِیُّ اَو اَهلُ بَیتِ نَبِیٍّ.

در این صحیفه اسامی امامانی ثبت شده است که همه از فرزندان من می باشند.ای جابر! اگر نهی نشده بود که غیر از ما آن را ننگرند،اجازه می دادم که مطالعه نمایی، هیچ کس حق ندارد این صحیفه را مطالعه کند مگر رسول خدا یا وصی پیامبر یا اهل بیت پیامبر.

 قالت: هذا لَوحٌ اَهداهُ اللهُ اِلى رَسولِ اللهِ صلى الله علیه و آله فِیه اسمٌ ابى وَ اسمُ بَعلى وَ اَسمُ ابنَىَّ وَ اَسماءُ الاَوصیاءِ مِن وُلدى فَأعطانِیهِ لِیَسُرَّنى
قال جابر، فیه اثنا عشر اسماء قلت اسماء من هولاء؟
قالت: هذِهِ اسماءُ الاَوصِیاءِ اَوَّلُهُم اِبنُ عَمِّى وَ اَحَدَ عَشَرَ مِن وُلدى آخِرُهُم القائِم علیه‏السلام
قال جابر: فرایت فیها محمدا فى ثلاثه مواضع و علیًّ فى اربعه مواضع.

این کتابی است که خدا آن را به پیامبر علیه السلام اهدا فرمود: در این کتاب نام پدرم و شوهرم و اسم دو فرزندم و امامانی که همه از فرزندان من می باشند وجود دارد رسول خدا آن را به من عطا فرمود تا خوشحالم کند.

جابر گفت: دوازده نامی که در این کتاب است چه کسانی می باشند؟ فرمود: این نام های جانشینان پیامبر، اول آنها علی علیه السلام و یازده نفر دیگر که همه از نسل من می باشند و آخرین آنها حضرت قائم علیه السلام است.

جابر می گوید: درست که نگاه کردم دیدم نام محمد در سه جا و نام علی در چهار مورد ثبت شده است.

Leave a Comment