معاد در زندگی حضرت زهرا (س)

—————————————————————————————————–

معاد در زندگی حضرت زهرا(س)

—————————————————————————————————–

1 – ایمان به آخرت

2 – استعداد موت

3 – وصیت نامه

4 – شاد شدن از خبر موت قریب الوقوع خود

5 – احتضار حضرت زهرا (س)

6 – غسل، کفن و دفن حضرت

7 – حنوط بهشتی

8 – حسنین(ع) روی نعش مادر

9 – نماز بر حضرت

10 – تابوت حضرت

11 – دفن شبانه

12 – مدفن حضرت

13-  زمان شهادت

14 – مدت عمر

15 – عزم بر نبش قبر

16 – چگونگی حشر حضرت

17 – مویه در هنگام فوت پیامبر

———————————————————————————————————————

———————

1 – ایمان به آخرت 

———————

حضرت زهرا(س) در تمام حیات پر برکتشان دلمشغول عالم آخرت بودند و نسبت به قیامت و معاد توجه ویژه داشتند. حتی کیفیت حضورشان در قیامت و نحوه برانگیخته شدن هم دغدغه خاطر ایشن بود. فکر دوباره زنده شدن، پاسخگو بودن در قبال اعمال دنیوی، نحوه حضور در عالم ملکوت، عرضه شدن به محضر عدل الهی و… ایشان را در اندوه فرو می برد. امیرمؤمنان علی(ع) می فرماید:

«روزی پیامبرخدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگینی؟

فاطمه پاسخ داد: پدرجان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم می دهد.

پیامبر فرمود: آری دخترم! آن روز، روز بزرگی است; اما جبرئیل از سوی خداوند برایم خبر آورد من اولین کسی هستم که برانگیخته می شوم; سپس ابراهیم و آنگاه همسرت علی بن ابی طالب(ع). پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوی تو می فرستد. وی هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت برقرار می سازد. آنگاه اسرافیل لباس های بهشتی برایت می آورد و تو آنها را می پوشی. فرشته دیگری به نام زوقائیل مرکبی از نور برایت می آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست.

تو بر آن مرکب سوار می شوی و زوقائیل آن را هدایت می کند. در این حال هفتاد هزار فرشته با پرچم های تسبیح پیشاپیش تو راه می سپارند. اندکی که رفتی، هفتاد هزار حورالعین در حالی که شادمانند و دیدارت را به یکدیگر بشارت می دهند، به استقبالت می شتابند. به دست هریک از حوریان منقلی از نور است که بوی عود از آن بر می خیزد… آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حرکت می کنند. هنگامی که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدی، مریم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبال می آید و برتو سلام می گوید. آنها سمت چپت قرار می گیرند و همراهت حرکت می کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اولین زنی که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچمهای تکبیر در دست دارند، به استقبالت می آیند. وقتی به جمع انسانها نزدیک شدی، حواء با هفتاد هزار حورالعین به همراه آسیه دختر مزاحم نزدت می آید و با تو رهسپار می شود.»

 

————————

2 – استعداد موت 

————————

​یکی از دغدغه های زهرای اطهر(س)نحوه موت و آمادگی و پذیرش وفات بود. ایشان در همه حال یاد آخرت و رستاخیز را با خود داشت و این نزدیکی به موت، در فرزندان معصوم او نیز جاری و ساری بود. موضوع استعداد موت، چنان مساله مهمی در میان معصومین(ع) است که در روايات اهل بيت بابى بسيار مهم به عنوان آمادگى و استعداد براى موت عنوان شده كه دانستن ديدگاه‏هاى آن بزرگواران كه آگاه به همه حقايق بودند در اين زمينه لازم است.

در کنار فاطمه زهرا(س) که به عنوان مادر اهل بیت، برترین خصائل را در حیات پربرکت اهل بیت(ع) وارد کرد، دیگر ائمه بزرگوار نیز همین رویه و مشی را در پیش گرفتند.
به اميرمؤمنان گفتند: آمادگى براى مرگ و استعداد براى انتقال از دنيا به آخرت به چه امورى است؟ حضرت پاسخ داد: عمل به واجبات الهى، دورى جستن از همه حرام‏ها، احاطه داشتن ارزش‏هاى اخلاقى بر درون و برون، سپس براى كسى كه آراسته به اين حقايق باشد باكى نيست كه او در كام مرگ افتد، يا مرگ بر او واقع شود، به خدا سوگند پسر ابوطالب هيچ باك و دغدغهاى ندارد از اين كه به مرگ افتد، يا مرگ او را فرا گيرد.
حضرت اما باقر(ع) مي فرمايد اميرمؤمنان در كوفه پس از خواندن نماز عشا سه بار مردم را ندا نداد تا جائى كه اهل مسجد صداى حضرت را شنيدند:
«ايها الناس تجهزوا رحمكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل، فما التعرج على الدنيا بعد نداء فيها بالرحيل، تجهزوا رحمكم الله وانتقلوا بافضل مابحضرتكم من الزاد وهو التقوى، واعلموا ان طريقكم الى المعاد، وممركم على الصراط، والهول الاعظم امامكم، وعلى طريقكم عقبته كؤد، ومنازل مهولة مخوفة، لابد لكم من الممر عليها والوقوف بها فاما برحمة من الله فنجاة من هولها و عظم خطرها، وفظاعة منظرها وشدة مختبرها واما بهلكة ليس بعدها انجبار؟؟:»
مردم خدا شما را رحمت كند، با ابزار و وسائل لازم آماده شويد كه شما را به كوچ كردن از دنيا خوانده اند، با دعوت شدنتان به كوچ از دنيا اين توقف و درنگ بر دنيا چيست؟ برترين چيزى را كه در اختيار داريد و آن تقواست به آخرت خود انتقال دهيد، بدانيد كه نهايتاً راه شما به سوى معاد، و عبورتان بر صراط است، هول و ترس بزرگ‏تر پيش روى شماست، در مسيرتان عقبه سخت و پرمشقتى وجود دارد، و منازل هولناك و ترس آورى قرار دارد، كه شما را عبور از آنها و توقف در آنها چارهاى نيست، نجات از امور ترسناك دنياى بعد، و بزرگى شأن و مقامش، و زشتى منظره‏هايش، و سختى عالم و آگاه به حقيقت اعمالش از طريق رحمت خدا ميسر است، يا نهايتاً افتادن در چاه هلاكتى است كه پس از آن روشكستگى‏اش جبران ندارد.
از حضرت اما صادق(ع) نیز روايت شده:
«جاء جبرئيل الى النبى فقال: يا محمد عش ماشئت فانك ميت، و احبب من شئت فانك مفارقه، واعمل ما شئت فانك ملاقيه»:
هرگونه كه خواهى زندگى كن بيترديد ميميرى، و هركس را بخواهى دوست داشته باش يقيناً از او جدا ميشوى، و هر كارى ميل دارى انجام ده كه بيشك همان را ديدار خواهى كرد.

 

———————-

3 – وصیت نامه

———————-

آنچه از احادیث معتبر و اخبار راویان بر می آید این است که حضرت فاطمه(س) سه وصیت نامه، آن هم در موضوعات مختلف داشته اند. وصیت نامه مالی، سیاسی الهی و وصیت نامه مکتوب که اندیشیدن و تفکر در هر یک از این وصایا می تواند چراغی روشنگر باشد برای اهل بصیرت و تفکر.

 

الف. وصیت‌نامه مالی حضرت زهرا(س)

پس از رحلت رسول خدا(ص) بود که فاطمه(س) در مورد اموال موقوفه و شخصی خویش وصیت کردندو بسیاری از اموالی را که از رسول خدا(ص) به ایشان رسیده بود، وقف کردند. نقل شده است: بعد از رحلت رسول خدا(ص)، عباس بن عبدالمطلب نزد دختر پیامبر رفت و از وی خواست تا مقداری از اموال رسول خدا را برای پذیرایی از مهمان‌ها و مصارف دیگرش به وی بدهد، لکن معلوم شد دختر پیامبر همه آنها را در راه خدا وقف کرده و چیزی باقی نمانده است.

ذکر دو نمونه دیگر از وصایای مالی حضرت زهرا(س) خالی از لطف نیست:

 

۱- حیطان سبعه

حیطان سبعه، باغ‌های هفت گانه‌ای بود که اطراف آن دیوار کشیده شده بود. بنا به روایتی، حضرت فاطمه(س) وصیت کرده بود تا این باغ‌ها وقف امور خیریه شود. ابوبصیر می‌گوید: خدمت امام باقر(ع) رسیدم. او فرمود: آیا وصیت‌ نامه مادرم فاطمه(س) را دیده‌ای؟ عرض کردم: نه. سپس درخواست کردم آن را بر من بخواند. امام باقر(ع) زنبیل کوچکی را آوردند و نوشته‌ای را در مقابلشان نهادند که درباره حیطان سبعه بود. در آن وصیت‌نامه آمده بود.

«بسم الله الرحمن الرحیم. هذا ما اوصت به فاطمه بنت محمد رسول الله(ص) اوصت بحوائطها السبعه: العواف و الدلال و البرقه و المثیب و الحُسنی و الصافیه و مالام ابراهیم الی علیٌ بن ابی‌طالب(ع) فإن مضی علیّ فإلی الحسن فإن مضی الحسن فإلی الحسین فإن مضی الحسین فالی الاکبر من ولدی. شهد الله علی ذلک و المقداد بن الاسود و الزبیربن عوام و کتب علی بن ابی‌طالب(ع)؛»

«به نام خداوند بخشنده مهربان. این، چیزی است که فاطمه دختر محمد رسول الله(ص) بدان وصیت کرده است. فاطمه(س) وصیت می‌کند به باغ‌های دیوار کشیدة هفت‌گانه که عبارت‌اند از: العواف، الدلال، البرقه، المثیب، الحسنی، الصافیه، و مشربه ام ابراهیم… که درآمد اینها باید در راه خدا برای نصرت اسلام مصرف شود. من وصی خود را علی بن ابی‌طالب(ع) قرار می‌دهم. چنانچه او درگذشت، وصی من فرزندم حسن است و اگر او درگذشت، فرزند دیگرم حسین وصی من است و چنانچه حادثه‌ای برای او پیش آمد، بزرگ‌ترین فرزند پسر باقیمانده‌ام آن را به عهده می‌گیرد. خداوند را بر این وصیت شاهد می‌گیرم و همچنین مقداد بن اسود و زبیر بن عوام بر آن گواهی خواهند داد».

امام باقر(ع) فرمود: مادرم فاطمه(س) این وصیت را انجام داد و پدرم علی بن ابی‌طالب(ع) آن را نوشت و برای همیشه باقی ماند.[1]

 

۲- أمُّ العیال

ام العیال از دیگر موقوفات فاطمه زهرا(س) است که بیست هزار نخل داشت و نیز میوه‌هایی چون لیمو و پرتقال و … در آن کشت می‌شد. فاطمه اطهر(س) آن را نیز وقف فقرا و سادات کرد که در کتاب‌های عامه و خاصه چنین آمده است: أمُّ العیال صدقة فاطمه بنت رسول الله(ص)؛ ام العیال صدقه فاطمه دختر رسول خداست.

حضرت فاطمه(س) برای آن هم وصیت‌نامه خاصی نوشت؛ زیرا این منطقه از اهمیت والایی برخوردار بود. امّ العیال امروز هم دارای چشمه‌های پر آب و سرشار است و از مناطق سرسبز و ییلاقی به شمار می‌رود.[2]

 

ب. وصیت نامه الهی ـ سیاسی

آن حضرت وصایای شفاهی و غیر مکتوب نیز داشت و به حضرت امیرمؤمنان(ع) سفارش‌هایی کرد. این وصیت در آخرین ساعات واپسین عمر مطرح شد و فرازهای مختلفی دارد:

 

۱- ای علی! مرا یاد کن

او در لحظه‌های واپسین زندگی به امیرمؤمنان علی(ع) فرمود:

قالت: «یا اَبَاالْحَسَنِ لَمْ یَبْقَ لِی اِلاّ رَمَقٌ مِنَ اَلْحَیاةِ وَ حَانَ زَمانُ الرَّحِیلِ وَالْوِداعِ فَاسْتَمِعْ کَلامِی فَاِنَّکَ لا تَسْمَعُ بَْعدَ ذلِکَ صَوْتَ فاطِمَةَ أبَداً اوُصیکَ یَا اَبَاالْحَسَنِ اَنْ لا تَنْسَانِی وَ تَزُورَنی بَعدَ مَمَاتِی»؛

«ای اباالحسن! برای من لحظه‌ای بیش از زندگانی نمانده است و زمان کوچ و خداحافظی فرارسیده است. سخنان مرا بشنو؛ زیرا پس از این صدای فاطمه را هرگز نخواهی شنید. ای اباالحسن! تو را وصیّت می‌کنم که مرا فراموش نکنی و پس از وفات من همواره مرا زیارت کنی»[3]

 

۲- خواندن قرآن

همچنین حضرت زهرا(س) در کلمات ارزشمند دیگری، به امام علی(ع) وصیّت فرمود که: «اِذا اَنَا مِتُّ فَتَوَلَّ اَنْتَ غُسْلِی وَ جَهِّزْنِی وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ اَنْزِلْنِی قَبْرِی وَ ألْحِدْنِی وَ سَوِّ التُّرابَ عَلَیَّ وَ اجْلِسْ عِنْدَ رَأسِی قَبالَةَ وَجْهِی فَاَکْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ وَالدُّعَاءِ فَاِنَّها ساعَةٌ یَحْتاجُ الْمیِّتُ فیِها اِلی اُنْسِ الاَحْیاءِ وَ اَنَا اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ تَعَالی وَ اُوصیِکَ فِی وَلَدیِ خَیْراً»؛

«وقتی وفات کردم تو غسل و کفن مرا به عهده گیر، و بر من نماز بگزار، و مرا درون قبر گذاشته، دفنم کن و خاک را بر روی قبر من ریخته، سپس هموار ساز و بر بالینم رو به روی صورت من بنشین و زیاد قرآن بخوان و دعا کن؛ زیرا در چنین لحظه‌هایی مردگان به انس گرفتن با زندگان نیاز دارند. من تو را به خدا می‌سپارم و درباره فرزندانم سفارش نیکوکاری دارم». [4]

 

۳- ازدواج با امامه

از وصایای دیگر حضرت زهرا(س) به علی(ع)، توصیه به ازدواج با دختر خواهر فاطمه(س) امامه بود که فرمود:

«جَزاکَ اللهُ عَنِّی خَیّرَ الْجَزاءِ یَابْنَ عَمِّ رَسولِ اللهِ اَوصیِکَ اَوَّلاً اَن تَتَزَوَّجَ بَعّدِی بِاِبْنَةِ اُخْتِی اَمَامََةَ فَاِنَّها تَکونُ لِوَلِدِی مِثْلِی فَاِنَّ الرَّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ»؛[۵]

«ای پسر عموی پیامبر! خداوند تو را پاداش نیکو دهد! اولین وصیت من به تو این است که چون مردان به زنان نیاز دارند. پس از من با دختر خواهرم امامه ازدواج کن؛ زیرا او همانند من با فرزندانم مهربان است»[6]

 

۴- آنان را آگاه مساز!

حضرت زهرا(س) در تداوم مبارزات منفی علیه کودتاگران سقیفه، به امام علی(ع) وصیت کرد:

«اِنِّی اُوصیِکَ اَنْ لایَلِیَ غُسْلِی وَ کَفَنِی سِواکَ وَ اِذا اَنَا مِتُّ فَادْفِنِّی لَیْلاً وَ لا تُؤذِّنَّنَ بِی اَحَداً، وَ لا تُؤذِنَنَّ بِی اَبَابَکْرِ وَ عُمَرَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ رَسولِ اللهِ(ص) اَنْ لا یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَبُوبَکْرٍ وَ لا عُمَرُ»؛[7]

«همانا من تو را وصیت می‌کنم که غسل و کفن کردن مرا کسی غیر از تو انجام ندهد و وقتی وفات کردم، مرا شب دفن کن و هیچ کس را خبر نکن و ابوبکر و عمر را نیز مطّلع نساز و تو را سوگند می‌دهم به حق رسول خدا(ص) که ابوبکر و عمر بر جنازه من نماز نخوانند».[8]

امام صادق(ع) نقل فرمود که حضرت زهرا(س) در لحظه‌های آخر زندگی خطاب به علی(ع) فرمود:

«اِذا تَوَفَّیْتُ لا تُعْلِمْ اِلاّ اُمَّ سَلَمَةَ وَ اُمَّ اُیْمَنَ وَ فِضَّةَ وَ مِنَ الرِّجالِ اَبْنَیَّ وَ الْعَبّاسَ وَ سَلْمانَ وَ عَمّاراً وَ المِقْدادُ وَ اَبّاذَرَ وَ حُذَیْفَةَ وَ لا تُدْفِنِّی اِلاّ لَیْلاً وَ لا تُعْلِمْ قَبْرِی اَحَداً»؛[9]

«وقتی وفات کردم به هیچ کس اطلاع نده، جز اینکه از زنان به امّ سلمه و امّ ایمن و فضّه، و از مردان به دو فرزندم حسن و حسین(ع) و عبّاس و سلمان و عمّار و مقدار و اباذر و حذیفه خبر ده. مرا دفن نکن، مگر در شب و قبر مرا به هیچ کس اطلاع نده تا مخفی بماند».[10]

حضرت زهرا(س) به اسماء بنت عمیس فرمود:

«یا اَسْماءُ اِذا مِتُّ فَاغْسِلْینِی اَنْتِ وَ عَلِیُّ بْنُ اَبِی‌طالِبٍ(ع) وَ لا تُدْخِلِْی عَلَیَّ اَحَداً»؛[۱۱]

«ای اسماء، وقتی من از دنیا رفتم، تو و علی(ع) مرا غسل دهید و هیچ کس را در کنار جنازه من راه ندهید».[12]

 

۵- دشمن من و رسول خدا را آگاه مکن!

همچنین آن حضرت خطاب به امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود:

«اُوصِیکَ اَنْ لایَشْهَدَ اَحَدٌ جِِنازَتِی مِنْ هؤلاءِ الَّذینَ ظَلَمونِی وَ اَخَذوا حَقِّی فَاِنَّهُمْ عَدُوِّی وَ عَدُوُّ رَسولِ اللهِ وَ لا تَتْرُکْ اَنْ یُصَلِّیَ عَلَیَّ اَحَدٌ مِنْهُمْ وَ لا مِنْ اَتْباعِهِمْ وَ ادْفِنِّی فِی الَّیْلِ اِذا هَدَأت الْعُیُونُ وَ نَامَتِ الاَبْصارُ»؛[۱۳]

«(ای علی) تو را وصیت می‌کنم هیچ یک از آنان که به من ظلم روا داشتند و حق مرا غصب کردند، نباید در تشییع جنازه من شرکت کنند؛ زیرا آنها دشمنان من و دشمنان رسول خدا هستند و اجازه نده که فردی از آنها و پیروانشان بر من نماز بگزارد. مرا شب دفن کن، آن هنگام که چشم‌ها آرام گرفته و دیده‌ها به خواب فرو رفته باشند».[14]

 

ج. وصیت نامه مکتوب

سخنان فاطمه(س) در آخرین لحظات با شوهر مظلوش به پایان رسید. او با ذکر شهادتین برای همیشه چشمان خود را بر روی دنیا بست و به دیار ابدی، نزد پدرش رسول گرامی اسلام شتافت. به اطراف خانه خانه خویش نگاه کرد، چشمش به بسته‌ای افتاد که از همسرش به یادگار مانده بود. آن را باز کرد و دید حضرت فاطمه، چنین وصیت کرده است:

«بِسْمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم. هذا ما اَوْصَتْ بِهِ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسولِ اللهِ، اَوْصَتْ وَ هِیَ تَشْهَدُ اَنْ لا الهَ اِلاّ اللهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسولُهُ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِیَةٌ لارَیْبَ فیها وَ اَنَّ اللهَ یَبْعَثُ مَنْ فُی الْقبورِ، یا عَلِیُّ اَنَا فاطِمَةُ بَنتُ مُحَمَّدٍ(ص) زَوَّجْنَی اللهُ مَنْکَ لأکونَ لَکَ فِی الدُّنیا وَ الاخِرةِ، اَنْتَ اَوْلی بِی مِنْ غَیْرِی، حَنِّطْنی و غَسِّلْنِی و کَفِّنِّی بِاللَّیلِ وَ صَلِّ عَلَیَّ وَ ادْفِنِّی بِاللَّیْلِ وَ لا تُعْلِمْ اَحَداً وَ اَسْتَوْدِعُکَ اللهَ و اقْرَءُ عَلی وُلْدِی السَّلامَ اِلی یَومِ الْقِیامَةِ»؛[۱۵]

«به نام خداوند بخشنده و مهربان. این وصیّت‌نامه فاطمه دختر رسول خداست و در حالی وصیّت می‌کند که شهادت می‌دهد خدایی جز خدای یگانه نیست و محمّد(ص) بنده و پیامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و همانا روز قیامت فراخواهد رسید و شکّی در آن نیست و خداوند مردگان را از قبر زنده کرده، وارد محشر می‌فرماید. ای علی! من فاطمه دختر محمّد هستم. خدا مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنیا و آخرت برای تو باشم. تو از دیگران بر من سزاوارتری. حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن و به هیچ کس اطّلاع نده. تو را به خدا می‌سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت، سلام و درود می‌فرستم».[16]

منابع:

[۱]  فروع کافی، شیخ کلینی، ج۷، ص۴۸، حدیث۵؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۳۵.

[۲]  معجم معالم الحجاز، عاتق بن غیث البلادی، ج۶، ص ۱۹۴.

[۳]  کتاب زهرة الریاض کوکب الدّری، ج۱، ص۲۵۳.

[۴]  بحارالانوار ، ج۷۹، ص۲۷.

[۵]  طبری عن احمد بن محمد الخشّاب عن زکریا بن یحیی عن ابن ابی زائده عن أبیه عن محمد بن الحسن عن ابی بصیر عن ابی عبدالله قال امیرالمؤمنین .

[۶]  بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۱۷؛ ج۷۸، ص۲۵۳؛ ج۲۸، ص۳۰۴؛ علل الشرائع، ج۱، ص۱۸۸.

[۷]  روضة الواعظین ذکر حدیثاً فی مرض فاطمه، ص ۱۳۰.

[۸]  کشف الغمة ، ج ۲، ص ۶۸.

[۹]  الطبری الامامی عن احمد بن محمد الخشّاب عن زکریا بن یحیی ابن ابی زائدة عن أبیه عن محمد بن الحسن عن أبی بصیر عن ابی عبدالله قال… .

[۱۰] دلائل الامامة طبری، ص۴۴؛ بحار الانوار، ج۷۸، ص۳۱۰.

[۱۱] عن عمارة بن المهاجر عن ام جعفر.

[۱۲] ذخائر العقبی، ص ۵۳.

[۱۳] عن علی بن احمد بن العباس احمد بن یحیی عن عمرو ابن ابی المقدام و زیادبن عبیدالله قالاعن اباعبدالله… .

[۱۴] بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۰۹؛ ج۷۸، ص۲۵۳؛ ج۲۸، ص۳۰۴.

[۱۵] عن ابن عباس قال… .

[۱۶] کتاب عوالم، ج۱۱، ص۵۱۴؛ بحارالانوار، ج۴۳، ص۲۱۴؛ ج۱۰۰، ص۱۸۵؛ ج۷۸، ص۳۹۰.

 

—————————————————–

4- شاد شدن از خبر موت قریب الوقوع خود

—————————————————–

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آخرین لحظات عمر شریفشان به علی علیه السلام فرمودند: سرم را بر دامن خود بگیر، زیرا که امر الهی فرا رسید و چون جان من بیرون رود مرا رو به قبله بگذار و کار غسل و کفن مرا خودت انجام بده. حضرت علی علیه السلام سر آن حضرت را به دامن گرفت، آن حضرت از حال رفت، فاطمه علیها السلام خود را بر آن حضرت افکند و به روی او نگاه می نمود و نه و گریه می کرد و این شعر ابوطالب را می خواند:

و ابیض یستسقی الغمام بوجهه – ثمال الیتامی عصمة الیتامی عصمة اللارامل

و سفید روئی که مردم به برکت روی او طلب باران می کنند، او که فریاد رس یتیمان و پناه بیوه زنان است.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چشمش را باز کرد و با آواز ضعیف فرمود: دختر جانم: ای گفتار عمویت ابوطالب است، آن را مخوان ولی این آیه را بخوان:

و ما محمد اللا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین

در این هنگام فاطمه علیها السلام صدای گریه اش بلند شد، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او اشاره کرد که نزدیک بیا. فاطمه علیها السلام نزدیک رفت، پیامبر(صلی الله علیه وآله) آهسته به او سخنی گفت که روحی فاطمه از آن سخن شکوفا شد، سپس جان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قبض گردید…

در حدیث آمده: که بعد از رحلت پیامبر از فاطمه علیها السلام پرسیدند که آن سخن پیامبر با تو چه بود که موجب خرسندی تو گردید؟ فرمود: پیامبر(صلی الله علیه وآله) به من خبر داد که من نخستین نفر از اهل بیت او هستم که به او ملحق می گردم و بعد از او چندان نمی گذرد که من به او می پیوندم و این مژده موجب از بین رفتن اندوه من می گردید.

منبع:

سبل الهدى و الرشاد ج 12 ص 251 و راجع: ينابيع المودة ج 2 ص 55 و راجع: صحيح البخاري (ط مطبعة الأميرية) ج 4 ص 203.

 

————————

5 – احتضار حضرت 

————————

لحظاتی که فاطمه(س) دعوت حق تعالی را لبیک گفت و برای دیدار حضرت دوست مهیا می شد بسیار شنیدنی است. روایت کرده اند که:
چون وقت وفات حضرت فاطمه(س) نزدیک شد اسماء بنت عمیس را فرمود که آبی بیاور تا من وضو سازم، و به روایتی غسل کرد و نیکوترین غسلها و بوی خوش طلبید و خود را خوشبو گردانید و جامه های نو پوشید و فرمود: ای اسماء ! جبرئیل وقت وفات پدرم چهل درهم کافور از بهشت آورد، حضرت آن را به سه قسمت تقسیم کرد: یک قسم را برای خود گذاشت و یکی برای من و یکی را برای علی علیه السلام گذاشت. آن کافور را بیاور، که مرا با آن حنوط کنند.
پس رو به قبله خابید و جامه را روی خود کشید و فرمود: ای اسماء ساعتی صبر کن، بعد از آن مرا بخوان، اگر جواب نگفتم علی علیه السلام را خبر کن و بدان به پدر خود ملحق شدم. اسماء ساعتی انتظار کشید، بعد آن حضرت را صدا کرد اما صدایی نشنید و گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم ! جواب نشنید، جامه از روی مبارکش برداشت، دید که مرغ روحش به ریاضی جنات پرواز کرده است. پس به روی آن حضرت افتاد و او را می بوسید و می گفت: چون به خدمت حضرت رسول رسیدی سلام مرا به او برسان. در این حال امام حسن و امام حسین علیه السلام وارد شدند، گفتند: ای اسماء مادر مادر این وقت چرا به خواب رفته است؟ اسماءگفت: مادر شما به رحمت رب العالمین و اصل گردیده است، بروید و پدر خود را خبر کنید.
ایشان چون به نزدیک مسجد رسیدند صدا به گریه بلند کردند، پس صحابه گفتند سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ مگر جای جد بزرگواتان را خالی دیدید؟ گفتند: مادرمان از دنیا مفارقت کرده، چون حضرت علی این خبر را شنید بر روی در افتاد و غش کرد. و چون به هوش آمد می فرمود: زهراء جان ! از تو خود را به که تسلی دهم.

 

————————————

6- غسل، کفن و دفن حضرت 

————————————

​مراسم تغسیل، تکفین، نماز و دفن حضرت فاطمه(س)، چگونگی خاکسپاری حضرت فاطمه(س) و مسائلی که از آغازین روزهای دفن حضرت(س) پیش آمد، از بحث‌های مهم مسلمانان آن روزگار شد، پس از رحلت رسول اکرم(ص)، حوادث ناگواری در زندگی دختر گرامی ایشان رخ داد، نظیر ماجرای سقیفه و غصب خلافت و مصادره فدک. تلاش حضرت فاطمه(س) برای بازپس‌گیری فدک، اجبار امیرمؤمنان(ع) به بیعت، مضروب شدن حضرت فاطمه(س)، بیماری ایشان و برخی امور دیگر، عرصه را بر فاطمه(س) تنگ کرد و در نهایت، اندکی پس از رحلت پدر به شهادت رسید. نحوه خاکسپاری و به‌ ویژه محل دفن ایشان، در تاریخ اسلام و به‌ تبع آن تاریخ شیعه، مبهم است.

مورخان و محققان تاریخ اسلام در این‌ باره مباحثی را مطرح کرده‌اند. از علمای قدیم، ابن‌ سعد در الطبقات‌الکبری، بلاذری در انساب‌الاشراف، طبری در تاریخ‌الامم و المملوک، مفید در الاختصاص و ابن‌ شهر آشوب در مناقب آل‌ ابیطالب این مراسم را گزارش کرده‌اند. از دانشوران معاصر نیز سیدمحسن امین عاملی در اعیان‌ الشیعه و دیگران گزارشی از این حادثه آورده‌اند.

به دلیل جایگاه و محبوبیت دختر پیامبر(ص) نزد عموم مسلمانان، شخصیت‌های مهم و صاحب قدرت آن زمان قصد شرکت در مراسم ایشان را داشتند.

بنابر برخی منابع، خبر شهادت حضرت فاطمه(س) در مدینه انتشار یافت و مردم در اطراف منزل علی(ع) جمع شدند تا در تشییع جنازه و نماز شرکت کنند، اما ابوذر از خانه بیرون آمد و با بیان اینکه کار دفن دختر پیامبر(ص) به تأخیر افتاده است، مردم را متفرق کرد، به دلیل جایگاه و محبوبیت دختر پیامبر(ص) نزد عموم مسلمانان، شخصیت‌های مهم و صاحب قدرت آن زمان قصد شرکت در مراسم ایشان را داشتند، لیکن فاطمه(س) نمی‌خواست افرادی که از آنان ناخشنود بود در مراسم غسل و دفن او حاضر باشند. بر اساس گزارش‌های متعدد، عایشه از اولین کسانی بود که بعد از شهادت حضرت فاطمه(س)، به منزل ایشان مراجعه کرد، اما اسماء بنابر وصیت آن حضرت(س) به کسی اجازه ورود نمی‌داد. به گزارشی، ابوبکر و عمر بن‌ خطاب هم در همان شب به در خانه ایشان رفتند و از امیرالمؤمنین علی(ع) خواستند که بدون حضور آنان بر پیکر فاطمه(س) نماز نخواند.

 

مراسم تجهیز

ابن‌ سعد، بلاذری و طبری از مورخان قرن سوم گزارش‌های متعددی از صحابه و تابعین نقل کرده‌اند که حاکی از دفن شبانه و پنهانی آن حضرت(س) است، بخاری و برخی دیگر محدثان اهل سنت نیز ضمن اشاره به دفن شبانه و پنهانی آن حضرت(س) تصریح کرده‌اند که علی(ع)، ابوبکر را از مراسم خاکسپاری و دفن حضرت فاطمه(س) آگاه نکرد که به سبب وصیت حضرت فاطمه(س) به دفن پنهانی پیکرش بود.

مرا شبانه دفن کنید تا مبادا کسانی که به من ستم کردند و حق ما را گرفتند، در تشییع جنازه من حضور یابند.

طبق گزارش امام علی(ع) اولین وصیت فاطمه(س) راجع به روزهای نخست بعد از وفات پیامبر(ص) بود، حضرت فاطمه(س) پس از نقل رویایی صادقانه برای همسرش، از او پیمان گرفت که وقتی از دنیا رفت، از زنان، جز ام‌سلمه (از همسران رسول خدا(ص))، ام‌ایمن و فضه و از مردان جز دو پسرش حسن و حسین(ع)، عبدالله‌ بن‌ عباس، سلمان فارسی، عمار بن‌ یاسر، مقداد،‌ ابوذر و حذیفه کسی با خبر نشود، سپس از علی(ع) خواست که او را غسل دهد و شبانه به خاک بسپارد و کسی را از محل دفنش آگاه نکند، طبق نقل محدثان بزرگ شیعی، همچون شیخ صدوق، فتال نیشابوری و مجلسی، دختر پیامبر(ص) در روزهای آخر عمر، به امیرالمؤمنین(ع) وصیت کرد: «مرا شبانه دفن کنید تا مبادا کسانی که به من ستم کردند و حق ما را گرفتند، در تشییع جنازه من حضور یابند.»

از امام صادق(ع) نیز روایت شده است که فاطمه(س) هنگام شهادت، از علی(ع) ضمانت گرفت که وصیت او را در مورد پنهانی بودن مراسم دفن‌ اجرا کند. وصیت حضرت(س) به دفن شبانه، در منابع متعدد گزارش شده است.

به گفته مورخان و محدثان، امیرالمؤمنین(ع) با کمک اسماء، همسرش را غسل داد، زیرا طبق فرموده امام صادق(ع)، فاطمه(س) صدیقه بود و به‌سان مریم(س) که او را عیسی(ع) غسل داد،‌ فاطمه(س) را نیز باید شخصی صدیق غسل می‌داد. بعد از غسل، ایشان را با حنوط (ماده‌ای خوشبو) باقی‌مانده از رسول خدا(ص) حنوط کردند. در خصوص چگونگی کفن ایشان، گزارش معتبری در دست نیست. تنها در بعضی کتاب‌ها آمده است که ایشان را با هفت قطعه پارچه کفن کردند.

بنا بر نقل قریب‌ به‌ اتفاق محدثان و شرح‌حال‌نویسان، امیرالمؤمنین علی(ع) بر پیکر ایشان نماز خواند. برخی گفته‌اند که عباس نماز را خواند، ولی این سخن پذیرفته نشده است، زیرا فاطمه(س) در وصیت خویش، همه کارها را به همسرش علی(ع) سپرده بود. علاوه‌ بر این، در منابع شیعه و اهل سنت روایات متعددی وجود دارد که علی(ع) بر جنازه فاطمه(س) نماز گزارد. حتی کسانی که درباره نماز گزاردن عباس بر پیکر حضرت(س)، روایاتی ذکر کرده‌اند، روایات نمازگزاردن امیرالمؤمنین(ع) را نیز نقل کرده‌اند.

به گزارش برخی منابع اهل سنت، ابوبکر رضایت فاطمه(س) را جلب کرد. برخی مدعی شده‌اند که در هنگام دفن، ابوبکر بر جنازه فاطمه(س) نماز خواند، اما ابن‌حجر عسقلانی آن را خبر منقطع و ضعیف و راوی آن را متروک دانسته است. به نظر می‌رسد این گزارش‌ها درصدد بهبود بخشیدن به جایگاه خلیفه اول‌ هستند، در حالی‌ که بنا بر تصریح منابع معتبر اهل سنت، فاطمه‌(س) وصیت کرد او را شبانه دفن کنند تا ابوبکر بر جنازه‌اش حاضر نشود.

بعضی از مورخان، شرکت‌کنندگان در نماز را هفت تن ذکر کرده‌اند: علی(ع)، عباس، فضل، مقداد،‌ سلمان، ابوذر و عمار، شیخ طوسی از حضرت علی(ع) و پنج تن نام برده است: ابوذر، سلمان،‌ مقداد، عمار و حذیفه، برخی نفر هفتم را عبدالله‌ بن‌ مسعود ذکر کرده‌اند. مورخانی نیز حاضران در نماز را امام‌ علی(ع)، امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بریده و چند تن از بنی‌هاشم دانسته‌اند. ابن‌شهر آشوب تعداد نمازگزاران را 9 تن ذکر کرده است: امام علی(ع)، حسن و حسین(ع)، عقیل، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و بریده.

پیکر حضرت فاطمه(س) در شب با تابوتی که به خواست آن حضرت(س) ساخته شده بود، حمل و سپس به خاک سپرده شد

بر اساس نقلی دیگر، حاضران در نماز امام علی(ع)، حسن و حسین(ع)، عباس و دو پسرش عبدالله و فضل، عقیل، عبدالله‌ بن‌ جعفر، بریده، عمار، زبیر، اسامه،‌ دختران حضرت علی(ع) و زنان قریش بودند. بنابراین،‌سلمان، ابوذر، مقداد و عمار، به‌ اتفاق سیره‌نویسان شیعی، در نماز حضور داشته‌اند، ولی درباره عباس عموی پیامبر(ص) و پسرش فضل و عقیل (برادر امیرالمؤمنین(ع)) چنین اتفاق‌نظری وجود ندارد.

 

چگونگی خاکسپاری

پیکر حضرت فاطمه(س) در شب با تابوتی که به خواست آن حضرت(س) ساخته شده بود، حمل و سپس به خاک سپرده شد. درباره چگونگی دفن، اطلاعات اندکی موجود است. نقل شده است که علی(ع)، عباس و فضل به قبر وارد شدند و جسد مطهر را در آن نهادند. بنا بر نقلی دیگر، هنگامی‌که علی(ع) جسد مطهر را به‌ سوی قبر حرکت داد،‌ دستی از قبر خارج شد و آن را گرفت و در قبر نهاد.

طبق روایتی که صدوق از امام صادق(ع) نقل کرده است، ابوبکر و عمر هنگام صبح برای عیادت حضرت فاطمه(س) به‌ سوی خانه او حرکت کردند. در راه، مردی از قریش را دیدند که گفت فاطمه(س) از دنیا رفت و شبانه او را دفن کردند. آنان از شنیدن این خبر، سخت پریشان شدند و علی(ع) برای قانع کردنشان، قسم یاد کرد این کار بنا بر وصیت فاطمه(س) بوده و برای وی امکان نداشته است که با آن مخالفت کند. در منابع دیگر نقل شده است که مسلمانان صبح آن روز به بقیع رفتند و در آن چهل قبر مشاهده کردند.

این موضوع بر آنان گران آمد و یکدیگر را ملامت کردند که تنها دختر پیامبر(ص) از دنیا رفت و به خاک سپرده شد، اما آنان حاضر نبودند و حتی قبرش را نمی‌شناسند، والیان امور دستور دادند کسانی از زنان مسلمان این قبرها را بشکافند تا قبر دختر پیامبر(ص) پیدا و بر جنازه او نماز خوانده شود.

وقتی این خبر به امیرالمؤمنین(ع) رسید،‌ غضب‌آلود از خانه بیرون آمد، چشمهایش از شدت خشم سرخ شده و رگ‌های گردنش برآمده بود و لباس زردی را بر تن داشت که در حوادث سخت و جنگ‌ها می‌پوشید. کسانی که این وضع را دیدند، خود را به بقیع رساندند و به مردم هشدار دادند که علی(ع) قسم خورده است اگر سنگی از این قبرها جابه‌جا شود، شمشیر بر گردن آمران خواهم نهاد. امام(ع) به بقیع رفت و عمر و اصحابش نزد او رفتند و قسم خوردند که قبر دختر پیامبر(ص) را نبش خواهند کرد و بر او نماز خواهند خواند، اما علی(ع) به‌ شدت با عمر برخورد کرد و او را تهدید کرد و ابوبکر نیز وساطت کرد و بدین‌ ترتیب، این مسأله پایان پذیرفت و مردم پراکنده شدند.

از فراق دختر برگزیده پیامبر(ص) شکیبایی و توانایی‌ام پایان یافته است، گرچه چاره‌ای جز صبر ندارم.

 

مرثیه امام علی(ع) در فقدان حضرت فاطمه(س)

بنابر نقل راویان، علی(ع) پس از پایان خاکسپاری و از میان بردن آثار قبر شریف فاطمه(س)، با چشمانی اشک‌بار و دلی سوخته رو به‌ سوی مدفن پیامبر(ص) کرد و گفت: «از فراق دختر برگزیده پیامبر(ص) شکیبایی و توانایی‌ام پایان یافته است، گرچه چاره‌ای جز صبر ندارم. امانتی که به من سپرده شده بود، پس گرفته شد، غم و اندوه من از این فراق، ابدی است، آسمان نیلگون و زمین تیره و زشت است، اندوهم مانند آتشی برافروخته و درد دلم به‌ سان زخمی آزار دهنده است که تسکینی جز مرگ و رسیدن به محضر تو (پیامبر(ص))ندارد.»

حضرت علی(ع) از این فراق نابهنگام به خداوند شکایت برده و از اینکه حق فاطمه(س) پایمال و از ارثش محروم شده و مخفیانه دفن شده، اظهار اندوه کرده و گفته است که خدا ناظر این امور است. اشعاری نیز از علی(ع) نقل شده است که از جدایی و فراق و مصیبت سنگین حضرت(س) حکایت دارد و از دست دادن فاطمه(س) را نشانه بی‌دوام بودن دوستی‌ها خوانده است. اشعار دیگری نیز منسوب به اوست، حاکی از آنکه یاد فاطمه(س) و اندوه فراقش هرگز از خاطر او نمی‌رود.

 

————————

7 – حنوط بهشتی 

————————

حضرت زهراء در آخرین لحظات عمر شریفش به اسماء فرمود:

ای اسماء ! بقیه حنوط پدرم را از فلان محل بیاور و آن را در کنار سر من قرار بده.

از علی علیه السلام در مورد حنوط نقل شده است که فرمودند: مدت زمان کمی به وفات پیامبر اکرم مانده بود که مرا صدا زد و فرمود: ای علی و ای فاطمه ! این حنوطی که جبرئیل برای من از بهشت آورده و او به شما سلام می رساند و به شما عرض می کند آن را دو قسمت کرده، قسمتی را برای من و قسمتی را برای خودتان بردارید.

حضرت فاطمه علیها السلام عرض کرد: پدرجان ! ثلث این حنوط برای شما است ولی ناظر در باقیمانده آن علی بن ابیطالب باشد. رسول خدا از شنیدن این سخن گریست و فاطمه را به خود چسباند و فرمود: ای دختر مؤفقه، رشیده و مهدیه. آنگاه فرمود: یا علی علیه السلام در مورد باقیمانده حنوط چه می گویی. علی عرض کرد: نصف از باقیمانده برای فاطمه و نصف دیگر برای کسی که اکنون شما او را می بینی، یا رسول الله. پیامبر فرمودند: آری نصف آخر هم مال تو.[1]

منبع:

[1] طبری عن احمد بن محمد الخشّاب عن زکریا بن یحیی عن ابن ابی زائده عن أبیه عن محمد بن الحسن عن ابی بصیر عن ابی عبدالله قال امیرالمؤمنین .

 

————————————–

8 – حسنین(ع) روی نعش مادر 

————————————–

اسماء مى‏ گويد: پس از لحظاتى بانويم را صدا زدم، جواب نداد گفتم يا بنت محمد المصطفى اى دختر بهترين پيامبران، اى دختر بهترين مادران… چون جواب نيامد آمدم و روپوش را از روى مباركش برداشتم ديدم كه روح مطهرش به عالم ملكوت پرواز كرده است اسماء با ديدن اين منظره دلخراش، گريبان چاك زده مى‏ناليدم كه ناگاه حسنين عليهماالسلام وارد شدند و فرمودند: اسماء اين امنا؟ مادر ما كجا است؟

اسماء ساكت بود و چيزى نمى‏گفت فرزندان زهرا عليهاالسلام وارد حجره مادر شدند و مادر را بيجان يافتند آه از دل بيرون كرده و يكديگر را تسليت گفتند آنگاه حسن عليه‏السلام خود را روى مادر انداخته او را بوسيده و مى‏گفت: يا اماه كلمينى قبل ان يفارق روحى بدنى. مادر با من حرف بزن پيش از آن كه روح از بدنم مفارقت كند و آنگاه حسين عليه‏السلام پاهاى مادر در آغوش گرفته و مى‏گفت: يا اماه انا ابنك الحسين، كلمينى قبل ان ينصدع قلبى فاموت.
مادر من فرزندت حسينم با من حرف بزن پيش از آنكه دلم از كار بيفتد اسماء به آنها دلدارى داده و مى‏گفت جگرگوشگان رسول خدا برويد در مسجد و از ماجراى وفات مادر پدرتان را خبر دهيد. آنها از خانه به طرف مسجد دويدند و فرياد برآورده: يا محمداه يا احمداه، اليوم جدد لنا موتك اذ ماتت امنا.

اى پيامبر بزرگ، اى رسول خدا اى جد گرامى امروز بار ديگر داغ فراق شما بر ما تازه شد مادر ما جان به جان آفرين تسليم كرد. سپس به طرف مسجد رفته و فوت مادرشان را به پدر بزرگوارشان خبر دادند. مولاى متقيان از شنيدن اين حادثه ناگوار غش كرد آب به صورت مباركش پاشيدند چون به هوش آمد فرمود: بمن العزاء يا بنت محمد، اى دختر رسول خدا به چه كسى در اين مصيبت تسليت بايد گفت، «كنت بك اتعزى ففيم العزاء من بعدك؟»[1] (اى سيده النساء من اندوه و غمم را به تو تسلى مى‏دادم بعد از تو به چه كسى خود را تسليت دهم؟)

با اشك چشم و سوز دل اين گونه مى‏ناليد:

لكل اجتماع من خليلين فرقة -و كل الذى دون الفراق قليل
و ان افتقادى فاطمة بعد احمد -دليل على ان لا يدوم خليل[2]

ميان هر اجتماعى از دو دوست فراق حاصل مى‏شود، و اساساً كم اتفاق مى‏افتد كه بين دوستان جدايى نيفتد.
گم كردنم فاطمه را بعد از رحلت رسول خدا (سلام‏ اللَّه‏ عليهما) بهترين دليل بر اين است كه دوست براى انسان نمى‏ ماند.

 

مراسم وداع با مادر و خاكسپارى
بعضى نوشته‏اند: كه حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام به خاطر طاهره بودن به غسل نيازى نداشته است. امام صادق عليه‏السلام فرمود: اميرالمؤمنين على عليه‏السلام فاطمه زهرا را غسل داد زيرا او صديقه و معصومه بود نبايد جز معصوم، ديگرى او را غسل دهد چنانچه مريم را جز عيسى عليه‏السلام كسى غسل نداد[3]
امام عليه‏السلام چون كافور بر بدن مطهرش ريخت اين دعا را خواند:
اللهم انها امتك و بنت رسولك و خيرتك من خلقك اللهم لقنها حجتها و اعظم برهانها و اعل درجتها و اجمع بينها و بين محمد صلى اللَّه عليه و آله.
پروردگار اين است كنيز تو و دختر پيغمبر تو و بهترين خلق تو بارالها حجتش را تلقينش كن و برهاشن را بزرگ دار و درجه‏اش را بالا ببر و جمع كن بين او و بين محمد صلى اللَّه لعيه و آله و او را با حبيبت در يك درجه بدار.
آنگاه از حنوط باقيمانده رسول‏اللَّه او را حنوط كرد و در هفت پارچه كفن پوشانيد و عبا را بر روى آنها انداخت سپس فرزندانش را صدا كرد تا بيابند و بار ديگر از مادر توشه برگيرند. على عليه‏السلام صدا زد:

يا ام‏كلثوم، يا زينب، يا فضه يا حسن يا حسين هلموا و تزودا من امكم الزهراء فهذا الفراق و اللقاء فى الجنة
بيائيد از مادرتان زهرا توشه برداريد كه اين ديدار آخر است و ملاقات بعدى در بهشت است حسن و حسين عليهماالسلام آمدند كنار جسد مطهر مادر مى‏ناليدند فرزندان آن بانوى بزرگوار هر كدام اندوه دل را به اشك ديده فرونشانده و مى‏گفتند مادر وقتى خدمت جد ما رسول‏اللَّه رسيدى فاقرئيه منا السلام. سلام ما را به او ابلاغ نما و بگو كه ما بعد از تو يتيم شديم، اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: ناگهان ديدم كه مادرشان آغوش باز كرد و آن دو عزيزش را به سينه‏اش چسبانيد كه هماندم شنيدم هاتفى از آسمان ندا مى‏كند.
يا اباالحسن ارفعهما عنها فلقد ابكيا واللَّه ملائكة السماء. يا على حسن و حسين را از روى نعش مادر بلند كن به خدا سوگند اينها فرشتگان آسمان را به گريه درآوردند.[4]

منابع:

[1] فاطمة الزهراء، بهجة قلب مصطفى/ 576.

[2] بيت‏الاحزان/ 152.

[3] فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/ 439.

[4] فاطمة الزهرا بهجة قلب المصطفى.

 

———————–

9 – نماز بر حضرت 

———————–

بعضی از مورخان، شرکت‌کنندگان در نماز میت را هفت تن ذکر کرده‌اند: علی(ع)، عباس، فضل، مقدادف سلمان، ابوذر و عمار (هلالی عامری، ۳۹۳).

شیخ طوسی از حضرت علی(ع) و پنج تن نام برده است: ابوذر، سلمان، مقداد، عمار و حذیفه (اختیار معرفةالرجال، 1 / 33 – 34) برخی نفر هفتم را عبدالله بن مسعود ذکر کرده‌اند (صدوق، الخصال، 361). مورخانی نیز حاضران در نماز را امام علی، امام حسن و امام حسین(ع)، عمار، مقداد، عقیل، زبیر، ابوذر، سلمان، بُرَیده و چند تن از بنی‌هاشم دانسته‌اند (فتال نیشابوری، 152؛ طبرسی، اعلام الوری، 1، 300). ابن شهر آشوب تعداد نمازگزاران را 9 تن ذکر کرده است: امام علی(ع)، حسن و حسین(ع)، عقیل، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و بریده (3، 137؛ ر.ک: مجلسی، بحارالانوار، 43، 183)

بر اساس نقلی دیگر، حاضران در نماز، امام علی(ع)، حسن و حسین(ع)، عباس و دو پسرش عبدالله و فضل، عقیل، عبدالله بن جعفر، بریده، عمار، زبیر، اسامه، دختران حضرت علی(ع) و زنان قریش بودند(طبری، کامل بهائی، 1، 312).

بنابراین، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار، به اتفاق سیره‌نویسان شیعی، در نماز حضور داشته‌اند، ولی درباره عباس عموی پیامبر(ص) و پسرش فضل، و عقیل (برادر امیرالمؤمنین) چنین اتفاق‌نظری وجود ندارد.

 

—————————

10 – تابوت حضرت 

—————————

در یکی از روزهای پایانی زندگی  ضمن گفتگو با اسماء به وی فرمود: «اسماء»! سخنی با تو دارم، آماده‌ای بشنوی و چاره‌اندیشی کنی؟هنگامی که پاسخ مثبت شنید، فرمود:«اسماء»! چه کنم که از پیکرم استخوانی بیش نمانده و پوست بدنم از شدت لاغری به استخوانها چسبیده است؛ و در «تهذیب» از ششمین امام نور آمده است که فرمود: آیا می‌توانی برایم مرکبی فراهم آوری که پس از اینکه جهان را بدرود گفتم، بدن مرا بپوشاند؟او پاسخ داد: بانوی من! در هجرت به «حبشه» وسیله‌ی خاصی را دیدم که از چوب می‌ساختند و مردگان خویش را در درون آن بسوی آرامگاه حمل می‌کردند، اگر اجازه می‌دهید نمونه‌ای از آن را بسازم تا اگر مورد پسند شما قرار گرفت از آن شما باشد. (بدان امید که خداوند عمری به بلندای آفتاب به شما ارزانی دارد.)پس از اظهار تمایل فاطمه علیهاالسلام، «اسماء» تختی را خواست و آن را بصورت برگردان قرار داد، آنگاه پایه‌های خاصی برای آن تراشید، سپس با پوشش آن بوسیله‌ی پارچه‌ای مخصوص، مرکب مورد نظر را ساخت و فاطمه آن را پسندید و فرمود:برای من چیزی همانند این بساز تا پس از اینکه جهان را بدرود گفتم، پیکرم در درون این مرکب چوبین، بسوی آرامگاهم حرکت داده شود. پیکر مرا پس از مرگ بپوشان که خدای تو را از آتش دوزخ بپوشاند.و بنا به روایتی فرمود: چه وسیله‌ی خوب و زیبایی ساخته‌ای، چرا که در درون آن پیکر زن یا مرد بازشناخته نمی‌شود.و نیز آورده‌اند که آن حضرت با دیدن مرکب چوبین که اسماء ساخته بود، تبسم کرد در حالی که پس از رحلت پیامبر تا آن روز کسی او را شادمان ندیده بود.

منبع:

بحارالانوار، ج 43، برگرفته ازکتاب  فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها از ولادت تا شهادت.

 

————————-

11- دفن شبانه 

————————-

یکی از مواردی که دلیل بر مظلومیت و بی احترامی و هتک حرمت به حضرت زهرا(س) در اواخر عمر می‎باشد؛ نحوه دفن شبانه ایشان است. و این که پس از گذشت 1400 سال هنوز مزار ایشان پنهان می‎باشد. ابوجعفر طبرى امامى در دلائل الامامة از امام صادق(علیه‎السلام) روایت كرده است:

حضرت فاطمه(س) روز سه شنبه، سوم ماه جمادى الثانى سال یازدهم هجرى از دنیا رحلت نمود. علت وفات آن حضرت همان ضربه‎اى بود كه قنفذ به ایشان وارد كرده بود.

حضرت زهرا(س) به علت آن ضربه، محسن را سقط نمود و بدین جهت به شدت بیمار شد و اجازه نداد احدى از آن افرادى كه وى را اذیت كرده بودند نزد او وارد شوند.

آن دو نفر كه از اصحاب پیامبر خدا بودند (خلیفه اول و دوم) از حضرت على(علیه‎السلام) تقاضا نمودند فاطمه براى ایشان شفاعت نماید.

حضرت امیر براى آنان اجازه گرفت و به حضور آن حضرت رفتند و گفتند: اى دختر پیغمبر! حال شما چطور است؟

فرمود: خداى را شكر، خوبم. آنگاه به ایشان فرمود: آیا نشنیدید كه پیامبر خدا مى‎فرمود: فاطمه پاره‎اى از وجود من است، كسى كه او را اذیت كند مرا اذیت كرده و كسى كه مرا اذیت كند، خداوند را اذیت كرده؟ گفتند: شنیده‎ایم.

فرمود: به خداوند سوگند كه شما مرا اذیت كرده‎اید. آنان از نزد فاطمه خارج شدند در حالى كه آن بانو همچنان بر آنان خشمناك بود.

محمد بن همام مى‎گوید روایت شده: حضرت فاطمه(س) در روز بیستم جمادى الاخر از دنیا رحلت نمود. عمر مباركش هجده سال و هشتاد و پنج روز بود. حضرت على(علیه‎السلام) آن بانو را غسل داد. به هنگام غسل دادن وى غیر از حضرت على علیه السلام، حسنین علیهماالسلام، زینب، ام كلثوم، فضه خادمه و اسماء بنت عمیس كسى دیگر حضور نداشت.

آنگاه جنازه آن بانو را شبانه با حضور حسنین علیهماالسلام به جانب بقیع حمل نمودند و نماز بر بدن مبارك خواندند، كسى از فوت ایشان مطلع نشد، احدى از مردم بر بدن آن بانو نماز نخواند مگر آن افرادى كه گفته شد. على علیه السلام بدن مباركش را در روضه مقدسه دفن و موضع قبرش را پنهان كرد. صبح آن شبى كه فاطمه علیهاالسلام را دفن نمودند اثر چهل قبر جدید در قبرستان بقیع مشاهده مى شد.

فاطمه پاره‎اى از وجود من است، كسى كه او را اذیت كند مرا اذیت كرده و كسى كه مرا اذیت كند، خداوند را اذیت كرده؟

هنگامى كه مسلمانان از رحلت حضرت فاطمه آگاه و متوجه بقیع شدند با چهل قبر جدید مواجه گردیدند، نتوانستند قبر حضرت زهرا را از میان آن چهل قبر تشخیص دهند.

عموم مردم از این مصیبت ضجه كردند و یكدیگر را ملامت نمودند و گفتند: پیغمبر شما بیش از یك دختر یادگارى ننهاد، فاطمه رحلت كرد و دفن شد و شما به هنگام مردنش حاضر نشدید، نماز بر جنازه اش نگذاشتید و محل قبر او را هم نمى دانید!

زعماى قوم گفتند: گروهى از زنان مسلمان را احضار كنید كه این قبرها را بشكافند تا جنازه فاطمه را به دست بیاوریم و بر بدن او نماز بخوانیم و قبرش را زیارت كنیم.

هنگامى كه خبر این توطئه به گوش حضرت على بن ابى طالب علیه السلام رسید، در حالى آمد كه خشمناك، چشمان مباركش سرخ، رگهاى گردنش ‍ بیرون زده، قباى زردرنگى پوشیده بود كه آن را به هنگام غضب و ناراحتى مى پوشید و دست بر ذوالفقار گرفته بود، آمد تا وارد بقیع شد. شخصى به میان مردم رفت و گفت: این على بن ابى طالب است كه با این حالت آمده و سوگند مى خورد كه اگر یك سنگ از این قبور جابجا شود شمشیر را در میان همه شما بگذارد و تا آخرین نفر شما را نابود نماید.

عمر در حالى كه با یارانش بود، با حضرت امیر علیه السلام ملاقات كرد و گفت:

اى ابوالحسن! چه منظورى دارى؟ به خداوند سوگند ما قبر فاطمه را مى شكافیم و بر جنازه اش نماز مى گزاریم.

حضرت امیر لباسهاى وى را گرفت و او را از جاى بركند و بر زمین زد و فرمود:

من حق (یعنى مقام خلافت) خود را بدین جهت از وانهادم كه مبادا مردم از دین خویش برگردند.

(برگرفته از دلائل الامامة ، ص 45 و 46 و 47.)

 

————————-

12 – مدفن حضرت

————————-

به علت دفن پنهانی حضرت فاطمه(س) درباره محل دفن ایشان بین مورخان و راویان اختلاف‌نظر وجود دارد. «خانه حضرت، بقیع و روضه پیامبر(ص)» از جمله مکان‌هایی است که مورخان ذکر کرده‌اند.

 

————————–

​13 – زمان شهادت 

————————–

در مورد تاریخ دقیق شهادت فاطمه زهرا(س) اختلاف نظر وجود دارد. در مورد تعداد روزهایی که حضرت صدیقه طاهره(س) پس از رحلت پدر بزرگوارشان در قید حیات بوده اند در میان کتاب های حدیثی و تاریخی چند نظر وجود دارد. بعضی از این زمان را چهل روز و کسانی این مدت را شش ماه ذکر کرده اند.[1]

مرحوم ابوالفرج اصفهانی در کتاب مقاتل الطالبین می گوید: مدت زمان حیات فاطمه زهرا(س) بعد از وفات پیامبر(ص) مورد اختلاف قرار گرفته است، به طوری که کمترین زمان ذکر شده در این رابطه 40 روز و بیشترین زمان شش ماه مى باشد، اما آنچه نزد ما مسلم و مورد قبول است روایات رسیده از ائمه(ع) است. امام باقر (ع) مى فرماید: به درستی که زمان رحلت صدیقه کبری(س) سه ماه بعد از رحلت پیامبر مکرم اسلام(ص) بود.[2]

همچنین مرحوم طبرسی می گوید: حضرت صدیقه طاهره(س) در ماه جمادی الاخر سال یازده هجری از دنیا رفتند. و مدت زمان حیات فاطمه زهرا(س) پس از پیامبر(ص) 95 روز بود.[3]

و مرحوم طبری شیعی در کتاب دلایل الامامه به سلسله اسناد خود روایاتی از حضرت امام صادق(ع) نقل می کند که حضرت می فرماید: «فاطمۀ زهرا(س) در ماه جمادی الاخر روز سه شنبه، سه روز از ماه گذشته در سال یازده هجری از دنیا رفتند».[4]

این دو روایت مبنای نظر اکثر علمای شیعه من جمله سید ابن طاووس(ره) در کتاب شریف اقبال مى باشد.[5]

اما دسته دیگری از روایات صحیحه هم این مدت را 75 روز ذکر کرده اند از جمله این روایات، روایت مرحوم کلینی از امام صادق(ع) است که حضرت می فرماید: «به درستی که توقف فاطمه(س) در این دنیا پس از پدر گرامیش 75 روز بود.»[6]

این دسته از روایات هم مبنای نظر برخی از علمای شیعه از جمله مرحوم کلینی گردیده. البته ممکن است دلیل اختلاف در این دو دسته از روایات صحیحه رایج نبودن نقطه گذاری بر کلمات در زمان صدور روایات باشد. توجه به شباهت «خمسه و سبعون» با «خمسه تسعون» موید این معنا است.

اکثر بزرگان سوم جمادی ثانی(95 روز بعد از رحلت پیامبر(ص)) را معتبرتر می دانند.

پانوشت ها:

[1].مجلسی،محمد باقر، بحارالأنوار ج43 ص 189 حدیث 19-  کشف الغمة] وَ نَقَلْتُ مِنْ کِتَابِ الذُّرِّیَّةِ الطَّاهِرَةِ لِلدُّولَابِیِّ فِی وَفَاتِهَا ع مَا نَقَلَهُ مِنْ رِجَالِهِ قَالَ لَبِثَتْ فَاطِمَةُ بَعْدَ النَّبِیِّ ص ثَلَاثَةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ‏ ابْنُ شِهَابٍ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ قَالَ الزُّهْرِیُّ سِتَّةَ أَشْهُرٍ وَ مِثْلُهُ عَنْ عَائِشَةَ وَ مِثْلُهُ عَنْ عُرْوَةَ بْنِ الزُّبَیْرِ وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ ع خَمْساً وَ تِسْعِینَ لَیْلَةً فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ وَ قَالَ ابْنُ قُتَیْبَةَ فِی مَعَارِفِهِ مِائَةَ یَوْمٍ وَ قِیلَ مَاتَتْ فِی سَنَةِ إِحْدَى عَشْرَةَ لَیْلَةَ الثَّلَاثَاءِ لِثَلَاثِ لَیَالٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ وَ هِیَ بِنْتُ تِسْعٍ وَ عِشْرِینَ سَنَةً أَوْ نَحْوِهَا

[2]. ابوالفرج اصفهانى‏، مقاتل ‏الطالبیین، تحقیق: صقر، سید احمد، ص 59 و 60، دار المعرفة، بیروت، بى تا.

[3]. طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الورى بأعلام الهدى‏، ج 1، ص 300، مؤسسه آل البیت‏، قم، چاپ اول، 1417ق.

[4]. طبری، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الإمامة، ص 79، بعثت، قم، چاپ اول، 1413ق.

[5]. ابن طاووس، على بن موسى، الإقبال بالأعمال الحسنة فیما یعمل مرة فى السنة، محقق و مصحح: قیومى اصفهانى، جواد، ج 3، ص 160 و 161، دفتر تبلیغات اسلامى،  قم، چاپ اول، 1376ش.

[6] الکافی ج 1 ص 458 باب مولد ِ الزَّهْرَاءِ فَاطِمَةَ ع، حدیث 1- مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ ابْنِ رِئَابٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ إِنَّ فَاطِمَةَ ع مَکَثَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ ص خَمْسَةً وَ سَبْعِینَ یَوْماً.

 

——————-

​14 – مدت عمر 

——————-

در مورد مدت عمر حضرت فاطمه(س) دو قول عمده وجود دارد که ارجاع آنها به سالروز تولد آن حضرت(س) می باشد، عده ای آن را 5 سال قبل از بعثت می دانند (علماء أهل سنت) و عده ای نیز آن را 5 سال بعد از بعثت (علماء شیعه) و برای هر دو قول ادله و قرائنی وجود دارد و چون قول دوم، سخن اهل بیت(ع) می باشد و آنها نیز فرزندان حضرت فاطمه(س) هستند از باب “اهل البیت أدری بما فی البیت” این قول را شیعه انتخاب کرده است. اما علت اختلاف نظر: در آن دوره ها ضبط وقایع و نوشتن آن معمول نبود، راویان آنچه می شنیدند بخاطر می سپردند، مردم آنچه سالخوردگان قوم می گفتند می پذیرفتند. و گاهی رویدادهای مهم ویا حادثه هایی که تازگی داشت مبداء تاریخی می شد و آن را زاد روز یا سال مرگ شخصیتهای بزرگ بحساب می گرفتند… معلوم است که مردم معاصر با این حادثه و نیز تا سالیانی چند پس از آن این تاریخ را بخاطر داشته و حساب خود را بر پایة آن می نهاده اند اما پس از گذشت مدتی دراز، خود آن حادثه نیز در شمار مجهولات قرار می گیرد. 

و نیز بعید نیست از طرف همانهایی که این شخصیتها را مورد آزار و اذیت قرار می دادند و نقل فضائلشان را قدغن و سبشان را ترویج می کردند، مورد تحریف قرار گرفته باشد و این افراد باعث تغییر و اختلاف در سال تولد و مرگشان باشند.

ضمناً بحث در اینگونه موارد جز از نظر روشن شدن تاریخ، فایده ای ندارد. دختر پیغمبر(ص) پنج سال پس از بعثت، یا پیش از بعثت متولد شده باشد، نه ساله شوهر کرده باشد یا هجده ساله، هجده ساله بجوار پروردگار رفته باشد یا بیست و هشت ساله، او دختر پیغمبر اسلام و نمونة کامل زن تربیت شده و برخوردار از اخلاق عالی اسلامی است. آنچه هر زن و مرد مسلمان باید از زندگانی دختر پیغمبر(ص) بیاموزد، پارسائی او، پرهیزگاری او، بردباری، فضیلت، ایمان بخدا، و ترس از پروردگار و دیگر خصلتهای عالی انسانی است که در خود داشت. 

منابع:

[1] شهیدی، سید جعفر ، زندگانی فاطمه زهرا (س) ص 25.

[2] کتاب زندگانی فاطمه زهراء (س) ص 32.

—————————-

15- عزم بر نبش قبر 

—————————-

برخی تلاش های مزبوحانه برای نبش قبر دخت پیامبر(ص) صورت گرفت که البته امیرالمومنین(ع) مانع از آن شد. در منابع دیگر نقل شده است که مسلمانان صبح آن روز به بقیع رفتند و در آن چهل قبر مشاهده کردند. این موضوع بر آنان گران آمد و یکدیگر را ملامت کردند که تنها دختر پیامبر از دنیا رفت و به خاک سپرده شد، اما آنان حاضر نبودند و حتی قبرش را نمی‌شناسند. والیان امور دستور دادند کسانی از زنان مسلمان این قبرها را بشکافند تا قبر دختر پیامبر(ص) پیدا و بر جنازه او نماز خوانده شود. 

وقتی این خبر به امیرالمؤمنین(ع) رسید، غضب‌آلود از خانه بیرون آمد. چشم‌هایش از شدت خشم سرخ شده و رگ‌های گردنش برآمده بود و لباس زردی را بر تن داشت که در حوادث سخت و جنگ‌ها می‌پوشید. کسانی که این وضع را دیدند، خود را به بقیع رساندند و به مردم هشدار دادند که علی(ع) قسم خورده است اگر سنگی از این قبرها جابه‌جا شود، شمشیر بر گردن آمران خواهم نهاد.

امام به بقیع رفت و عمر و اصحابش نزد او رفتند و قسم خوردند که قبر دختر پیامبر(ص) را نبش خواهند کرد و بر او نماز خواهند خواند. اما علی(ع) به شدت با عمر برخورد کرد و او را تهدید نمود و ابوبکر نیز وساطت کرد و بدین ترتیب، این مسئله پایان پذیرفت و مردم پراکنده شدند.

منابع:

[1] (رک: هلالی عامری، 393: مفید، الاختصاص، 185؛ طبری امامی، 136؛ مجلسی، بحارالانوار، 43، 171).

[21] طبری امامی، 136ـ137؛ مجلسی، 43 / 171ـ172.

 

——————————

16- چگونگی حَشر حضرت

——————————

​فاطمه زهرا(س) همواره دغدغه حشر و معاد داشت. امیرمؤمنان، علی(ع) در این باره می فرمایند:

«روزی پیامبر خدا(ص) بر فاطمه(س) وارد شد و او را اندوهناک یافت. فرمود: «دخترم! چرا اندوهگینی؟»

فاطمه(س) پاسخ داد: «پدر جان! یاد قیامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز، رنجم می دهد.»

پیامبر(ص) فرمودند: «آری دخترم! آن روز، روز بزرگی است؛ امّا جبرئیل از سوی خداوند برایم خبر آورد، من اوّلین کسی هستم که برانگیخته می شوم. سپس ابراهیم و آنگاه همسرت، علیّ بن ابی طالب. پس از آن، خداوند جبرئیل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوی تو می فرستد. وی هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت برقرار می سازد.

آنگاه اسرافیل لباس های بهشتی برایت می آورد و تو آنها را می پوشی. فرشته دیگری به نام زوقائیل مرکبی از نور برایت می آورد که مهارش از مروارید درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار می شوی و زوقائیل آن را هدایت می کند. در این حال، هفتاد هزار فرشته با پرچم های تسبیح پیشاپیش تو راه می روند.

اندکی که رفتی، هفتاد هزار حورالعین، در حالی که شادند و دیدارت را به یکدیگر بشارت می دهند، به استقبالت می شتابند. به دست هر یک از حوریان منقلی از نور است که بوی عود از آن بر می خیزد. .. آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت حرکت می کنند.

فاطمه جان، هنگامی که به وسط جمعیّت حاضر در قیامت می رسی، کسی از زیر عرش پروردگار، به گونه ای که تمام مردم صدایش را بشنوند، فریاد می زند: «چشم ها را فرو پوشانید و نظرها را پایین افکنید تا صدّیقه فاطمه، دخت پیامبر(ص) و همراهانش عبور کنند.» هنگامی که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدی، مریم دختر عمران، همراه هفتاد هزار حورالعین به استقبالت می آید و بر تو سلام می گوید. آنها سمت چپت قرار می گیرند و همراهت حرکت می کنند. آنگاه مادرت خدیجه، اوّلین زنی که به خدا و رسول او ایمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچم های تکبیر در دست دارند، به استقبالت می آیند. وقتی به جمع انسان ها نزدیک شدی، حوّاء با هفتادهزار حورالعین به همراه آسیه نزدت می آید و با تو رهسپار می شود.»[1]

جابر بن عبدالله انصاری نیز در حدیثی از پیامبر(ص) این حضور را چنین توصیف می کند:

«روز قیامت دخترم، فاطمه بر مرکبی از مرکب های بهشت وارد عرصه محشر می شود. مهار آن مرکب از مروارید درخشان، چهار پایش از زمرّد سبز، دنباله اش از مُشک بهشتی و چشمانش از یاقوت سرخ است و بر آن گنبدی از نور قرار دارد که بیرون آن، از درونش و درون آن، از بیرونش نمایان است. فضای داخل آن گنبد، انوار عفوّ الهی و خارج آن، پرتوی رحمت خدایی است. بر فرازش تاجی از نور دیده می شود که هفتاد پایه از درّ و یاقوت دارد که همانند ستارگان درخشان نور می افشانند.

در هر یک از دو سمت راست و چپ آن مرکب هفتاد هزار فرشته به چشم می خورد. جبرئیل، مهار آن را در دست دارد و با صدای بلند ندا می دهد: «نگاه خود بر گیرید و نظرها را پایین افکنید. این فاطمه، دختر محمّد است که عبور می کند.» در این هنگام، حتّی پیامبران، انبیا، صدّیقین و شهدا همگی از ادب، دیده فرو می گیرند تا فاطمه(س) عبور می کند و در مقابل عرش پروردگارش قرار می گیرد.»[2]

 

منبری از نور برای فاطمه(س)

در ادامه گفت وگوی پیامبر(ص) با دختر گرامی اشان درباره چگونگی حضور وی در عرصه قیامت، چنین می خوانیم:

«سپس منبری از نور برایت برقرار می سازند که هفت پلّه دارد و بین هر پلّه ای تا پلّه دیگر صف هایی از فرشتگان قرار گرفته اند که در دستشان پرچم های نور است. همچنین در طرف چپ و راست منبر، حورالعین صف می کشند.

آنگاه که بر بالای منبر قرار می گیری، جبرئیل می آید و می گوید: «ای فاطمه! آنچه مایلی از خدا بخواه».[3]

اوّلین درخواست فاطمه(س) در روز قیامت، پس از عبور از برابر خلق، شکایت از ستمگران است.»

جابر بن عبدالله انصاری از پیامبر اکرم(ص) چنین نقل می کند:

«هنگامی که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار می گیرد، خود را از مرکب به زیر انداخته، اظهار می دارد: «الهی و سیّدی! میان من و کسی که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داوری کن. خدایا! بین من و قاتل فرزندم، حکم کن. ..»[4]

بر اساس روایتی دیگر، پیامبر اکرم(ص) فرمودند:

«دخترم فاطمه، در حالی که پیراهن های خونین در دست دارد، وارد محشر می شود. پایه ای از پایه های عرش را در دست می گیرد و می گوید: «ای خدای عادل و غالب! بین من و قاتل فرزندم داوری کن.»

رسول خدا(ص) فرمودند: «به خدای کعبه سوگند، به شکایت دخترم رسیدگی می شود و حکم الهی صادر می گردد.»[5]

 

دیدار حسن(ع) و حسین(ع)

دومین خواسته فاطمه(س) در روز قیامت از خداوند چنین است:

«خدایا! حسن و حسین را به من بنمایان.»

در این لحظه، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) به سوی فاطمه(س) می روند؛ در حالی که از رگ های بریده حسین(ع) خون فوران می کند.[6]

پیامبر خدا(ص) می فرمایند:

«هنگامی که به فاطمه گفته می شود وارد بهشت شو، می گوید: هرگز وارد نمی شوم تا بدانم پس از من، با فرزندانم چه کردند؟»

به وی گفته می شود: «به وسط قیامت نگاه کن.»

پس بدان سمت می نگرد و فرزندش، حسین را می بیند که ایستاده و سر در بدن ندارد. دخت پیامبر(ص) ناله و فریاد سر می دهد.

فرشتگان نیز (با دیدن این منظره) ناله و فریاد بر می آورند.»[7]

امام صادق(ع) می فرمایند:

«حسین بن علی(ع) در حالی که سر مقدّسش را در دست دارد، می آید. فاطمه(س) با دیدن این منظره ناله ای جانسوز سر می دهد. در این لحظه، هیچ فرشته مقرّب و پیامبر مرسل و بنده مؤمنی نیست؛ مگر آنکه به حال او می گرید.[8]

در این موقعیّت، خداوند به خشم آمده، به آتشی به نام هبهب که هزار سال در آن دمیده شده تا سیاه گشته و هیچ آسودگی در آن راه نمی یابد و هیچ اندوهی از آنجا بیرون نمی رود، دستور می دهد کشندگان حسین بن علی را بر گیر و جمع کن. .. آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر می چیند. ..»[9]

 

شفاعت برای دوستان اهل بیت(ع)

سومین درخواست فاطمه(س) در روز قیامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پیروان اهل بیت(ع) است که مورد قبول حق قرار می گیرد و دوستان و پیروانش را مورد شفاعت قرار می دهد.

امام باقر(ع) می فرماید:

«هنگامی که فاطمه به در بهشت می رسد، به پشت سرش می نگرد.

ندا می رسد: «ای دختر حبیبم! اینک که دستور داده ام به بهشت بروی، نگران چه هستی؟»

فاطمه(س) جواب می دهد: «ای پروردگار! دوست دارم در چنین روزی با پذیرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود.»

ندا می رسد: ای دختر حبیبم! برگرد و به مردم بنگر و هر که در قلبش دوستی تو یا یکی از فرزندانت نهفته است، داخل بهشت گردان.»[10]

امام باقر(ع) در روایتی دیگر می فرمایند:

«در روز قیامت بر پیشانی هر فردی، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکی از محبّان اهل بیت(ع) که گناهانش زیاد است، دستور داده می شود به جهنّم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را می خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل بیت(ع). پس به خدا عرضه می دارد: «الهی و سیّدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز وعده ات را زیر پا نمی نهی.»

ندا می رسد: «فاطمه! راست گفتی، من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلّف نمی کنم.

اینکه می بینی دستور دادم بنده ام را به دوزخ برند، بدین جهت بود که درباره اش شفاعت کنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند.

حال بنگر، دست هر که بر پیشانی اش «مؤمن» نوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.»[11]

 

شفاعت دوستان فاطمه(س) از دیگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه(س) در روز قیامت، چنان است که خداوند به خاطر فاطمه(س) به دوستان آن حضرت، نیز مقام شفاعت می دهد.

امام باقر(ع) به جابر فرمودند:

«جابر! به خدا سوگند، فاطمه(س) با شفاعت خود در آن روز شیعیان و دوستانش را از میان اهل محشر جدا می سازد؛ چنان که کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا می کند.

عظمت و مقام حضرت فاطمه(س) در روز قیامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه، به دوستان آن حضرت نیز، مقام شفاعت می دهد. هنگامی که شیعیان فاطمه(س) همراه وی به در بهشت می رسند، خداوند در دلشان می افکند که به پشت سر بنگرند. وقتی چنین کنند، ندا می رسد: «دوستان من! اکنون که شفاعت فاطمه را در حقّ شما پذیرفتم، نگران چه هستید؟»

آنان عرضه می دارند: «پروردگارا! ما نیز دوست داریم در چنین روزی مقام و منزلت ما برای دیگران آشکار شود.»

ندا می رسد: «دوستانم! برگردید و بنگرید و هر که به خاطر دوستی فاطمه شما را دوست داشت و نیز هر که به خاطر محبّت فاطمه به شما غذا، لباس یا آب داده یا غیبتی را از شما دور گردانیده، همراه خود وارد بهشت کنید.»[12]

 

به سوی بهشت

حضرت فاطمه(س) پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسیدگی به شکایتش در دادگاه عدل الهی به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصّی وارد بهشت می شود.

پیامبر اکرم(ص) می فرمایند:

«روز قیامت، دخترم فاطمه در حالی که لباس های اهدایی خداوند را که با آب حیات آمیخته شده، پوشیده، محشور می شود و همه مردم از مشاهده این کرامت تعجّب می کنند.

آنگاه لباسی از لباس های بهشت بر وی پوشانده می شود. بر هزار حله بهشتی برای او با خطّ سبز چنین نوشته شده است: دختر پیامبر(س) را به بهترین شکل ممکن و کامل ترین هیبت و تمام ترین کرامت و بیشترین بهره وارد بهشت سازید. پس، فاطمه(س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالی که پیرامونش هفتاد هزار کنیز قرار گرفته، به بهشت می برند.»[13]

 

استقبال حوریان بهشتی

رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمودند:

«هنگامی که به در بهشت می رسی، دوازده هزار حوریّه، که تاکنون به ملاقات کسی نرفته و نخواهند رفت؛ در حالی که مشعل های نورانی به دست دارند و بر شترانی از نور که جهازهایشان از طلای زرد و یاقوت سرخ و مهارهایشان از لؤلؤ و مروارید درخشان است، سوارند؛ به استقبالت می شتابند.

پس وقتی داخل بهشت شدی، بهشتیان به یکدیگر ورودت را بشارت خواهند داد و برای شیعیانت سفره هایی از گوهر[14] که بر پایه هایی از نور برقرار ساخته اند، آماده می سازند و در حالی که هنوز سایر مردم گرفتار حسابرسی اند، آنان از غذاهای بهشتی می خورند.»[15]

 

اوّلین سخن فاطمه(س) در بهشت

سلمان فارسی از پیامبر(ص) چنین روایت کرده است:

«هنگامی که فاطمه داخل بهشت می شود و آنچه خداوند برایش مهیّا کرده، می بیند، این آیه را تلاوت می کند:

«وَقَالُوا الْحَمْدُللهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَکُورٌ ٭ الَّذِی أَحَلَّنَا دَارَ الْمُقَامَۀِ مِن فَضْلِهِ لَا یَمَسُّنَا فِیهَا نَصَبٌ وَلَا یَمَسُّنَا فِیهَا لُغُوبٌ؛[16]

ستایش و سپاس ویژه خدایی است که اندوهمان را زدود. همانا پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است. پروردگاری که در سایه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه همیشگی ما فرود آورد. ما در آنجا با رنج و ملالی رو به رو نمی شویم.»

 

زیارت انبیا از فاطمه زهرا(س) در بهشت

آنگاه که همه انبیا و اولیای خدا وارد بهشت شدند، آهنگ دیدار دختر پیامبر خدا(ص) می کنند. رسول خدا(ص) به فاطمه(س) فرمودند:

«هرگاه اولیای خدا در بهشت مستقر گردیدند، از آدم گرفته تا سایر انبیا همه به دیدارت می شتابند.»[17]

عنایات خداوند به فاطمه(س) در بهشت

پروردگار منّان به فاطمه زهرا(س) در بهشت عنایاتی ویژه خواهد داشت. بخشی از آن عنایات چنین است:

 

1. خانه های بهشتی

پیامبر خدا(ص) فرمودند:

«هنگامی که مرا به معراج بردند و داخل بهشت شدم، به قصر فاطمه رسیدم. درون آن هفتاد قصر بود که تمام در و دیوار و طاق هایش از دانه های مروارید سرخ ساخته شده، همه آنها به یک شکل زینت داده شده بود.»[18]

 

2. همنشینی با پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) به حضرت علی(ع) فرمودند:

«یا علی! تو و دخترم، فاطمه در بهشت در قصر من، همنشین من هستید.»

سپس این آیه را تلاوت فرمود:

«برادران بر تخت های بهشتی رو به روی هم می نشینند.»

 

3. درجه وسیله

رسول خدا(ص) فرمودند:

«در بهشت درجه ای به نام «وسیله» است. هر گاه خواستید، هنگام دعا، چیزی برایم بخواهید، مقام وسیله را از خداوند خواستار شوید. گفتند: یا رسول الله! چه کسانی در این درجه (مخصوص) با شما همنشین خواهند بود؟ فرمود: علی، فاطمه، حسن و حسین.»[19]

علّامه امینی در منقبت بیست و ششم از مناقب حضرت زهرا(س) می نویسد:

از مناقب حضرت زهرا(س) همراه بودن او با پدر، همسر و فرزندانش در درجه وسیله است. آنجا پایتخت عظمت حضرت حق، تبارک و تعالی است و جز پنج تن(ع) هیچ یک از انبیا، اولیا، مرسلین، صالحان و فرشتگان مقرّب کسی بدان راه نمی یابد.

 

4. سکونت در حظیره القدس

سیوطی در «مسند» می نویسد:

«فاطمه و علی و حسن و حسین در جایگاهی بهشتی به نام «حظیرهالقدس» در زیر گنبدی سفید به سرمی برند که سقف آن عرش پروردگار است.»[20]

پیامبر خدا(ص) فرمودند:

«در قیامت، جایگاه من و علی و فاطمه و حسن و حسین سرایی زیر عرش پروردگار است».

نویسنده «خصایص فاطمه»، ضمن بیانی مفصّل درباره حظیرهالقدس، می نویسد:

والاترین جایگاه ها در بهشت حظیره القدس است.[21]

 

5. بخشیدن چشمه تسنیم به فاطمه(س)

طبری از همام بن ابی علی چنین نقل می کند:

به کعب الاحبار گفتم: نظرت درباره شیعیان علیّ بن ابی طالب(ع) چیست؟

گفت: ای همام! من اوصافشان را در کتاب خدا می یابم. اینان پیروان خدا و پیامبرش و یاران دین او و پیروان ولیّ اش شمرده می شوند.

اینان بندگان ویژه خدا و برگزیدگان اویند. خدا آنها را برای دینش برگزید و برای بهشت خویش آفرید.

جایگاهشان در فردوس اعلای بهشت است. در خیمه ای که اتاق هایی از مروارید درخشان دارد، زندگی می کنند. آنان از مقرّبین ابرارند و سرانجام از جام «رحیق مختوم» می نوشند.

رحیق مختوم چشمه ای است که به آن «تسنیم» گفته می شود و هیچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهد کرد. تسنیم، چشمه ای است که خداوند آن را به فاطمه(س)، دختر پیامبر(ص) و همسر علیّ بن ابی طالب(ع) بخشید و از پای ستون خیمه فاطمه جاری می شود. آب آن چشمه چنان گواراست که به سردی کافور و طعم زنجبیل و عطر مُشک شباهت دارد. … [22]

خدایا ما را از شفاعت آن دُرّ گرانبها بی نصیب مگذار.

 

منابع:

[1] بحارالأنوار، ج 43، ص 225.

[2] فاطمه الزهراء، علّامه امینی، ص 74؛ امالی صدوق، ص 16.

[3] بحارالأنوار، ج 43، ص 225.

[4] امالی، صدوق، ص 16.

[5] مناقب علی بن ابی طالب، ص 63.

[6] بحارالانوار، ج 43، ص 220.

[7] همان، ص 221.

[8] همان.

[9] همان، ص 222.

[10] تفسیر فرات کوفی، ص 114.

[11] بحارالأنوار، ج 43، ص 15.

[12] تفسیر فرات کوفی، ص 114.

[13] ذخائر العقبی، ص 48.

[14] کنایه از غذاهایی بسیار خوب است.

[15] بحارالانوار، ج 43، ص 227.

[16] القطره، ص 192؛ سوره فاطر (35)، آیه 34.

[17] بحارالأنوار، ج 43، ص 227.

[18] همان، ص 76.

[19] فاطمه الزهراء، ص 99.

[20] مسند فاطمه، ص 45؛ کفایه الطالب، ص 311.

[21] خصایص فاطمه، ص 341.

[22] بشار\ المصطفی، ص 50.

 

————————————–

17- ​مویه در هنگام فوت پیامبر 

————————————–

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در آخرین لحظات عمر شریفشان به علی علیه السلام فرمودند: سرم را بر دامن خود بگیر، زیرا که امر الهی فرا رسید و چون جان من بیرون رود مرا رو به قبله بگذار و کار غسل و کفن مرا خودت انجام بده. حضرت علی علیه السلام سر آن حضرت را به دامن گرفت، آن حضرت از حال رفت، فاطمه علیها السلام خود را بر آن حضرت افکند و به روی او نگاه می نمود و نه و گریه می کرد و این شعر ابوطالب را می خواند:

و ابیض یستسقی الغمام بوجهه – ثمال الیتامی عصمة الیتامی عصمة اللارامل

و سفید روئی که مردم به برکت روی او طلب باران می کنند، او که فریاد رس یتیمان و پناه بیوه زنان است.

رسول خدا(صلی الله علیه وآله) چشمش را باز کرد و با آواز ضعیف فرمود: دختر جانم: ای گفتار عمویت ابوطالب است، آن را مخوان ولی این آیه را بخوان:

و ما محمد اللا رسول قد خلت من قبله الرسل أفان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئاً و سیجزی الله الشاکرین

در این هنگام فاطمه علیها السلام صدای گریه اش بلند شد، پیامبر(صلی الله علیه وآله) به او اشاره کرد که نزدیک بیا . فاطمه علیها السلام نزدیک رفت، پیامبر(صلی الله علیه وآله) آهسته به او سخنی گفت که روحی فاطمه از آن سخن شکوفا شد، سپس جان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) قبض گردید…

در حدیث آمده: که بعد از رحلت پیامبر از فاطمه علیها السلام پرسیدند که آن سخن پیامبر با تو چه بود که موجب خرسندی تو گردید؟ فرمود: پیامبر(صلی الله علیه وآله) به من خبر داد که من نخستین نفر از اهل بیت او هستم که به او ملحق می گردم و بعد از او چندان نمی گذرد که من به او می پیوندم و این مژده موجب از بین رفتن اندوه من می گردید.

از ابن عباس روایت شده: رسول خدا هنگام بیماری لحظه ای بیهوش گردید، در آن هنگام در خانه کوبیده شد. فاطمه علیها السلام فرمود: کیستی؟

کوبنده در گفت: مرد غریبی هستم آمده ام از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) پرسشی کنم! آیا اجازه می دهید به محضرش برسم؟

فاطمه علیها السلام فرمود: باز گرد، خدا تو را بیامرزد، اکنون پیامبر بیمار است.

آن شخص غریب رفت و پس از لحظه ای باز آمد و در خانه را کوبید و گفت: مرد غریبی است از پیامبر اجازه ورود می طلبد آیا به غریبان اجازه ورود می دهید؟ در این هنگام رسول خدا(صلی الله علیه وآله) به هوش آمد و فرمود: فاطمه جانم ! آیا می دانی این شخص کیست؟ این کسی است که جمعیتها را پراکنده می کند، لذات را در هم می شکند، این فرشته مرگ(عزائیل) است، به خدا سوگند قبل از من از کسی اجازه نگرفته و پس از من هم از احدی اجازه می طلبد، به او اجازه ورود بده.

فاطمه علیها السلام به او فرمود: داخل شود، خدا تو را بیامرزد، عزرائیل مانند نسیم ملایمی وارد خانه پیامبر شد و گفت:

السلام علی اهل بیت رسول الله؛ سلام بر خاندان رسول خدا(صلی الله علیه وآله)

حضرت زهرا علیها السلام بعد از رحلت پدر ناله های جانسوزی دارد که دل هر عاشقی را به درد می آورد. حضرتش در فراق پدر و در توصیف او می گوید:

پدر عزیزم دنیا به جمال تو با رونق و روشن بود و امروز در عزای تو گلهای جهان پژمرده است، اکنون، تر و خشک دنیا حکایت از ظلمت و تاریکی می نماید. تو بهار دین پروردگار عالم بودی، تو نور فروزان نبوت بودی، چه شد در فراق تو کوهسارها فرو نمی ریزد، چه پیش آمد دریاها فرو نمی نشینند. چگونه است که آب زمین را فرا نمی گیرد. پدر عزیزم: فرشته گان بر تو گریستند محراب تو بی مناجات و معطل ماند. تو خود قرین مسرت و شادی گشتی و بهشت به لقای تو در دعای تو زینت گرفت. ای روشنایی روز و جلوه و مجال خورشید، تو کجایی که جهان دور از تو لباس عزا پوشیدن و گلهای شاداب بهاری در غم تو، رنگ خزان به خود گرفته. پدر عزیزم، آنچنان در غم تو بنالم که جان بسپارم. آنقدر در جستجوی تو بکوشم تا تو را باز جویم. این چه بار گران بود که پشت مرا در هم شکست دیگر نمی توانم به مسجد بیایم تا جای خالی تو را ببینم…

Leave a Comment