مرام زهرای اطهر با والدین 

————————————————————————————–

مرام زهرای اطهر با والدین

————————————————————————————–

1- تکریم والدین

2- عشق و محبت

3- احسان و خدمت

4- اطاعت و فرمانبری

5- در غم شان شریک شدن

6- سفارش به والدین

7- جایگاه والدین در نگاه او

8- فراق پدر

———————————————————————————————————————–

 

——————-

1- تکریم والدین

——————-

پیامبر(ص) و فاطمه(س) و تکریم یکدیگر

«روی الحافظ عبدالعزیز الجنابذی المذکور آنفا فی کتابه المذکور یرفعه إلی عائشه قالت مارأیت أحدا أشبه حدیثا وکلاما برسول الله‑ ص من فاطمه وکانت إذادخلت علیه أخذ بیدها فقبلها وأجلسها فی مجلسه و کان إذا دخل علیها قامت إلیه فقبلته و أخذت بیده فأجلسته فی مکانها».

حافظ عبد العزیز گنابادی که قبلا ذکر شده در کتاب خود مرفو عا ذکر کرده است که : عائشه گوید: کسی را در سخن گفتن شبیه تر از فاطمه به رسول خدا(ص) ندیدم هروقت فاطمه(س) بر پیغمبر اکرم(ص) وارد می شدپیغمبر(ص) دستش را می گرفت و می بوسید و او را بجای خود می نشانید و چون پیغمبر(ص) بر فاطمه(س) وارد می گشت فاطمه(س) به احترام آن حضرت بر می خاست و او را می بوسید و دستش را می گرفت و او را در جای خود می نشانید .

منبع:

کشف الغمّه، ج1، ص453.

 

———————–

2- عشق و محبت

———————–

رفتار با پدر 

قالَتْ عائِشَة: «ما رَاَیْتُ اَحَداً من خلق الله اَشْبَهَ حَدِیثاً وَ کَلاماً بِرَسُولِ اللهِ(ص) مِنْ فاطِمَةَ(س) وَ کانَتْ اِذا دَخَلَتْ عَلَیْهِ رَحَّبَ بِها، وَ قامَ اِلَیْها، فَاَخَذَ بِیَدِها فَقَبَّلَها، وَ اَجْلَسَها فِی مَجْلِسِهِ وَ کانَ إذَا دَخَلَ عَلَیْهَا قَامَتْ إِلَیْهِ فَرَحَّبَتْ بِهِ وَ اَخَذَتْ بِیَدِهِ فَقَبَّلَتْها».

عایشه می گوید: «کسی از مخلوقات خدا را ندیدم که در گفتار و سخن شبیه تر از فاطمه علیه السلام به پیامبر باشد».

هرگاه که فاطمه علیه السلام به دیدار پیامبر می آمد پیامبر دست او را می گرفت و می بوسید و به او خوش آمد می گفت و در جایگاه خودش می نشانید و هرگاه پیامبر به دیدار فاطمه می رفت فاطمه علیه السلام بر می خاست و خوش آمد می گفت و دست پیامبر را می گرفت می بوسید.

منبع:

عقد الفرید، ج 3، ص230.

«كانَـتْ فاطِمَةُ(س) اِذا سافَرَ رَسُولُ اللّه ِ (ص) وَبَلَغَها قُدُومُهُ تَخْرُجُ اِلى بابِ الْبَيْتِ تَنْتَظِرُهُ فَاِذا رَأَتْهُ بادَرَتْ اِلَيْـهِ وَ تَقَبَّـلَ وَجْهَـهُ».

«هرگاه که خبر بازگشت پیامبر از سفر، به مدینه می رسید فاطمه بر در خانه به انتظار می نشست و آنگاه که پدر را می دید به استقبال می رفت و صورت او را می بوسید».

منبع:

کشف الغمة ج 1، ص145.

 

—————————–

3- احسان و خدمت

—————————–

راز دار پدر

عَنْ قَالَتْ عَائِشَهُ:

«أَقْبَلَتْ فَاطِمَهُ تَمْشِی کَأَنَّ مِشْیَتَهَا مِشْیَهُ رَسُولِ اللَّهِ(ص) ثُمَّ اِنَّهُ سَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثاً فَبَکَتْ، ثُمَّ اِنَّهُ أَسَرَّ إِلَیْهَا حَدِیثاً فَضَحِکَتْ…».

فَسَأَلْتُهَا عَمّا قالَ(ص) فَقَالَتْ(س): «ما کُنتُ لِأُفْشِیَ سِرَّ رَسُولِ اللَّهِ(ص)».

عایشه می گوید:

«روزی – در ایام بیماری پیامبر(ص) – فاطمه زهرا(س) آمد مانند اینکه گویی پیامبر (ص) راه می رود – و در کنار پیامبر(ص) نشست – آنگاه پیامبر(ص) در گوش دخترش سخنی گفت که او گریه کرد، مجدداً در گوش او سخنی گفت و فاطمه خندید».

من از روی تعجب علت را از فاطمه(س) پرسیدم، او گفت: «من راز پیامبر خدا(ص) را افشا نمی کنم».

منبع:

مسند احمد بن حنبل، ج 6، ص282.

——————————

4- اطاعت و فرمانبری

——————————

 

———————————

5- در غم شان شریک شدن

———————————

دفاع از پدر

«لَمَّااشْتَدَّتْ عَداوَةُ قُرَيْشٍ لِلنَّبِىِّ(ص) كانَتْ فاطِمَةُ(س) تُدافِعُ عَنْهُ ما يَلْقى مِنْ كَيْدٍ وَ اَذَى الْمُشْرِكينَ وَ سُفَهاءِ قُرَيْشٍ، فَذاتَ يَوْمٍ… عَهِدُوا اِلى سَلى جَمَلٍ ـ جَزُورٍ ـ فَرَفَعُوهُ وَ وَضَعُوهُ عَلى رَأْسِ رَسُولِ اللّهِ(ص) وَ هُوَ ساجِدٌ بِفَناءِ الْكَعْبَةِ…»

 «فَجائَتْ ابـْنَتُهُ فاطِمَةُ(س) وَ هِىَ باكِيَةٌ فَاحْتَضَنَتْ ذالِكَ السَّلى فَرَفَعَـتْهُ عَنْـهُ فَـاَلْقَـتْهُ».

آنگاه که – پس از وفات ابوطالب – دشمنی قریش نسبت به پیامبر شدت یافت، فاطمه علیه السلام در مقابل نیرنگ و آزار مشرکان و نابخردان قریش از پدر دفاع می کرد.

در یکی از روزها که پیامبر در آستانه کعبه سر به سجده نهاده بود تعدادی از مشرکین – عمروعاص و عقبه و… شکمبه شتری برداشته و بر روی سر او نهادند.

آنگاه دخترش فاطمه گریان آمد و آن را از روی سر پدر برگرفت و به سویی افکند.

منبع:

احقاق الحق، ج 25، ص289 و شرح نهج البلاغه، ج 6، ص282.

 

——————————–

6- سفارش به والدین

——————————–

——————————–

7- جایگاه والدین در نگاه او

——————————–

 

—————-

8- فراق پدر

—————-

فاطمه(س) بعد پیامبر خندان دیده نشد

عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ: عَاشَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِينَ يَوْماً لَمْ تُرَ كَاشِرَةً وَ لَا ضَاحِكَةً تَأْتِي قُبُورَ الشُّهَدَاءِ فِي كُلِّ جُمْعَةٍ مَرَّتَيْنِ الْإِثْنَيْنَ وَ الْخَمِيسَ فَتَقُولُ ع هَاهُنَا كَانَ رَسُولُ اللَّهِ وَ هَاهُنَا كَانَ الْمُشْرِكُونَ.

هشام بن سالم گفت: از امام جعفر صادق علیه السلام شنیدم می‌فرمود: حضرت فاطمه‌ی اطهر سلام الله علیها بعد از حضرت محمّد صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم مدّت 75 روز زنده بود و کسی در این مدّت ایشان را خندان و خوشحال ندید! در هر هفته‌ای دو مرتبه، روزهای دوشنبه و پنجشنبه کنار قبر شهیدان می‌آمد و می‌فرمود: پیامبر خدا در اینجا بود و مشرکین در آنجا بودند.

منبع:

بحار، ج43، ص195.

مویه در فراق پدر

وَ رُوِيَ: أَنَّهَا مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِيهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْمِ مُنْهَدَّةَ الرُّكْنِ بَاكِيَةَ الْعَيْنِ مُحْتَرِقَةَ الْقَلْبِ يُغْشَى عَلَيْهَا سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ وَ تَقُولُ لِوَلَدَيْهَا أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ يُكْرِمُكُمَا وَ يَحْمِلُكُمَا مَرَّةً بَعْدَ مَرَّةٍ أَيْنَ أَبُوكُمَا الَّذِي كَانَ أَشَدَّ النَّاسِ شَفَقَةً عَلَيْكُمَا فَلَا يَدَعُكُمَا تَمْشِيَانِ عَلَى الْأَرْضِ وَ لَا أَرَاهُ يَفْتَحُ هَذَا الْبَابَ أَبَداً وَ لَا يَحْمِلُكُمَا عَلَى عَاتِقِهِ كَمَا لَمْ يَزَلْ يَفْعَلُ بِكُمَا.

گویند که: فاطمه(س) پس از رحلت پدر بزرگوارش همیشه دستمال به سر می بست، بدنش کاسته و لاغر می شد، استوانه وجودش رو به انهدام می نهاد، همیشه گریان بود، وئ دلش می سوخت، ساعت بساعت غش می کرد به فرزندان عزیزش اما حسن و امام حسین(ع) می فرمود: پدر مهربانتان که شما را گرامی می داشت و هر بار به دوش می گرفت کجا است؟ پدر بزرگواران که از همه مردم سخت تر بشما مهر می ورزید و نمی گذاشت بر روی زمین راه روید چه شد؟ او را نمی بینم که دیگر این در را بگشاید و شما را به دوش بکشد که همیشه با شما این رفتار را داشت.

منبع:

بحار، ج43، ص181.

گریه بر پدر

عَنْ عَائِشَةَ، قَالَتْ: لَمَّا مَرِضَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ دَعَا ابْنَتَهُ فَاطِمَةَ فَسَارَّهَا فَبَكَتْ ثُمَّ سَارَّهَا فَضَحِكَتْ، فَسَأَلْتُهَا عَنْ ذَلِكَ فَقَالَتْ: ” أَمَّا حَيْثُ بَكَيْتُ فَإِنَّهُ أَخْبَرَنِي أَنَّهُ مَيِّتٌ فَبَكَيْتُ ثُمَّ أَخْبَرَنِي أَنِّي أَوَّلُ أَهْلِهِ لُحُوقًا بِهِ فَضَحِكْتُ.

عائشه گوید: چون پیغمبر اکرم(ص) بیمار گشت دخترش فاطمه(س) را به نزد نود خواند و با او راز گفت، فاطمه(س) گریست بار دگر با او به سرّ سخن فرمود، فاطمه(س) خندید، من از فاطمه(س) سبب این دو حالت را پرسیدم فرمود: اینکه گریستم بدان جهت بود که او خبر مرگ خود را به من داد، سپس به من خبر داد که من اولین کس از خاندان او خواهم بود که به او ملحق می شوم از این جهت خندیدم.

منبع:

مسند احمد، ج 6، ص 282.

گریه بر پدر

عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ حَبَّةَ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: غَسَلْتُ النَّبِيَّ ص فِي قَمِيصِهِ فَكَانَتْ فَاطِمَةُ تَقُولُ أَرِنِي الْقَمِيصَ فَإِذَا شَمَّتْهُ غُشِيَ عَلَيْهَا فَلَمَّا رَأَيْتُ ذَلِكَ غَيَّبْتُهُ.

عمرو بن ثابت از پدرش، و او از حبه و او از حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام روایت می کند که آن حضرت  فرمود: من بدن مبارک پیغمبر خدا را با پیراهنش غسل دادم. فاطمه‌ی اطهر سلام الله علیها می‌فرمود: پیراهن پدرم را به من نشان بده. موقعی که آن پیراهن را بوئید غش کرد! ! وقتی من با این منظره مواجه شدم پیراهن رسول خدا صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه وَ سَلَّم را از نظر فاطمه پنهان نمودم.

منبع:

بحار، ج43، ص157.

فاطمه(س) جزء بکائون

عن بِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ الْبَکَّاءُونَ خَمْسَةٌ آدَمُ وَ یَعْقُوبُ وَ یُوسُفُ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع فَأَمَّا آدَمُ فَبَکَی عَلَی الْجَنَّةِ حَتَّی صَارَ فِی خَدَّیْهِ أَمْثَالُ الْأَوْدِیَةِ وَ أَمَّا یَعْقُوبُ فَبَکَی عَلَی یُوسُفَ حَتَّی ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ حَتَّی قِیلَ لَهُ تَاللَّهِ تَفْتَؤُا تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّی تَکُونَ حَرَضاً أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ وَ أَمَّا یُوسُفُ فَبَکَی عَلَی یَعْقُوبَ حَتَّی تَأَذَّی بِهِ أَهْلُ السِّجْنِ فَقَالُوا لَهُ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ اللَّیْلَ وَ تَسْکُتَ بِالنَّهَارِ وَ إِمَّا أَنْ تَبْکِیَ النَّهَارَ وَ تَسْکُتَ بِاللَّیْلِ فَصَالَحَهُمْ عَلَی وَاحِدٍ مِنْهُمَا أَمَّا فَاطِمَةُ فَبَکَتْ عَلَی رَسُولِ اللَّهِ ص حَتَّی تَأَذَّی بِهَا أَهْلُ الْمَدِینَةِ فَقَالُوا لَهَا قَدْ آذَیْتِنَا بِکَثْرَةِ بُکَائِکِ فَکَانَتْ تَخْرُجُ إِلَی الْمَقَابِرِ مَقَابِرِ الشُّهَدَاءِ فَتَبْکِی حَتَّی تَقْضِیَ حَاجَتَهَا ثُمَّ تَنْصَرِفُ وَ أَمَّا عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ فَبَکَی عَلَی الْحُسَیْنِ ع عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ أَرْبَعِینَ سَنَةً مَا وُضِعَ بَیْنَ یَدَیْهِ طَعَامٌ إِلَّا بَکَی حَتَّی قَالَ لَهُ مَوْلًی لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْهالِکِینَ قالَ إِنَّما أَشْکُوا بَثِّی وَ حُزْنِی إِلَی اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ إِنِّی مَا أَذْکُرُ مَصْرَعَ بَنِی فَاطِمَةَ إِلَّا خَنَقَتْنِی لِذَلِکَ عَبْرَةٌ.

امام صادق(ع) فرمود: پنج تن گریه فراوان کردند آدم و یعقوب و یوسف و فاطمة دختر محمد (ص) و علی بن الحسین(ع) اما آدم برای دوری از بهشت آن چنان گریست که اثر اشک همچون رودخانه بر رخسارش نمایان شد و اما یعقوب بر فراق یوسف باندازه ای گریست که چشمش از دست رفت و او را گفتند این چنین که تو پیوسته بیاد یوسف هستی بخدا از بیماری لاغر و نحیف گردی و یا خود را نابود خواهی نمود. اما یوسف از دوری یعقوب آن چنان گریست که زندانیان ناراحت شدند و یوسف را گفتند یا شب گریه کن و روز آرام باش و یا روز گریه کن و شب آرام بگیر یوسف نیز با پیشنهاد آنان ساخت که در یکی از شبانه روز بگرید و اما فاطمة برای رسول خدا باندازه ای گریست که اهل مدینة ناراحت شدند و بحضرتش عرض کردند از بس گریستی ما را آزرده نمودی پس از این تذکر فاطمة از مدینة بیرون میرفت و در گورستان شهر هر چه میخواست گریه میکرد و سپس باز میگشت و اما علی بن الحسین بیست سال و یا چهل سال بر مصیبت پدرش گریست هر چه خوراک به پیش آن حضرت مینهادند میگریست تا آنکه یکی از غلامانش عرض کرد یا بن رسول اللَّه من بفدایت، میترسم که شما خود را هلاک سازید. فرمود: شکوه غم و اندوه فراوان خود را فقط بنزد خداوند برم و من از جانب خداوند چیزی می دانم که شما از آن آگاه نیستید خاطره قتلگاه فرزندان فاطمة را هر گاه که بیاد می آورم گریه راه گلویم را میگیرد.

منبع:

کشف الغمه، ج1، ص498.

گریه زهرا(س) بر پیامبر(ص) در بیماری پیامبر(ص)

عَنْ أَنَسٍ قَالَ: جَاءَتْ فَاطِمَةُ عَلَيْهَا السَّلَامُ وَمَعَهَا الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ إِلَى النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فِي الْمَرَضِ الَّذِي قُبِضَ فِيهِ فَانْكَبَّتْ عَلَيْهِ فَاطِمَةُ وَأَلْصَقْتُ صَدْرِهَا بِصَدْرِهِ وَجُعِلَتْ تَبْكِي فَقَالَ لَهَا النَّبِيُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ يَا فَاطِمَةُ وَنَهَاهَا عَنْ الْبُكَاءِ فَانْطَلَقَتْ إِلَى الْبَيْتِ فَقَالَ النَّبِيُّ ويستعبر الدُّمُوعُ اللَّهُمَّ أَهْلَ بَيْتِي وَأَنَا مُسْتَوْدِعُهُمْ كُلَّ مُؤْمِنٍ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ.

انس گوید: فاطمه(س) با امام حسن و امام حسین در بیماری رسول خدا(ص) رحلت فرمود به نزد حضرت آمد و خود را بر روی پیامبر اکرم(ص) افکند و سینه به سینه مبارک حضرت نهاد و می گریست، پیغمبر خدا(ص) به او فرمود: فاطمه جانم و او را از گریستن منع فرمود، و فاطمه به خانه برگشت. و نبی اکرم در حالی که اشک می ریخت سه بار فرمود: بارالها من اهل بیت خود و هر مرد مومن و زن مومنه ای را به تو می سپارم.

منبع:

بشاره المصطفی لشیعه المرتضی، ص127.

 

 

 

 

 

 

 

Leave a Comment