در نگاه مستشرقین

مستشرق در لغت:

به معناي روشن و تابان آمده است. ولي منظور از مستشرقان معناي اصطلاحي آن است كه عبارت است از: شرق شناس ها، خاور شناسان، عالمان و محققان و دانا به مسائل مشرق زمين.(1)

مستشرقين مذهب خاصي ندارند بلكه محققين غربي هستند كه در مورد مشرق زمين و دين و مذهب آنها تحقيق مي كنند.

البته مي توان گفت اكثر آنها مسيحي هستند و در حقيقت با دقت بيشتر در تعريف مستشرقان از اسلام و افتراء هاي آنها به دين مبين اسلام و قرآن مي توان فهميد كه اكثر مستشرقان دست نشانده دولت هاي غربي هستند تا اغراض استعماري را تحقق بخشند.(2)

اسامي برخي از مستشرقان عبارت اند از:

برزين brezine

 بلوشه blochet

يان Yane

كارتمر Quatremere

همان طور كه گفته شد مستشرقان افتراء هائي را به دين اسلام وارد ساخته اند و متون ديني و قرآن را آن طور كه خواسته اند ترجمه كرده اند قبل از هر چيزي چند نقد كلي بر مستشرقين را مطرح مي كنيم:(4)

1. شرق شناسي علي رغم آن كه در ظاهر به عنوان يك رشته علمي و دانش محض است، ابزاري است كه غالبا در استخدام اهداف مسيحيت و يا اغراض استعماري دولت هاي غربي بوده است.

2. بسياري از مستشرقان طراحان توطئه هاي خائنانه براي سلطه دولت‌هاي غربي بر كشورهاي شرقي بوده و يا مجريان آن طرح ها در كشور ها بوده اند.

3. عموم مستشرقان به دليل اين‌كه مسلمان و معتقد به اسلام نيستند در كمتر مسئله اسلامي مي توانند با نگاه و ديدگاه واقعي مسلمانان با آن مسئله آشنا شوند. زيرا چه بسا يك آموزه در فرهنگ و مكتب هاي خاص مفهومي ويژه دارد كه يك پژوهشگر بيروني از آن غافل بوده و مفهوم ديگري را برداشت مي‌كند.

دكتر «ژري كه»

مستشرق آلماني و رئيس بخش شرق شناسي دانشگاه هاله آلمان در ششمين سخنراني خويش راجع به اسلام شناسي در الجزاير چنين اظهار كرد:

بدون شك برداشت يك متفكر غير مسلمان از معارف اسلامي با برداشت يك متفكر اسلامي فرق مي‌كند.

زيرا اولي هيچ راهي براي شناخت آموزه ها و ديدگاه هاي پيامبر اسلام ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ جز ترجمه سخنان وي ندارد علاوه بر اين كه همان فهم نيز برگرفته و تأثير گرفته از مباني فكري بيگانه از مباني اسلام و روش فهم مخصوص خود او است بنابراين تعجبي ندارد اگر يك مستشرق از اسلام شناسي به يك نتايجي برسد كه متفكر مسلمان به غير آن رسيده است.(5)

«فريد گيوم»

مستشرق آمريكائي فارغ التحصيل آكسفورد و دانشگاه «درهام» و دانشگاه آمريكائي بيروت در اين باره مي نويسد:

اشتباهي بزرگتر از اين نيست كه يك غير مسلمان بر اساس معلومات ناقص و ضعيف خويش به اظهار نظر درباره اسلام بپردازد مخصوصا كه فرقه هاي گوناگون مسلمان با عقائد متفاوت در جهان پراكنده اند و امكان ندارد كه نظريه صحيحي را ارائه كند، بلكه چاره آن است كه با مسلمانان آنقدر زندگي كند تا واقعيت ديدگاه‌هاي آنها را از نزديك درك نمايد.(6)

 

«محمد كرد علي»

نويسنده و دانشمند محقق مسلمان سوري راجع به انتظار ما از مستشرقان مي نويسد: «معقول نيست كه ما از دانشمندان غير مسلمان انتظار داشته باشيم كه پديده ها و مسائل اسلامي را مثل ما (مقدس و الهي) تحليل كنند بلكه فقط انتظار ما رعايت ضوابط علمي و انصاف در تحقيق است».(7)

4. عدم دسترسي مستشرقان به بسياري از متون اصيل اسلامي باعث ضعف علمي و كمبود اطلاعات و خام بودن آراء آنها شده است. و همين منجر به داوري هاي اشتباه فراوان گشته است.

5. مستشرقان غالبا در نقد معارف اسلامي از كتاب‌هاي اهل سنت بهره گرفته اند كه داراي اشتباهات و ضعف هاي بيشتري است و علي رغم اين كه همه‌ي آنها از وجود مذهب بزرگ شيعه اثني عشري و كشورهاي مسكوني آنها مانند ايران و لبنان خبر داشته اند كمتر حاضر شده اند كتاب هاي مهم و ديدگاه هاي ناب و معقول آنان را نيز به جهان غرب عرضه كنند.

6. جمعي از مستشرقان غالبا در نشر كتاب‌ها و معارف اسلامي به جستجو و گزينش كتاب‌ها و موضوعات اسلامي پرداخته اند كه داراي يك نحوه ضعف واقعي يا ضعف از ديدگاه غربيان مي باشد تا بدين وسيله ضعف معارف اسلام را ترويج كنند:

مانند كتاب هاي اختلاف قرائات قرآن، كتاب هاي تاريخ اسلامي كه آغشته به اخبار دروغ و جعلي است و ترويج كتاب هاي صوفيه و باطنيه و گروه هاي منحرف.

7. برخي از مستشرقان متعصب يا مأمور، در نوشته هاي خويش به تحريف معارف اسلامي پرداخته اند و در واقع اتهاماتي بر پيامبر و پيروانش وارد كرده اند (براي مطالعه چند افتراء و جواب، رجوع شود به كتاب تكامل اجتماعي انسان استاد مطهري، ص4 ـ 183 و كتاب آشنائي با قرآن4 استاد مطهري، ص277.)

امّا مي پردازيم به نحوه نيرنگ مستشرقان و بهتر بگوئيم آميختن زهر در عسل:

بيشتر مستشرقان معاند كه در قرن هاي پيشين دست به تخريب و تحريف اسلام مي زدند روش آنها حمله آشكار و بي پرده و تهاجم روشن عليه پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بود. بديهي است كه اين روش ابتدائي بوده و معمولا مورد استقبال مخاطبان قرار نمي‌گيرد و تأثير كمتري دارد.

امّا وقتي مستشرقان قرون اخير با عدم استقبال مسلمانان از اين گونه آثار و تبليغات مسموم مواجه شدند، ترفند ظريف و برّنده تري را برگزيدند و آن اسلوب منافقانه «آميختن زهر در عسل بود».

بدين سان كه قالب اصلي كتاب ها و مقالات خويش را با ماسك بررسي علمي محض و بي طرفانه عرضه كرده و در جاي جاي آن به مدح و تجليل از معارف اسلام و قرآن و تمدن مسلمانان و كمالات پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ پرداخته اند تا خوانندگان مسلمان را شيفته صداقت خود نمايند در لابه لاي آنها زهر خود را ريخته و شبهه مهم خويش را جهت ايجاد ترديد خوانندگان و باورهاي ديني شان القاء كردند تا ايمان آنان را تصعيف كنند.

البته اين اسلوب ابتكار متأخران نمي باشد بلكه باز آفرين اسلوب كهنه مستشرقان يعني مسيحيان و يهوديان منافق و معاند معاصر پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ است كه قرآن كريم آن اسلوب را اين گونه فاش فرموده است:

وَقَالَت طَّآئِفَةٌ مِّنْ أَهْلِ الْكتَابِ آمِنُواْ بِالَّذِيَ أُنزِلَ عَلَي الَّذِينَ آمَنُواْ وَجْهَ النَّهَارِ وَاكفُرُواْ آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ(8).

«و گروهي از اهل كتاب گفتند كه به دين و كتابي كه براي مسلمانان نازل شد، اول روز به خدعه ايمان آوريد و آخر روز كافر شويد شايد بدين حيله آنها نيز از دين اسلام برگردند».

چنان كه «محمد قطب» چند نفر از پرچمداران اين اسلوب را مستشرق انگليسي «آرپ گريب H.R.Gibb» و پس از وي «گرو بنام» و «ولفرد كانتول اسميت» معرفي مي‌كند.(9)

علامه ابوالحسن ندوي در تكميل اين طرح مي افزايد كه: «مستشرقان زيرك براي اقناع خواننده گاهي يك شبهه اساسي ويرانگر را در لابه لاي دهها مدح و تمجيد معمولي غير مهم مي گنجانند تا آن فراواني مدح ها و تعريف ها اعتماد خواننده مسلمان را به نويسنده جلب كند».(10)

 

پاورقی:

1. لغت نامه دهخدا، تهران، چاپخانه موسسه انتشارات چاپ دانشگاه تهران، شماره حرف ميم، بخش دوم، ص347.

2. زماني، محمد حسن، مستشرقان و قرآن، قم، موسسه بوستان کتاب، مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي، ص126.

3. حمد الله ابن احمد مستوفي قزويني، تاريخ برگزيده، تهران، انتشارات اميرکبير، چاپ سوم، 1364ش.

4. مستشرقان و قرآن، همان، ص126.

5. الاستشراق و الدراسات الاسلاميه، ص126.

6. الاستشراق و الدراسات الاسلاميه، ص127، نقل از ويندل فيليپس، ترجمه محمد امين عبدالله، نشر عمان، ص20.

7. الاستشراق و الدراسات الاسلاميه، نقل از الاستشراق في الفکر العربي، محسن جاسم الموسوي، ص19.

8. آل عمران : 72 ـ 73.

9. کتاب المستشرقين و الاسلام، ص59.

10. سيد ابوالحسن ندوي، الاسلاميات، ص17.

 

 مستشرقان چه تحلیلی از شخصیت حضرت زهرا(س) دارند؟

تحلیل‌شان دقیق و برآیند کارشان علمی نبوده است. این ضعف تنها به آن‌ها برنمی‌گرد، چه بسا کم کاری خود شیعه در این زمینه و در دسترس نبودن منابع شیعه نیز مزید بر علت بوده است. در گذشته خود شیعه در زمینه معرفی و ترجمه منابعش کوتاهی کرده‌ است؛ اما پس از پیروزی انقلاب وضع بهتر شده و کارهایی انجام گرفته است.

ما نباید انتظار داشته باشیم خاورشناسان که غیرمسلمان و غیر شیعه هستند، بیایند مثل ما شیعیان و مسلمانان اندیشه و تحلیل کنند و نتیجه بگیرند. خاورشناسانی چون «دنیس اسپلبرگ»، «وسیکا واگلیری»، «ورنا کلم»، «روث رادد»، «باربارا استواسر» و… که درباره شیعه، به ویژه درباره‌ شخصیت حضرت زهرا(س) اظهار نظر کرده و مقاله نوشته‌اند، دیدگاه مثبت و منصفانه‌ای دارند. نباید انتظار داشته باشیم مثل یک صاحب‌نظر شیعه ایرانی اظهارنظر کنند.

 

آن‌ها در آثار خود چگونه به تحلیل جایگاه این بانوی بزرگوار پرداخته‌اند؟

برآیند بررسی و تحلیل غیرمسلمانان با چند عامل نظیر انگیزه و هدف، منابع و آثار در دسترس و استفاده از روش علمی تحقیق پیوند خورده است؛ با این فرض نتیجه پژوهش‌ درباره وقایع صدر اسلام و ائمه‌اطهار(ع) و حضرت فاطمه(س) به ویژه از دید ما شیعیان ضعف‌هایی خواهد داشت.

«هنری لامنس»

با این حال به آثار خاورشناسان که مراجعه می‌کنیم این افراد دو گونه‌اند، برخی منصفانه و عالمانه عمل کرده و به نتایج خوب و واقع‌بینانه‌ای رسیده‌اند، مانند «هنری لامنس» خاورشناس یهودی که کتابش به فارسی ترجمه شده، «فاطمه عليهاالسلام و ارض ملكوت» ولی متأسفانه چون به روایات و اسناد ضعيف مراجعه کرده، نتیجه غلط گرفته است. او مدعی است، شیعیان روایات درباره فضائل حضرت فاطمه(س) را جعل کرده‌اند.

 

«هانری کربن»

مستشرق دیگری است که منصفانه کار کرده و در کتاب «ارض ملکوت و کالبد انسان در روز رستاخیز» مطالبی درباره حضرت فاطمه(س) دارد. وی بیشتر نگاه عرفانی و معنوی دارد و آموزه‌های شیعی را بهتر و دقیق‌تر می‌فهمد. او می‌گوید: «مذهب شیعه که معرف پیروان ائمه(ع) از خاندان و اهل‌بیت پیغمبر(ص) است، برای مردم غرب تقریبا ناشناخته است و اغلب تصور می‌کنند مبادی آن به مسائل وراثت سیاسی محدود می‌شود.

به همین خاطر بسیاری از برداشت‌ها و تصورات مردم مغرب زمین از اسلام واقعی که خود را در مکتب تشیع نمایان می‌سازد، اطلاعات درستی ندارند و بر اساس اطلاعات غلط، قضاوت نیز می‌کنند». کربن در جای دیگر در تحلیل گفته فوق بیان می‌کند:

«اگر معرفت پیامبر(ص)، عنصر ذاتی مذهب اسلام است، در حکمت شیعه معرفت امام نیز بدان افزوده می‌شود. در کنار رسالت پیغمبر(ص) که پیغام وحی را با کلام به مردم می‌رساند، وظیفه ارشاد الهامی یعنی وظیفه‌ای که مؤمنان را به مفاهیم نهانی وحی آشنا می‌سازد نیز وجود دارد و این همان وظیفه امام است. چهارده ‌نفری که وظیفه ارشاد معنوی و ولایت را پس از رسالت پیامبراکرم(ص) عهده‌دار شده‌اند، شخص پیغمبر(ص) و دخترش فاطمه(ع) و دوازده امام(ع) هستند».

 مهمترین ویژگی حضرت صدیقه‌طاهره(س) در نگاه نویسندگان شرق‌شناس چیست؟

مهمترین ویژگی که از تحلیل‌ها و نگارش‌های آنان به دست می‌آید، تحلیل‌شان به نگاه شیعه است که شیعیان حضرت زهرا(س) را مادر 11 امام معصوم(ع) می‌دانند. آنها گفته‌اند:

«مسلمانان جهان فاطمه(س) را به عنوان یک دختر، مادر و زن دوست‌داشتنی و فداکار، یک مسلمان صادق و یک نمونه برای زنان مسلمان در نظر می‌گیرند. این اعتقاد وجود دارد که فاطمه(س) بسیار به پدرش حضرت محمد(ص) نزدیک بوده و به تمایز او از زنان دیگر در بسیاری از احادیث محمد نبی(ص) اشاره می‌شود، «فاطمه پاره تن من است، هر کسی او را بیازارد مرا آزرده است و…».

برای مثال محور مطالعه و برآیند کار «هانری کربن» شخصیت برجسته فاطمه‌زهرا(س) است.

او مظاهر و مصادیق آن حضرت را در غالب تمام اسطوره‌های زنانگی همچون مادر، زن‌زمین و زن جاودانه مطرح می‌کند. حضرت صدیقه‌طاهره(س) نزد کربن همچون استادش ماسینیون، پیوند میان مذاهب و ادیان است. او در نوشته‌های خود به ولایت عرفانی آن حضرت توجه و باور عمیق و خاصی دارد. در بحث امامت و ولایت به تشریح جایگاه حضرت زهرا(س) و امامان از نسل ایشان پرداخته است.

 

 دیدگاه مستشرقان درباره غصب فدک چیست؟

در موضوع فدک و شهادت حضرت فاطمه(س)، نگاه خاورشناسان تفاوت عمده‌ای با نگاه تشیع دارد. این مسئله هم به تأثیر استفاده از منابع غیر شیعی دارد. آنان بیشتر به منابع اهل‌سنت مراجعه داشتند. با این حال برخی از آنان در این زمینه منصفانه و همدلانه با شیعه پیش رفته و نتیجه گرفته‌اند. مثلا خانم «آرزینا لالانی» ازجمله دین‌پژوهان غربی معاصر که در قید حیات نیز هست، معتقد است:

«هنگامی که حضرت علی(ع) همراه حضرت فاطمه(س) نزد خلیفه اول رفتند تا میراث وی را طلب کنند، خلیفه اول پاسخ داد که پیامبر(ص) گفته است «ما گروه پیامبران میراث نمی‌دهیم، آن چه بر جای می‌گذاریم، صدقه است». حضرت فاطمه(س) پاسخ داد: «یعنی می‌گویی تو از پدرت ارث می‌بری، ولی من از پدرم میراث نمی‌برم».

پیامبرخدا(ص) فرمود: «المرء یحفظ فی ولده» مشاجره بر سر مسئله میراث؛ مشاجره مربوط به جانشینی را منعکس می‌سازد. زیرا اگر پیامبر(ص) می‌توانست ملکی به میراث بگذارد، در این صورت می‌شد استدلال کرد که جانشینی نیز موروثی است و این چیزی است که ابوبکر با انکار میراث‌بری از پیامبر(ص) می‌خواهد انکار کند».

غیرمسلمانان درباره مدفن حضرت فاطمه(س) چه نظری دارند؟

درباره محل دفن حضرت زهرا(س) بین خود صاحب‌نظران شیعه هم اختلاف هست؛ قطعا بین مستشرقان نیز با توجه به نوع منابعی که مراجعه کردند، تفاوت است. آنچه که در آثار نویسندگان غربی می‌بینیم، این است که حضرت فاطمه(س) به خاطر غم و اندوه از دست دادن پدرش و به فاصله چند ماه بعد از او وفات یافت. در مورد زمان وفات و محل دفن ایشان هم اختلاف است.

مثلا «ماسینیون»

اشاره به مظلومیت حضرت می‌کند که بعد از وفات پیامبر(ص) با ایشان خوب برخورد نکردند. با اینکه «لوئی ماسینیون»، «هنری لامنس» و «امیل دور منگام» نسبت به زمان تولد حضرت زهرا(س) در پنج سال بعد از بعثت، ازدواج ایشان در نه یا ده سالگی در سال اول یا دوم هجرت و شهادت آن حضرت در هیجده سال و اندی در سال یازدهم هجرت اشکال دارند و این زمان‌ها را قبول ندارند؛ چنانچه برخی صاحب‌نظران و مورخان شیعه ایرانی خود ما هم این تاریخ‌ها را قبول ندارند.

در مورد محل دفن حضرت فاطمه‌زهرا(س) نیز نقل و قول‌های متفاوتی وجود دارد. برخی مزارش را در بقیع می‌دانند؛ از جمله اربلی در کشف‌الغمه و سید مرتضی در عیون المعجزات. اهل‌سنت نیز بر این باورند. آنان مزاری را که در کنار مرقد چهار امام معصوم(ع) قرار دارد، مدفن حضرت زهرا(س) می‌دانند.

عده‌ای چون ابن‌سعد؛

صاحب طبقات خاطرنشان کرده‌اند که حضرت فاطمه(س) در خانه عقیل دفن شده ‌است. بعضی گفته‌اند در روضه رسول‌خدا(ص) دفن است و عده‌ای نیز بیان کردند «فاطمه(س) را در خانه‌اش دفن کردند» که قرائن و روایات زیادی این قول را تأیید می‌کند. شیخ صدوق می‌نویسد «روایت دفن فاطمه(س) در منزلش و بقیع از صحت دور است».

برچسب ها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن