رفتار سیاسی حضرت زهرا (س( 

رفتار سیاسی حضرت زهرا (س

****************************************​

1- روش های مبارزه سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام

الف– تهدید غاصبان خلافت

ب– تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی جامعه (گریه کردن(

ج – سخنرانی (با تکیه بر فدک(

د– رایزنی سیاسی 

ه– اعتصاب سخن (سکوت سیاسی(

و– ایجاد انقلابی درونی در خانه ها

ز– وصیت نامه سیاسی

2- محورهای اساسی مبارزات سیاسی حضرت زهراء علیها السلام

الف – اعلان عدم مشروعیت خلافت ابوبکر

ب- مقابله با توطئه ترور شخصیت علی علیه السلام 

ج- مبارزه با تساهل خواص 

3- جریان فدک 

****************************************​

 

1- روش های مبارزه سیاسی حضرت زهرا علیهاالسلام

****************************

الف تهدید غاصبان خلافت

پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله هنگامی که حضرت علی علیه السلام در حال غسل و کفن و دفن پیامبر صلی الله علیه و آله بود، بعضی از بازیگران سیاسی با مسموم کردن جوّ، در «سقیفه بنی ساعده» خلافت را غصب کردند و خلیفه ای را بر خلاف حدیث غدیر خم و خط مشی پیامبر و رسالت الهی انتخاب نمودند. عده ای از بازیگران سیاسی برای مشروعیت بخشیدن به خلیفه وقت و مقبولیت خلافت غصب شده و بر حق نشان دادن آن و سرپوش گذاردن بر مسیر انحرافی، بیعت گرفتن از خلیفه ذی حق را عَلَم کردند و برای بیعت گرفتن از حضرت علی علیه السلام به در خانه فاطمه علیهاالسلام آمدند، ولی با امتناع حضرت فاطمه علیهاالسلام در گشودن در مواجه شدند. به همین دلیل، دَرِ خانه او را به آتش کشیدند، فاطمه علیهاالسلام را مورد هجوم قرار دادند و او از شدت درد بی هوش شد و فرزند خود را سقط کرد.

 

آنان حضرت علی علیه السلام را برای بیعت گرفتن با خلیفه وقت به مسجد بردند. زمانی که حضرت فاطمه علیهاالسلام به هوش آمد، سراغ امام بر حق، علی علیه السلام ، را گرفت. وقتی متوجه شد که او را به مسجد برده اند، بلافاصله دست فرزندان خردسالش حسن و حسین علیهماالسلام را گرفت و به مسجد رفت.هنوز مردم عوام جامعه و مهاجران و انصار برخوردهای باکرامت و بزرگوارانه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با فاطمه زهرا علیهاالسلام و سخنان پیامبر را نسبت به دخت گرامی اش از یاد نبرده بودند و احترام و تکریم خود را نسبت به فاطمه زهرا علیهاالسلام در باطن ضمیر خویش در نظر داشتند. وقتی که فاطمه زهرا علیهاالسلام به مسجد رفت و غاصبان خلافت را تهدید کرد که اکنون خدا را به یاری می طلبم، با تهدید او، غاصبان خلافت تا حدی جا خالی کردند و از بیعت گرفتن با حضرت علی علیه السلام دست برداشتند و در این مبارزه، فاطمه زهرا علیهاالسلام با پیروزی به خانه برگشت.

 

ب- تحت تأثیر قرار دادن افکار عمومی جامعه (گریه کردن) 

در مرحله دیگر، فاطمه زهرا علیهاالسلام تاکتیک «گریه» را انتخاب کردو به عنوان یک حربه سیاسی از آن بهره برد. صدیقه طاهره علیهاالسلام محل گریه خود را مرکز اجتماع مسلمانان قرار داده بود؛ بر سر قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله ، شهدای احد و قبرستان بقیع می رفت و در این اقدام، همراه کودکان خردسالش (برای تحت تأثیر قرار دادن جامعه) و در ساعات شب و روز با ذکر مرثیه هایی در فقدان پدر بزرگوار خویش و انحراف امّت پس از رحلت رسول اکرم صلی الله علیه و آله سعی می کرد جامعه خفته را بیدار سازد.

 

ج – سخنرانی (با تکیه بر فدک)

حربه سیاسی دیگر، سخنرانی با تکیه بر غصب «فدک» بود که به دنبال غصب آن توسط خلیفه وقت، فاطمه زهرا علیهاالسلام بار دیگر از این حرکت رژیم حاکم به عنوان یک حربه سیاسی و فرصت مناسب سیاسی برای روشن ساختن اذهان جامعه در غصب خلافت مسلّم حضرت علی علیه السلام استفاده کرد. در حقیقت، فاطمه زهرا علیهاالسلام به نام غصب حق مالکیت خویش، به اعتراض سیاسی و استیضاح حاکم وقت پرداخت و به مسجد رفت و خطبه خواند.(31)

در این خطبه، چند فراز و نمود خاص وجود دارند. فاطمه زهرا علیهاالسلام در ابتدا، با یادآوری رسالت پیامبر و دفاع از رهبری و امامت بر حق حضرت علی علیه السلام و حق مالکیت خویش بر فدک از لحاظ قانون ارث در اسلام، با سازش کاران سیاسی اتمام حجت کرد. ایشان در فرازی از آن خطبه می فرماید:

«هان ای مردم! بدانید من فاطمه ام و پدرم محمّد صلی الله علیه و آله ، انتها و ابتدای کلامم یکی است؛ هرگز آنچه می گویم غلط نبوده و آنچه انجام می دهم ظلم نیست.»

نکته بارز در خطبه حضرت زهرا علیهاالسلام این است که آن حضرت با فصاحت و بلاغت خاصی به دفاع از مقام ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام می پردازد. در فرازی از این خطبه می فرماید:

«… و چون خداوند پیامبرش را به خانه انبیا فراخواند، جایی که برگزیدگانش زندگی می کنند، خارهای نفاقتان سر برون آورد و پوشش دینتان رنگ باخت و صدای سرکرده گم راهان درآمد و پست مهره ای ذلیل و ناشناخته ظهور کرد و نازپرورده جاهلان مفسد زمزمه سر داد. پس بر دل ها و زندگی تان سوار شد … و شما بر حق غضب کردید.

 

دفاع از حریم ولایت توسط یک زن و بذری که او در مسجد با سخنان مستدل و منطقی خود کاشت، بعدها در بیعت مردم با حضرت علی علیه السلام (پس از قتل عثمان) به ثمر نشست.

در فراز دیگری از این حرکت سیاسی، حضرت زهرا علیهاالسلام به دفاع از ارث زن در اسلام می پردازد؛ دفاع از مالکیت بر حق زن. این حرکت بر خلاف راه و رسم موجود در افکار جاهلی بود که در بعضی از اذهان رسوخ داشت. اما آنچه را اسلام حق می دانست برای فاطمه زهرا علیهاالسلام معیار و محک بود، نه عرف و سنّت های جاهلی. آن حضرت توانست با حضور در مرکز اجتماع مسلمانان و مهم ترین مکان معتبر سیاسی یعنی مسجد به محاجّه با خلیفه وقت بپردازد و او را به استیضاح بکشاند و با رسوایی سیاسی حاکمان وقت، تا حد زیادی مشروعیت آنان را زیر سؤال برد و رسم های جاهلیت را درهم بشکند و نشان دهد که هیچ حکومتی نمی تواند حق و مال کسی را غصب کند، حتی اگر این حق متعلّق به یک زن باشد.

 

د- رایزنی سیاسی

حضرت فاطمه علیهاالسلام همچون سیاست مداری قهرمان، به تکلیف و رسالت الهی خویش عمل می کرد و برای روشن ساختن افکار عمومی از انحراف مسیر امامت، چهل شبانه روز دست حسن و حسین علیهماالسلام را می گرفت و سوار بر مرکبی می شد و همراه با حضرت علی علیه السلام به درِ خانه مهاجر و انصار می رفت تا آن ها را نسبت به غفلتی که دچار آن شده اند و انحراف موجود، بیدار سازد و غافلان و راحت طلبان را هوشیار سازد. فاطمه زهرا علیهاالسلام در حقیقت، با رایزنی سیاسی خود، با یاران رسول صلی الله علیه و آله اتمام حجت می کرد و همچون دیپلماتی آگاه، با حضور خویش سعی می نمود مسیر انحراف امّت را روشن سازد و مسیر واقعی را که امامت علی علیه السلام است و نیز حریم ولایت را روشن و بی پیرایه ارائه دهد تا در فردای قیامت، برای صاحبان زر و زور و تزویر و عافیت طلبانی که فریب خورده اند، بهانه ای وجود نداشته باشد.

 

ه- اعتصاب سخن (سکوت سیاسی)

در مسیر دفاع از حریم ولایت و امامت، فاطمه زهرا علیهاالسلام شیوه مبارزاتی دیگری را با سکوت خود آغاز کرد، و آن «اعتصاب سخن» با حاکمان وقت بود.صدیقه طاهره علیهاالسلام شیوه ای سیاسی را آغاز کرد که تداوم دهنده تاکتیک ها و شیوه های مبارزاتی قبلی آن حضرت بود. تمامی این شیوه ها در راستای یکدیگر معنا می دهند. آن حضرت با اتخاذ حرکت های سیاسی خاص از قبیل گریه در مراکز شلوغ و محل عبور و مرور مسلمانان، حضور در مسجد و مراجعه به خانه های مهاجر و انصار که تمامی آن ها با حضور قوی آن حضرت در صحنه مبارزات سیاسی همراه بودند جامعه را از لحاظ افکار، تحت تأثیر قرار داد، ولی ناگهان شیوه مبارزه سیاسی خود را تغییر داد و سکوت اختیار کرد.

 

این تاکتیک و شیوه جدید در اذهان جامعه، که به حضور آن حضرت در صحنه عادت داشتند، سؤال ایجاد می کرد و مسئله برانگیز بود که چه شده است که فاطمه زهرا علیهاالسلام سکوت کرده است؟ این تغییر رویه به طور طبیعی، توجه اجتماع را جلب می کرد و افکار عمومی را به تکاپو وامی داشت تا در پی یافتن علت آن باشند. فاطمه علیهاالسلام در محاجّه خود عهد کرد که دیگر با خلیفه سخن نگوید.پس از حضور خلیفه در خانه فاطمه زهرا علیهاالسلام و گفت وگوی کوتاه آن ها با حضرت فاطمه علیهاالسلام که حضرت علی علیه السلام در این میان پیامبر سخن مابین فاطمه علیهاالسلام و خلیفه وقت بود،و گرفتن اعتراف از خلیفه وقت مبنی بر مقام شامخ حضرت فاطمه علیهاالسلام از زبان پیامبر در اینکه رضایت فاطمه رضایت خدا و خشم او خشم خداست، فاطمه زهرا علیهاالسلام مشروعیت خلیفه را زیر سؤال برد و اذهان جامعه و افکار عمومی را در مشروعیت خلیفه وقت دچار تردید کرد که فاطمه علیهاالسلام حق را می گوید و امامت حقی است غصب شده توسط خلیفه وقت! پس از اینکه آن حضرت از خلیفه وقت اعتراف گرفت، قسم خورد که دیگر با او سخن نگوید و با این دیدار و سخن فاطمه زهرا علیهاالسلام ، مشروعیت حاکمان وقت بیش از گذشته زیر سؤال رفت و در بسیاری از اذهان که نادانسته و تحت تأثیر جوّ موجود بیعت کرده بودند، شک و تردید و پشیمانی ایجاد شد و بدین سان، این حربه بسیار مؤثر واقع گردید.

 

و-ایجاد انقلابی درونی در خانه ها

شیوه مبارزاتی دیگر فاطمه زهرا علیهاالسلام دادن آگاهی و رشد سیاسی به زنان مهاجر و انصار بود که بدین وسیله، آتش مبارزه در خانواده های مدینه وارد می شد. این مبارز سیاسی شکست ناپذیر، که تمام تاب و توان خود را در دفاع از حریم ولایت و امامت قرار داده بود، به علت تلاش بیش از حد، ناتوان شد. به همین دلیل، پس از مدتی فاطمه زهرا علیهاالسلام به علت بیماری و ضعف، در خانه بستری شد. وقتی خبر بیماری آن حضرت در مدینه پیچید، زنان مهاجر و انصار، که وامدار تعلیم و تربیت فرهنگی آن حضرت بودند، برای عیادت او به خانه اش آمدند. وقتی از حال آن حضرت جویا شدند، از حال خود نگفت، بلکه در دفاع از حریم ولایت به سخن پرداخت و از سستی مردانشان سخن راند که حق را فراموش کرده اند و سکوت اختیار نموده اند. بازتاب سخنان دخت پیامبر به تدریج، در درون خانه ها آتشی به پا کرد و انقلابی پرخروش را جهت داد که به حریم خانه ها راه یافت و نطفه های آگاهی و شعور را بارور کرد.

این شیوه مبارزه نشان می دهد اگر در جامعه ای به جای مشغول ساختن زنان به خود، برای آن ها کار فرهنگی و فکری صورت گیرد و به آنان آگاهی سیاسی داده شود، آنان بهتر می توانند در شناخت حق و حقیقت بدون تعارف های دیپلماتیک و بازی های سیاسی وارد صحنه شوند و به دفاع بپردازند. مصداق این حقیقت در انقلاب اسلامی ما نمود پیدا کرد؛ حضور زنان و پیشتازی آنان در صحنه مبارزات انقلاب و پشتیبانی از جنگ و فعالیت های پشت جبهه این نظریه را ثابت می کند که حرکت زنان ایران وامدار مبارزات سیاسی اسوه و الگوی زنان جهان حضرت زهرا علیهاالسلام بوده است.

 

ز- وصیت نامه سیاسی 

تاکتیک کوبنده دیگری که صدیقه طاهره علیهاالسلام اتخاذ کرد و ضربه سهمگینی بر حکومت وقت وارد آورد، وصیت نامه سیاسی آن حضرت است؛ وصیت نامه ای که برای بیدار ساختن افکار خفته و توجه افکار عمومی و عدم بهره بردای حاکمان سیاسی وقت از مراسم سوگواری و دفن آن حضرت نگاشته شد.

حضرت زهرا علیهاالسلام در وصیت نامه سیاسی خود تأکید می کند که حضرت علی علیه السلام ، ولیّ بر حق، باید به آن عمل کند؛ چنان که تا بدان روز هیچ سیاست مداری چنین آگاهانه و مدبّرانه و با آن ظرافت های سیاسی، عمل نکرده بود، بلکه شیوه ای بکر و تازه بود که از سوی سیاست مداری حرفه ای به خاطر دفاع از حریم ولایت و تحقیر موقعیت سیاسی خلیفه وقت اتخاذ شده بود.

حضرت فاطمه علیهاالسلام وصیت کرد که احدی از کسانی که به او ستم کرده اند در تشییع جنازه اش حاضر نشوند و شبانه او را دفن کنند.در حقیقت، با این وصیت نامه، حربه سیاسی از دست حاکمان وقت گرفته شد. آنان می خواستند در مرگ آن حضرت با مرثیه سرایی و اشک و ماتم و ارادت به آن حضرت و تأسف از رحلت او، مخالفت ها و مبارزات حضرت زهرا علیهاالسلام را در دفاع از حریم ولایت تحت الشعاع قرار دهند و خلافت غاصبانه خود را در اذهان جامعه برحق جلوه گر سازند. اما دفن شبانه آن حضرت و نامشخص بودن مکان دفن ایشان، این سؤال را در میان امّت اسلامی ایجاد کرد که چرا دخت گرامی پیامبر و یگانه گوهر گران قدر او چنین وصیّتی کرده است؟

با عمل به وصیّت آن حضرت توسط حضرت علی علیه السلام ، اذهان جامعه دچار شک و تردید شد و تا حد زیادی مشروعیت خلیفه وقت زیر سؤال رفت و مظلومیت آن حضرت بیشتر نمایان گردید و اینکه چرا حضرت زهرا علیهاالسلام در مدت 75 (و به قولی 95) روز با تمام تاب و توان، با شیوه های گوناگون تلاش کرد تا مسیر انحرافی امّت را روشن سازد که چرا امام بر حق علی علیه السلام را تنها گذاشته اند و کج راهه ای را انتخاب کرده اند که خلاف حق و حقیقت است، در حالی که علی علیه السلام بر حق است؟

 

2- محورهای اساسی مبارزات سیاسی حضرت زهراء (س)

*****************************************

الف – اعلان عدم مشروعیت خلافت ابوبکر

زهرای اطهر علیها السلام با مخالفت های همه جانبه خویش با خلفا، مخصوصا با مقاومت حیرت انگیزش در مقابل اصرار ابوبکر و عمر برای بیعت گرفتن از علی علیه السلام، به همگان اعلان کرد که خلافت ابوبکر غیر مشروع است .

جناح پیروز سقیفه پس از بیعت گرفتن از برخی اصحاب، به سرعت سراغ علی علیه السلام آمدند تا در اسرع وقت از آن بزرگوار بیعت بگیرند و سند مشروعیت حکومت خود را به امضاء رسانند . آن ها می دانستند که علی علیه السلام به خاطر حفظ اسلام و پیشگیری از تفرقه و اختلاف، به جنگ متوسل نخواهد شد و بیعت او باب مخالفت سایر بنی هاشم و حامیان اهل بیت علیهم السلام را مسدود خواهد کرد و در نتیجه پایه خلافتشان مستحکم خواهد شد . از این رو آن بزرگوار را تحت فشار سختی قرار دادند و زشت ترین برخوردها را در نخستین روزهای رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله با آن حضرت کردند و تا سرحد کشتن آن حضرت پیش رفتند .

برای آنان بیعت امیرالمؤمنین علیه السلام اهمیت بسزایی داشت; چرا که تاخیر علی علیه السلام در بیعت، بیانگر آن بود که خلافت ابوبکر از دیدگاه شخصیت برگزیده پیامبر صلی الله علیه و آله مورد قبول نمی باشد، این مساله بنیان حکومت ابوبکر را در مدینه متزلزل می کرد، به علاوه اگر خبر این نارضایتی به مناطقی چون یمن می رسید و یا مسلمانانی که از بلاد اسلامی در غدیر خم حضور داشتند متوجه این موضوع می شدند، مشروعیت خلافت آنان کاهش می یافت .

 

خلیفه و طرفدارانش در صدد بودند به هر طریق ممکن ولو به قیمت کشتن، علی علیه السلام را به پذیرش حاکمیت خود وادار کنند، اما با مقاومت شدید حضرت زهراء علیها السلام مواجه شدند، شخصیتی که هنوز جملات پیامبر صلی الله علیه و آله در شان و منزلت او در فضای جامعه طنین انداز بود، و سفارش های رسول خدا صلی الله علیه و آله در حفظ حرمت و مودتش فراموش نشده بود .

مبارزه حضرت فاطمه علیها السلام کار خلفا را بسیار دشوار ساخت زیرا آنان می دانستند چنانکه تسریع در بیعت گرفتن از علی علیه السلام موجب تثبیت حکومتشان می شود، جسارت زیاد نسبت به دختر پیامبر صلی الله علیه و آله نیز پایه حکومتشان را سست خواهد کرد . طبق نقل مسعودی، تا حضرت زهراء علیها السلام در قید حیات بودند آن ها نتوانستند از علی علیه السلام بیعت بگیرند . بنی هاشم نیز پس از شهادت زهرای اطهر علیها السلام با ابوبکر بیعت کردند . (15) همین امر به عنوان سندی روشن بر عدم مشروعیت خلافت ابوبکر از دیدگاه امیرمؤمنان و حضرت فاطمه علیها السلام و بنی هاشم در تاریخ ثبت گردید .

روایات و اسناد تاریخی مربوط به مقاومت های حضرت زهراء علیها السلام فراوان است و ما تنها به ذکر برخی از فرازهای یک سند نسبتا مفصل و هماهنگ از کتاب «الامامة و السیاسة » اکتفا می کنیم . دینوری می نویسد: «ابوبکر ازکسانی که از بیعت با او سرباز زده و نزد علی علیه السلام گرد آمده بودند پرس و جو کرد و عمر را به دنبال آن ها فرستاد، عمر آن ها را صدا زد ولی آن ها بیرون نیامدند . لذا هیزم خواست و گفت: . . . یا بیرون می آیید و یا خانه را با اهلش به آتش می کشم!

به او گفته شد: ای اباحفص! در این خانه فاطمه است . گفت: اگر چه او (فاطمه) باشد . . . !

علی علیه السلام فرمود: «حلفت ان لااخرج و لااضع ثوبی علی عاتقی حتی اجمع القرآن; قسم یاد کرده ام تا قرآن را جمع نکنم خارج نشوم و لباسم را بر شانه نیفکنم .»

در این هنگام فاطمه پشت درب ایستاد و فرمود: «لاعهد لی بقوم حضروا اسوا محضر منکم ترکتم رسول الله صلی الله علیه و آله جنازة بین ایدینا و قطعتم امرکم لم تستامرونا و لم تردوا لنا حقا; من امتی بد برخوردتر از شما نمی شناسم، جنازه رسول خدا صلی الله علیه و آله را روی دست ما رها کردید و کار [خلافت] خود را [بین خودتان] سامان دادید، از ما طلب امر نکردید و حق را به ما باز نگرداندید .»

طبق گزارش دینوری، برخورد تند و علنی حضرت زهراء علیها السلام موجب خوف آن ها شد، زیرا نمی خواستند مردم مدینه خشم حضرت زهراء علیها السلام بر آن ها را بدانند . بار دوم و سوم خودشان نیامدند، بلکه قنفذ را فرستادند تا از علی علیه السلام بخواهد نزد ابوبکر بیاید و بیعت کند، ولی حضرت نپذیرفت . وقتی پیغام آنان بی نتیجه ماند به ناچار بار دیگر عمر با عده ای به طرف خانه حضرت فاطمه علیها السلام آمدند، دق الباب کردند، وقتی فاطمه علیها السلام سر و صدایشان را شنید این بار حمله اش را متوجه شخص ابوبکر و عمر کرد، با صدای بلند فریاد زد: «یا ابت یا رسول الله، ماذا لقینا بعدک من ابن الخطاب و ابن ابی قحافة; ای پدر، ای رسول خدا، ما پس از تو از پسر خطاب و پسر ابی قحافه چه کشیده ایم؟ !»

 

این سخن که از سینه ای مالامال از درد و رنج برخاسته بود، دل های عده زیادی از اطرافیان عمر را لرزانید به طوری که وقتی ناله فاطمه و گریه اش را شنیدند، گریه کنان برگشتند . . . اما عمر و عده ای ایستادگی کردند، علی علیه السلام را از خانه بیرون آوردند و نزد ابوبکر بردند . درهمین هنگام حضرت زهراء علیها السلام به دنبال امیرمؤمنان وارد مجلس شد .

آن ها به علی علیه السلام گفتند: بیعت کن .

علی علیه السلام فرمود: «ان انالم افعل فمه; اگر بیعت نکنم، چه خواهید کرد؟»

گفتند: در این صورت . . . گردنت را می زنیم .

ابوبکر همچنان ساکت بود و حرف نمی زد، لحظه، لحظه سرنوشت سازی بود، اگر ابوبکر کوچکترین اشاره ای می کرد علی علیه السلام به شهادت می رسید، ولی حضور زهرای اطهر علیها السلام حداقل یکی از علل پرهیز از قتل علی علیه السلام بود .

طبق گزارش دینوری عمر از ابوبکر خواست علی علیه السلام را به زور مجبور به بیعت کند، ولی ابوبکر گفت: مادامی که فاطمه در کنار اوست او را به کاری مجبور نمی کنم . ظاهرا هدف عمر از مجبور کردن، تهدید به قتل بود; زیرا علی علیه السلام پس از گفت وگوی آن دو کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله رفت و در حالی که فریاد می زد و می گریست قبر را در آغوش گرفته، این آیه را خواند: «یاابن ام ان القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی » ; «ای فرزند مادر! این قوم مرا ضعیف انگاشتند و نزدیک بود مرا به قتل برسانند .»

از این گزارش به دست می آید که صدیقه طاهره نه تنها با خطبه های آتشین خود اعتبار خلافت ابوبکر را زیر سؤال برد; بلکه با حضور فعال خود در خط مقدم مبارزه همچون سپر محکمی از جان علی علیه السلام و حامیانش محافظت کرد و فضای مناسبی را برای بنی هاشم فراهم نمود تا بیعت را به تاخیر بیندازند .

البته شیوه حضرت فاطمه علیها السلام برای اعلان عدم مشروعیت حکومت ابوبکر تنها در مبارزه علنی روزهای نخست رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله خلاصه نمی شد، آن حضرت تا آخرین روز رحلتش همواره با قطع رابطه وابراز ناراحتی و اندوه، افکار عمومی را متوجه مساله سقیفه و غصب خلافت می کرد و نمی گذاشت این مهم به فراموشی سپرده شود . زنان مهاجرین وانصار برای عذر خواهی به عیادت آن بزرگوار آمدند، ولی حضرت فاطمه علیها السلام نه تنها از آنان تشکر نکرد بلکه در جواب احوال پرسی آنان فرمود: «اصبحت والله عائفة لدنیا کن، قالیة لرجالکن، لفظتهم بعد ان عجمتهم، سئمتهم بعد ان سبرتهم . . . ویحهم انی زحزحوها عن رواسی الرسالة و قواعد النبوة والدلالة;

به خدا قسم! صبح کردم در حالی که نسبت به دنیای شما بی میل و نسبت به مردان شما ناراحتم، آنان را از دهان خود بدور افکندم بعد از اینکه آن ها را آزمودم، و با آنان بد شدم بعد از آنکه آن ها را سنجیدم . . . وای بر آن ها، چگونه خلافت را از [پایه های رسالت و] بنیادهای نبوت و ارشاد دور ساخته اند .»

در آخرین روزهای زندگی حضرت وقتی ابوبکر وعمر تقاضای ملاقات کردند، ابتدا حضرت فاطمه علیها السلام نپذیرفت و زمانی که امیر مؤمنان از آن حضرت تقاضا کرد به احترام شوهر بزرگوارش پذیرفت ولی چنان برخورد سردی با آن ها کرد که گزارش آن دیدار به یک سند تاریخی گویا برای اثبات خشم آن حضرت نسبت به خلفا تبدیل گردید . آن ها قصد داشتند با دلجویی از زهرای اطهر علیها السلام بر اعمال زشت خویش سر پوش بگذارند، ولی حضرت فاطمه علیها السلام هنگام ورود آنان به اتاق، رویش را از آن ها برگرداند و بعد از آنکه ابوبکر اظهار پوزش و عذر خواهی کرد، فرمود: «نشدتکما الله الم تسمعا رسول الله یقول: رضا فاطمة من رضای و سخط فاطمة من سخطی;

شما را به خدا قسم! آیا از رسول خدا نشنیده اید که فرمود: رضایت فاطمه از رضایت من و غضب فاطمه از غضب من است؟»

گفتند: آری، از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده ایم . وقتی از آن ها اقرار گرفت، با جملاتی حساب شده و در عین حال تند و تکان دهنده برائت همیشگی خود را نسبت به آن دو اعلان کرد و فرمود: «فانی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی، و لئن لقیت النبی لاشکوتکما الله . . . والله لادعون الله علیکما فی کل صلاة اصلیها; من خداوند و ملائکه اش را شاهد می گیرم که شما دو نفر مرا خشمناک کرده و خشنود نساخته اید، اگر با پیامبر صلی الله علیه و آله ملاقات کنم نزد خداوند از شما شکایت خواهم کرد . . . قسم به خدا در هر نمازی که می گذارم نزد خدا شما را نفرین می کنم .»

مهمترین ضربه ای که فاطمه علیها السلام بر بنیان خلافت ابوبکر و سپس عمر وارد ساخت، وصیت آن حضرت به مخفی ماندن مرقد مطهرش بود . آن حضرت در سفارش هایش به امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: «اوصیک ان لایشهد احد جنازتی من هؤلاء الذین ظلمونی و اخذوا حقی فانهم عدوی و عدو رسول الله و لاتترک ان یصلی علی احد منهم و لا من اتباعهم و ادفنی فی اللیل اذا هدات العیون و نامت الابصار; تو را وصیت می کنم هیچ یک از آنان که به من ظلم کردند و حق مرا غصب نمودند، نباید در تشییع جنازه من شرکت کنند; زیرا آن ها دشمن من و دشمن رسول خدا صلی الله علیه و آله هستند و اجازه نده احدی از آن ها و پیروانشان بر من نماز گذارد و مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشم ها آرام گرفته و دیده ها به خواب فرو رفته باشند .»

این وصیت، ضربه سهمگینی بر پیکر ابوبکر و عمر وارد ساخت، ضربه ای که تا قیام قیامت استمرار خواهد داشت و سندی زنده و ماندگار بر محکومیت حکومت خلفا و غیر عادلانه بودن آن از منظر زهرای مرضیه علیها السلام به شمار می آید .

 

ب-  مقابله با توطئه ترور شخصیت علی علیه السلام

مخالفان امیر مؤمنان پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله، آن بزرگوار را به شدت تحت سانسور تبلیغاتی قرار دادند، به طوری که در جریان سقیفه، هیچیک از سران مهاجر نامی از علی علیه السلام به عنوان فرد لایق خلافت به میان نیاورد، اصحاب سابقه دار و متنفذ به کلی خدمات و ایثارگری های علی علیه السلام را مسکوت گذاشتند، حتی با آن بزرگوار در مورد خلافت مشورت نکردند و به دور از چشم علی علیه السلام ابوبکر را به خلافت برگزیده و برای او بیعت گرفتند .

علی علیه السلام به خاطر محذوراتی – که برخی از آن ها در مقدمه گذشت – نمی توانست از حقوق خود دفاع کند .

در چنین شرائطی حضرت زهراء علیها السلام – با توجه به شناخت دقیقش از توطئه حذف علی علیه السلام از خاطره ها، و پیامدهای ناگوار آن – معرفی شخصیت والا و ممتاز علی علیه السلام را سرلوحه اهداف مبارزاتی خود قرار داد . آن بانوی بزرگوار در شرائطی که هیچکس جرات نمی کرد از علی علیه السلام سخنی به میان آورد، سوابق درخشان امیر مؤمنان را در خطبه های خود مطرح کرده و چهره ممتاز آن حضرت را به تازه مسلمانان معرفی نمود .

گاه از مجاهدت های علی علیه السلام در لحظه های سرنوشت ساز جنگ های صدر اسلام یاد می کرد و رشادت ها و جانبازی ها و دلاوری های مولی را به خاطر مردم می آورد و می فرمود:

«کلما او قدوا نارا للحرب اطفاها الله او نجم قرن الشیطان او فغرت فاعرة من المشرکین قذف اخاه فی لهواتها فلا ینکفی ء حتی یطاصماخها باخمصه و یخمد لهبها بسیفه; هرگاه آتش جنگ را برافروختند خدا آن را خاموش کرد یا هرگاه شاخ شیطان سر برآورد یا اژدهایی از مشرکین دهان باز کرد، [رسول خدا صلی الله علیه و آله] برادرش [علی بن ابی طالب علیه السلام] را در کام [اژدها و شعله فتنه ها] افکند، و [علی علیه السلام] هم باز نمی گشت مگر آن که گردن سرکشان را پایمال شجاعت خود سازد و آتش آنان را با [آب] شمشیرش خاموش کند .»

و گاه از شان و منزلت علی علیه السلام در پیشگاه الهی و نزد پیامبر صلی الله علیه و آله سخن به میان می آورد و بدین وسیله با صدای بلند و فریاد رسا اعلان می داشت که آن که او را خانه نشین کرده اند پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشترین حق را در اعلان کلمة الله و احیای حاکمیت اسلام داشته است، به طوری که هرگاه اسلام به خطر می افتاد، نبی اکرم صلی الله علیه و آله به کمک او اسلام را از خطر می رهاند .

زهرای مرضیه علیها السلام حکومت علی علیه السلام را همان حکومت پیامبر صلی الله علیه و آله و استمرار نبوت و رسالت می دانست . خانه امیرالمؤمنین را مهبط وحی و شخصیت آن حضرت را شخصیتی دانا به امور دنیا وآخرت معرفی می نمود و کنار زدن آن بزرگوار را خسارتی بزرگ و روشن می شمرد .

یکی دیگر از اقدام های روشنگرانه آن حضرت، افشای ماهیت جریان براندازی و بیان ریشه های سیاست ستیز با علی علیه السلام بود . آن حضرت معتقد بود کسانی که علی علیه السلام را از صحنه بیرون کرده اند، از شدت عمل او در برابر مخالفان دین و قاطعیتش در مقابل دشمنان اسلام و زیاده خواهان و افزون طلبان بیم دارند، آنان می دانند علی علیه السلام در اجرای عدالت ذره ای کوتاهی نخواهد کرد و در راه تحقق احکام الهی از مرگ نمی هراسد، از این رو او را کنار زدند تا به آسانی به اهداف شخصی و خواسته های نفسانی شان دست یابند . دختر پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود:

«ماالذی نقموا من ابی الحسن؟ !

نقموا والله منه نکیر سیفه و قلة مبالاته لحتفه و شدة وطاته و نکال وقعته و تنمره فی ذات الله  ; به چه دلیلی از ابوالحسن انتقام گرفته اند؟ به خدا قسم! به خاطر سختی شمشیرش و بی باکی نسبت به مردنش و شدت تاختنش [بر آنان] و مجازات [کردن با] آسیب زدنش در جنگ، و خشم کردن او در راه خدا، از او انتقام گرفتند .»

شاید آن روزها بسیاری از اصحاب و تابعین و کسانی که تازه مسلمان شده بودند نمی توانستند باور کنند دست هایی که علی علیه السلام را کنار زده اند از سر هواپرستی چنین ظلمی را مرتکب شده باشند ; چون آن ها نیز ظاهرا سال ها در رکاب نبی اکرم صلی الله علیه و آله شمشیر زده و به اسلام گرویده بودند، به علاوه برخی از آن ها جزء دانشمندان جامعه به حساب می آمده اند، لذا کسی جرات نمی کرد به آنان گمان بد برده و آن ها را به بی دینی و خیانت متهم نماید .

مردم دو دسته بودند: یک دسته از ریشه دشمنی و مخالفت با علی علیه السلام خبر نداشتند و دسته دیگر شهامت بیان حقایق را نداشتند، ولی حضرت زهراء علیها السلام با کمال شجاعت ماهیت کینه توزانه آنان را افشا کرد و ریشه های فاسد عداوت با مولی را برملا ساخت . حضرت فاطمه علیها السلام با این حرکت خود تحلیل وقایع پیچیده سقیفه را آسان کرد و رمز و راز غربت و مظلومیت علی علیه السلام را گشود .

 

ج – مبارزه با تساهل خواص

توطئه کنار زدن اهل بیت علیهم السلام و غصب حقوق سیاسی، مالی و اجتماعی آنان، تنها به وسیله فرصت طلبی چند تن از اصحاب شکل نگرفت، بلکه حقیقت آن است که تساهل و تسامح برخی از اصحاب موجب شد تا برخی عناصر جاه طلب و زیاده خواه، اهل بیت علیهم السلام را از حقوق مسلم الهی شان محروم سازند . اگر انصار و سایر علاقمندان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله از مهاجرین و قبایل قریش، به صورت فعال در صحنه حضور داشتند و به طور جدی خواهان خلافت علی علیه السلام و حقوق مالی حضرت زهراء علیها السلام می شدند، هرگز آن حوادث تلخ رخ نمی داد .

آن ها با عنوان اصحاب نامدار و خواص جامعه با سکوت خود بستر مناسبی را برای شکل گیری و به بار نشستن توطئه ها فراهم آوردند . از این رو حضرت زهراء علیها السلام آنان را توبیخ کرده، مورد سرزنش و ملامت های آشکار خویش قرار داد . و بدین وسیله حجیت اجماع خواص اصحاب در بیعت با خلیفه را از بین برد .

صدیقه طاهره علیها السلام با این اقدام، اندیشه عدالت صحابه را باطل اعلان نمود و اجماع اهل حل و عقد را در تشخیص حق و باطل نادرست شمرد . اگر اندیشه عدالت صحابه و حجیت و اجماع اهل حل و عقد تثبیت می شد، اثبات حقانیت علی علیه السلام و عدم مشروعیت خلافت ابوبکر و دو خلیفه بعد از او، بسیار دشوار بود .

از نگاه فاطمه علیها السلام اگر اصحاب متساهل، کاهلی را کنار نهاده و به طور جدی در برابر انحراف ها ایستادگی می کردند، مشکلات برطرف می شد و امور طبق روال صحیح جریان می یافت; لذا یکبار در میان احتجاجات خود علیه خلیفه به خاطر غصب فدک، روبه انصار کرد و فرمود:

«یا معشرالنقیبة و اعضاء الملة و حضنة الاسلام! ما هذه الغمیزة فی حقی و السنة عن ظلامتی؟ اما کان رسول الله صلی الله علیه و آله ابی یقول: «المرء یحفظ فی ولده » سرعان ما احدثتم و عجلان ذا اهالة، و لکم طاقة بما احاول و قوة علی ما اطلب وازاول; ای گروه نقباء، و بازوان ملت و حافظان اسلام! این چشم پوشی در مورد حق من و این سهل انگاری از داد خواهی من برای چیست؟

آیا پدرم، رسول خدا صلی الله علیه و آله نمی فرمود: «[حرمت] هرکس در فرزندان او حفظ می شود» ، چقدر با سرعت مرتکب این اعمال شده اید، و چه با عجله این بز لاغر، آب از دهان و دماغش فرو ریخت، در صورتی که شما می توانید مرا در آنچه چاره جویی می کنم کمک کنید و قدرت [حمایت مرا] در آنچه مطالبه می کنم و قصد کرده ام دارید .»

 

هنگامی که زنان مهاجرین و انصار به عیادتش آمدند، تقریبا از ابتدا تا انتهای سخنانش شوهرانشان را به شدت ملامت فرمود و در پایان بیاناتش عواقب شوم بی توجهی آنان به وصایای پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد خلافت را متذکر شده و آنان را از آینده ای پر از زورگویی و هرج و مرج بیمناک ساخت و فرمود: «ابشروا بسیف صارم وسطوة معتد غاشم، و بهرج شامل واستبداد من الظالمین، یدع فیئکم زهیدا، و جمعکم حصیدا فیا حسرة لکم و انی بکم ; بشارت باد شما را به شمشیرهای کشیده و حمله متجاوز ستمکار، و به هرج و مرج عمومی و استبداد ستمگران، که حقوقتان را اندک داده و اجتماع شما را [به وسیله شمشیرهایشان] درو خواهند کرد، پس بر شما حسرت باد که کارتان به کجا می رسد .» (25)

سوید بن غفله می گوید: زن ها سخنان فاطمه علیها السلام را برای شوهرانشان نقل کردند و آن ها برای عرض پوزش نزد آن حضرت آمده و گفتند: اگر ابوالحسن قبل از بیعت با دیگری این مطالب را برای ما می گفت، کسی را بر او ترجیح نمی دادیم .

 

حقیقت آن است که آن ها شکی در برتری علی علیه السلام نداشتند و در غدیر خم با آن حضرت بیعت کرده بودند، ولی این بار با اتخاذ سیاست تساهل و تسامح عهد خویش را شکستند; لذا حضرت زهرا علیها السلام عذر آنان را نپذیرفت(27) و در فرازی از سخنان خویش فرمود: «[شما در حالی با ابوبکر بیعت کرده اید] که زهرای اطهر علیها السلام با مخالفت های همه جانبه خویش با خلفا، مخصوصا با مقاومت حیرت انگیزش در مقابل اصرار ابوبکر و عمر برای بیعت گرفتن از علی علیه السلام، به همگان اعلان کرد که خلافت ابوبکر غیر مشروع است .

هنوز از عهد و قرار شما [یعنی بیعت غدیر خم] چیزی نگذشته بود و شکاف زخم عمیق بود ودهانه زخم هنوز بهم نیامده و بهبود نیافته بود، هنوز پیامبر صلی الله علیه و آله دفن نشده بود که هرچه خواستید کردید و بهانه آوردید که از فتنه می ترسیم، اما در آتش فتنه سقوط کردید و راستی که جهنم بر کافران احاطه دارد . شما کجا و فتنه خواباندن کجا؟»

دخت گرامی پیامبر صلی الله علیه و آله با محکوم نمودن سیاست تساهل و مدارای بی جای اصحاب، هیبت پوشالی خواص منحرف را شکست و راه گذر از رای اکثریت متساهل را باز کرد . این اقدام بزرگ زهرای مرضیه علیها السلام موجب شد فلسفه سیاسی اسلام از خطر تحریف و تاویل مصون گردیده و خط سرخ ولایت در تاریخ زنده بماند . گرچه از سقیفه تا به امروز خیل عظیمی از مسلمانان عالم در اثر ضعف و تغافل و تجاهل از اسلام علوی فاصله گرفته و علی علیه السلام را به عنوان خلیفه بلافصل پیامبر صلی الله علیه و آله نپذیرفتنه اند، اما مجاهدت های حضرت صدیقه علیها السلام راه شناخت حق و باطل را در فتنه سقیفه آسان کرد و اهداف و عوامل به قدرت رسیدن خلفا را روشن ساخت .

گرچه مبارزات سیاسی حضرت فاطمه علیها السلام به قیمت شهادتش در سن جوانی تمام شد، لکن سه دست آورد گرانقدر را به همراه داشت:

 

اولا: اعتبار خلافت و بنیان حکومت ابوبکر را سست کرد .

ثانیا: امیر مؤمنان را به عنوان حاکم بر حق و شایسته ای معرفی نمود که حقش به طور ظالمانه ای غصب گردیده بود .

ثالثا: با سرزنش رای دهندگان به ابوبکر، اعتبار رای اکثریت را در مشروعیت بخشیدن به حکومت خلیفه، از بین برد .

———————————————-

 

آتشزدن درِخانه فاطمه(س)

 

عَنْ أَبِي عُمَرَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ الْقُرْطُبِيُّ الْمَالِكِيِّ الْمَشْهُورُ بِابْنِ عَبْدِ رَبِّهِ الْأَنْدُلُسِيِّ الْمُتَوَفِّي سُنَّتُهُ328   قَالَ فِي الْمُجَلَّدِ الثَّانِي مِنْ کتاب الْعَقْدِ الْفَرِيدُ الَّذِينَ تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَةِ أَبِي بَكْرٍ عَلَيَّ وَ الْعَبَّاسُ وَ الزُّبَيْرُ فَقَعَدُوا فِي بَيْتِ فَاطِمَةَ ع حَتَّى بَعَثَ إِلَيْهِمْ أَبُو بَكْرٍ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ ليخرجهم مِنْ بَيْتَ فَاطِمَةَ وَ قَالَ لَهُ إِنَّ أَبَوْا فَقَاتَلَهُمْ فَأَقْبَلَ بِقَبَسٍ مِنْ نَارٍ عَلَى أَنْ يُضْرِمَ عَلَيْهِمْ الدَّارِ فَلَقِيتُهُ فَاطِمَةَ فَقَالَتْ يَا ابْنَ الْخَطَّابِ جِئْتَ لِتُحْرِقَ دَارَنَا؟ قَالَ نَعَمْ أَوْ تَدْخُلُوا فِيمَا دَخَلَتْ بِهِ الْأَمَةُ فَخَرَجَ عَلِيٍّ حَتَّى دَخَلَ عَلَى أَبَى بَكْرٍ فَبَايَعَهُ.

از ابی عمر ابن محمد قرطبی مالکی مشهور به عبد ربه اندلسی که به سال 328 در گذشته در جلد دوم از کتاب العقد الفرید خود گوید : کسانی که از بیعت ابی بکر سرباز زدند علی (ع) و عباس و زبیر بودند که در خانه فاطمه (ع) نشستند تا آنکه ابی بکر عمر ابن خطّاب را به سوی آنان فرستاد که از خانه فاطمه بیرونشان کند و به وی دستور داد اگر امتناع ورزند با ایشان جنگ کند. عمر با پاره آتشی پیش آمد که خانه فاطمه را به آتش بکشد فاطمه (ع) او را دیدار کرد و فرمود : ای پسر خطاب آمده ای که خانه ما را بسوزانی ؟ گفت : آری ، مگر آنکه مانند امت داخل در بیعت شوند ، پس علی (ع) بیرون آمد و به نزد ابوبکر رفت و بیعت کرد .

(سفینه ج 2 ص 405)

 

آتشزدن درِخانه فاطمه(س)

وَ فِي کِتابِ اُلْأَمَهِ وَ السِّياسَهِ لِابْنِ قُتُيْبَهَ الْمُتَوَفِّي سُنَّتِهَ276 الَّذِي طَبَعَ بِمِصْرَ قَالَ فِي أَوَائِلِهِ ص13 : کَيْفَ کانَتْ بَيْعُهُ عَلِيِّ بْنِ اَبِيطالِبٍ کَرَّمَ اللَّهُ وَجْهَهُ قَالَ وَأَنَّ أَبَا بکْرِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ تَفَقَّدْ قَوْمًا تَخَلَّفُوا عَنْ بَيْعَتِهِ عِنْدَ عَلِيٍّ کرم اللَّهُ وَجْهَهُ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ عُمَرَ فَجَاءَ فَنَادَاهُمْ وَهُمْ فِي دَارِ عَلِيٍّ فَأَبَوْا أَنْ يَخْرُجُوا فَدَعَا بِالْحَطَبِ وَقَالَ وَاَلَّذِي نَفْسُ عُمَرَ بِيَدِهِ لَتَخْرُجُنَّ أَوْ لَأُحْرِقَنَّهَا عَلَى مَنْ فِيهَا فَقِيلَ لَهُ يَا أَبَا حَفْصٍ إِنَّ فِيهَا فاطمه فَقَالَ وَإِنَّ فَخَرَجُوا فَبَايَعُوا إِلَّا عَلِيّاً (ع).

در کتاب الامه و السّیاسه تالیف ابن قتیبه که به سال 276 در گذشته و آن کتاب در مصر به چاپ رسیده در آغاز کتاب ص 13 در چگونگی بیعت علی بن ابیطالب (ع) ذکر کرده گوید : ابوبکر چون آگاه شد گروهی از مردم که از بیعت او سرباز زده اند در نزد علی (ع) می باشند . عمر را به سوی آنان فرستاد ، عمر آمد و فریاد زد و آنان در خانه علی (ع) بودند . از بیرون آمدن امتناع ورزیدند. عمر هیزم خواست و گفت : قسم به آن کس که جان عمر به دست اوست باید بیرون آئید واگرنه خانه را با هرکس که در آن است به آتش می کشم ، به او گفتند : ای ابوحفص ، همانا در این خانه فاطمه (ع) می باشد ، گفت : اگرچه او هم باشد ( می سوزانم ) پس همه به جز علی (ع) بیرون رفتند .

(سفینه ج 2 ص 404)

 

احتجاج برای  فدک

وفی علل الشرایع – عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ قَالَ لَمَّا مَنَعَ أَبُو بکر فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ فدکا وَ أَخْرَجَ وکيلها جَاءَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ إِلَيَّ الْمَسْجِدَ وَ أَبُو بکر جَالِسٌ وَ حَوْلَهُ الْمُهَاجِرُونَ وَ الْأَنْصَارِ فَقَالَ يَا أَبَا بکر لَمْ مَنَعْتَ فَاطِمَةَ مَا جَعَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لَهَا وَ وکيلها فِيهِ مُنْذُ سِنِينَ فَقَالَ أَبُو بکر هَذَا فَيْ‏ءٌ لِلْمُسْلِمِينَ فَإِنْ أَتَتْ بِشُهُودٍ عُدُولٍ وَ إِلاَّ فَلاَ حَقَّ لَهَا فِيهِ قَالَ يَا أَبَا بکر تحکم فِينَا بِخِلَافِ مَا تحکم فِي الْمُسْلِمِينَ قَالَ لَا قَالَ أَخْبِرْنِي لَوْ کان فِي يَدِ الْمُسْلِمِينَ شَيْ‏ءٌ فَادَّعَيْتُ أَنَا فِيهِ مِنْ کنت تَسْأَلُ الْبَيِّنَةَ قَالَ اياک کنت اسْأَلْ قَالَ فَإِذَا کان فييدي شَيْ‏ءٍ فَادْعِي فِيهِ الْمُسْلِمُونَ تَسْأَلُنِي فِيهِ الْبَيِّنَةَ قَالَ فسکت أَبُو بکر فَقَالَ عُمَرُ هَذَا فَيْ‏ءٌ لِلْمُسْلِمِينَ وَ لَسْنَا مِنْ خصومتک فِي شَيْ‏ءٍ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُومِنِينَ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِأَبِي بکر يَا أَبَا بکر تُقِرَّ بِالْقُرْآنِ قَالَ بَلِيَ. قَالَ أَخْبِرْنِي عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عنکم الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يطهرکم تَطْهِيراً فِينَا أَوْ فِي غَيْرِنَا نَزَلَتْ قَالَ فيکم قَالَ فَأَخْبِرْنِي لَوْ أَنَّ شَاهِدَيْنِ مِنَ الْمُسْلِمِينَ شَهِدَا عَلَيَّ فَاطِمَةَ عَلَيْهَا السَّلَامُ بِفَاحِشَةٍ مَا کنت صَانِعاً قَالَ کنت أُقِيمَ عَلَيْهَا الْحَدُّ کما أُقِيمَ عَلَيَّ نِسَاءِ الْمُسْلِمِينَ قَالَ کنت إِذاً عِنْدَ اللَّهِ مِنْ الکافرين قَالَ وَ لِمَ قَالَ لانک کنت تَرُدُّ شَهَادَةَ اللَّهِ وَ تُقْبَلُ شَهَادَةَ غَيْرِهِ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ شَهِدَ لَهَا بِالطَّهَارَةِ فَإِذَا رَدَدْتَ شَهَادَةَ اللَّهِ وَ قَبِلْتَ شَهَادَةَ غَيْرِهِ کنت عِنْدَ اللَّهِ مِنْ الکافرين قَالَ فبکي النَّاسُ وَ تَفَرَّقُوا وَ دَمْدَمُوا.

 

 در کتاب علل الشرایع روایت است که : امام صادق (ع ) فرمود : هنگامی که ابوبکر حضرت فاطمه (س) را از فدک منع کرد و وکیل آن حضرت را از فدک بیرون راند امیر المومنین (ع) به مسجد آمد در حالیکه ابوبکر نشسته بود و مهاجرین و انصار در اطراف بودند فرمود : ای ابوبکر چرا فاطمه را از آنچه رسول خدا (ص) برای او مقرر داشته منع کردی و وکیلش را که سال ها در آن جا بود بیرون راندی تا آنجا که امیر المومنین (ع) به ابوبکر فرمود : ای ابوبکر آیا قرآن کریم می خوانی ؟ عرض کرد : آری ، فرمود : به من بگو ، از این آیه کریمه (احزاب -33) که دخدای عزوجل فرموده « همانا خدا می خواهد که پلیدی گناه را از شما اهل بیت دور سازد و شما را پاک و پاکیزه دارد » آیا در باره ما نازل شده یا در حق دیگران ؟ عر ض کرد در حق شما است . فرمود : به من بگو : اگر دو شاهد مسلمان علیه فاطمه (ع) شهادت بر ارتکاب کار زشتی دهند چه می کنی ؟ عرض کرد : بدانگونه که درباره زنان مسلمان اجراء حد می کنم بر او حد جاری می سازم  ، حضرت فرمود : در اینصورت در پیشگاه خدا کافر می شوی . عرض کرد : چرا ؟ فرمود : زیرا تو شهادت خدا را رد کرده و شهادت غیر خدا را پذیرفته ای ، زیرا خدای عزوجل شهادت به طهارت و پاکی فاطمه (ع) داده و تو شهادت خدا را رد نموده و شهادت دیگری را قبول کردی در نزد خدا از کافران بشمار خواهی خواهی بود ، پس مردم گریستند و با دمدمه و اندوه و خشم پراکنده شدند .

(تفسیر نور الثقلین ج4 ص 273 )

 

3- جریان فدک

***********

دفاع از فدک

اِنّ أبی أعطانی فَدَکاً و عَلِیّ ُعلیه السلام و اُمُّ أیمَنَ یَشهَدانِ

به درستی که پدرم فدک را به من بخشید و علی علیه السلام و ام ایمن هم شهادت می دهند.

جئتُ من عِندِ اَبی بَکرٍ أخبَرتُهُ اَنَّ رَسُولَ اللّه ِ أَعطانی فَدَکاً وَ اَنَّ عَلِیّاً وَ اُمَّ أیمَنَ یَشهَدانِ لی بِذلِکَ فَأعطانِیها وَ کَتَبَ لی بِها

از نزد ابوبکر می آیم، به او خبر دادم که رسول خدا فدک را به من اعطا فرمود و علی علیه السلام و ام ایمن بر حقانیت من گواهی می دهند.بنابراین ابوبکر تسلیم شد و نامه ای(جهت بازگرداندن فدک) برای من نوشت.

قالت: ألَیسَت فَدَکُ فی یَدِی؟ وَ فِیهَا وَکِیلِی، وَ قَد أکَلتُ غَلَّتَهَا و رَسُولُ الله صلی الله و علیه و آله و سلم حَیُّ؟
قَالا: بَلَی.
قَالَت: فَلِمَ تَسألانی البَیِّنَةَ عَلَی مَا فِی یَدِی؟!
قَالا: لِاأنَّهَا فَی ءُ لِلمُسلِمِینَ
قالت لَهُمَا وَ النَّاسُ حَولَهُمَا یَسمَعُونَ:
أفَتُرِیدانِ أن تَرُدَّا مَا صَنَعَ رَسُولُ اللهِ صلی الله و علیه و آله و سلم و تَحکُمَا فِینَا خَاصَّهً بِمَا لَم تَحکُمَا فِی سَائِرِ المُسلِمینَ؟‍ أیُّها النّاسُ اسمَعُوا مَا رَکِبَاهَا.

قُلتُ: أرَأیتُما اِنِ ادَّعَیتُ مَا فِی أیدِی المُسلِمِینَ مِن أموَالِهم تَسألُونِّی البَیِنَهَ أم تَسألُونَهُم؟
قَالا: لابَل نَسألُکَ
قُلتُ: فَاِنِ ادَّعَی جَمِیعُ المُسلِمِینَ مَا فِی یَدِی تَسأَلُونَهُمُ البَیِّنَهَ أم تَسألُونِّی؟
فَغَضِبَ عُمَرُ، و قَالَ: اِنَّ هَذَا فَی ءُ لِلمُسلِمِین.
قَالَت: حَسبِی أنشُدُ کُم بِاللهِ أیُّها النَّاسُ أمَا سَمِعتُم رَسُولَ اللهِ صلی الله و علیه و آله و سلم

یَقُولُ: اِنَّ ابنَتِی سَیِّدَهُ نِسَاءِ أهلِ الجَنَّهِ؟
قَالُوا: اللَّهُمَّ نَعَم
قَالَت: أفَسَیِّدَهُ نِسَاءِ أهلِ الجَنَّهِ تدَّعِی البَاطِل َوَ تَاخُذُ مَا لَیسَ لَهَا؟! أرَأَیتُم لَو أنَّ أربَعَهً شَهِدُوا عَلَیَّ بِفَاحِشَهٍ أو رَجُلَینِ بِسَرقَهٍ أکُنتُم مُصَدِّقِینَ عَلَیَّ؟
قالَ عُمَر: نَعَم وَ نُوقِعُ عَلَیکَ الحَدَّ
فَقَالَت: کَذَبتَ وَ لَؤمتَ اِلَّا أن تُقِرَّ أنّکَ لَستَ عَلَی دِینِ مُحَمَّدٍ صلی الله و علیه و آله و سلم اِنَّ الَّذِی یُجِیزُ عَلَی سَیِّدَهِ نِساءِ أهلِ الجَنَّهِ شَهَادَهً أو یُقِیمُ عَلَیهَا حَدّا لَمَلعُونُ کَافِرٌبِمَا أنزَلَ الله علی محمد صلی الله و علیه و آله و سلم اِنَّ مَن أذهَبَ اللهُ عَنهُمُ الرِّجسَ وَطَهَّر هُم تَطهِیراً لاتَجُوزُ عَلَیهِم شَهَادَهٌ لِأنَّهُم مَعصُومُونَ مِن کُلِّ سُوءٍ مُطَهَّرونَ مِن کُلِّ فَاحِشَه.

(آیا باغات فدک در دست من نبود؟
و وکلا و کارگران من در آن کار نمی کردن؟
و من از میوه ها و سبزیجات آن نمی خورم؟
آن هم در روزهائی که رسول خدا زنده بودند؟)
عمر و ابوبکر گفتند: آری
حضرت فاطمه علیها السلام ادامه داد:
(پس آن چه که در دست من بود، برای گرفتن آن چرا از من سئوال نکردید؟ و از مدرک و سند آن نپرسیدید؟)
عمر و ابوبکر گفتند: برای این که فدک جزو اموال مسلمین است.
حضرت زهرا علیها السلام خطاب به آن دو نفر در حالی که جمعیت فراوانی اطرافشان گرد آمده بودند فرمود:
(آیا شما اراده کردید آن چه را که رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم انجام داده است، دگرگون سازید؟ و در باره ما اهل بیت حکمی نمایید که درباره دیگران روا نمی دارید؟ ای مردم مدینه! بشنوید، این دو نفر چه می گویند و چه می کنند؟
از شما دو نفر می پرسم:
آیا اگر من اموالی را که در دست مسلمانان است، ادعا نمایم از من دلیل و مدرک می خواهید، یا از دیگران و صاحبان اموال؟)
گفتند: از تو که مدعی اموال دیگرانی.
حضرت فاطمه علیها السلام دیگر بار پرسید:
(حال اگر مسلمانان اموالی را که در دست من است، ادعا نمایند، از آنها باید دلیل و مدرک بطلبید یا از من؟)
عمر در حالی که سخت عصبانی شده بود جواب نداد و همان حرف قبلی را تکرار کرد که: فدک جزو اموال مسلمین است.
حضرت زهرا علیها السلام خطاب به جمعیت حاضر فرمود:
(کافی است، شما را بخدا سوگند می دهم ای مردم! آیا از پیامبر اسلام شنیدید که می فرمود:
همانا دخترم فاطمه سید و بزرگ زنان اهل بهشت است؟)
جمعیت همگی گفتند: آری از پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم شنیدیم.
پس از اعتراف عموم مردم حضرت ادامه داد:
(ای مردم آیا سید و بزرگ زنان بهشتی ادعای باطل می کند و اموالی را می گیرد که مال او نیست؟ ای مردم چگونه فکر می کنید؟ اگر چهار نفر علیه من به عمل زشتی شهادت دهند و یا دو نفر شهادت دهند که من دزدی کردم آیا آنها را تصدیق می کنید؟)
در میان سکوت مسلمانان و ابوبکر، عمر گفت:
آری و بر تو حد جاری می سازیم.
حضرت زهرا علیها السلام فرمود:
(دروغ گفتی و دشمنی و پستی خود را ظاهر ساختی، مگر آن که اقرار کنی که بر دین محمد صلی الله و علیه و آله و سلم نیستی.
آن کس که بخود اجازه می دهد تا بر سید زنان بهشتی شهادت دروغ روا دارد یا بر او حدی جایز شمارد، کافر و مورد لعن و نفرین الهی است.
زیرا آیات الهی را که بر پیامبر اسلام نازل شده است، منکر شده خدائی که زشتی ها و پلیدی ها را از اهل بیت دور کرده و آنها را از هر گونه گناه و لغزشی پاک نموده، اجازه نمی دهد که کسی شهادت دروغ بر ضدشان مطرح نماید، به علت آن که اهل بیت علیه السلام از هر بدی معصوم و از هر عمل زشتی پاک و مطهرند.)1

1.کتاب عوالم،ج11،ص601 و بحارالانوار ،ج8،ص234 و مستدرک الوسائل،ج17،ص399

 

استنصار برای استرداد فدک

قالت:یا مُعاذَ بنَ جَبَلٍ اِنّی قَد جِئتُکَ مُستَنصِرَۀً وَ قَد بایَعتَ رَسُولَ الله عَلیأن تَنصُرَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ وَ تَمنَعَهُ مِمّا تَمنَعُ مِنهُ نَفسَکَ وَ ذُرِّیَّتَکَ وَ أنَّ ابابَکر قَد غَصَبَنی عَلی فَدَکٍ وَ أخرَجَ وَکیلی مِنها.

ای معاذ بن جبل!

همانا نزد تو آمده ام و از تو طلب یاری دارم.

زیرا که با پیامبر خدا بیعت کردی تا پیامبر و فرزندان او را یاری و از آنان دفاع کنی همچنان که از خود و خاندان خود دفاع می کنی.

به درستی که ابوبکر حق مرا در فدک غصب کرده است و وکیل و کارگران مرا اخراج نموده است.

کتاب سلیم بن قیس،ص134 و بحارالانوار،ج8،ص103واختصاص،ص178

 

فدک

عن عطیه قال : لما نزلت : «فَآتِ ذَا القُربی حَقّهُ …(روم -38) دعا رسول الله(ص )فاطمه  (ع) فأعطاها فدک.

عطیه گفت : هنگامی که آیه شریفه (روم -38 ) : ( حق خویشاوندان و نزدیکان را بده … ) نازل گشت رسول خدا (ص) حضرت فاطمه را به حضور فرا خواند و فدک را به او اعطا کرد .

( کشف الغمّه ج 1 ص 476)

 

Leave a Comment