مسلمان شدم تا پیامبر(ص) پدر دینی ام و فاطمه(س) اسمم باشد

مسلمان شدم تا پیامبر(ص) پدر دینی ام و فاطمه(س) اسمم باشد

من فاطمه آتسوکو هوشینو از ژاپن هستم , الحمد الله 12 سال پیش به دین ناب محمدی(ص) گرویدم و

حدود 5 سال است که به این سرزمین خجسته (ایران ) آمدم

چطور شد که میان ادیان مختلف سراغ اسلام رفتید و با وجود دروغ‌پردازی رسانه‌های جهان، این دین را بهترین گزینه برای زیستن قرار دادید؟

جرقه اولیه از حادثه 11 سپتامبر پیش آمد و وقتی تصاویر دریافتی از تلویزیون را می‌دیدم، به این فکر کردم

که مسلمانان چه افرادی هستند.

در حادثه 11 سپتامبر 2001 که رسانه‌های غربی تهمت‌هایی دروغین را به مسلمانان حقیقی شکل داده

بودند!

بله! اما آن تصاویر مانند فیلم‌های هالیوودی برایم دروغین تعبیر می‌شد و از طرفی به خاطر اینکه پیش از

آن با مسلمانان آشنا نبودم، علاقه‌مند شدم که بروم و از طریق اینترنت درباره این دین تحقیق کنم، چرا که

دین ما بودایی بود و فاصله‌ای زیاد با مسلمانان داشت.

البته من پیش از این هم از طریق عمویم که مسیحی شده بود به مطالعه انجیل پرداخته و با این دین هم

آشنا شده بودم.

عمویم حالا در ژاپن، کشیش است. من هم به دنبال دینی بودم که به من آرامش داده و برای زندگی کردن

همراهم باشد.

آرامشی را که به دنبالش بودید با انتخاب دین اسلام به دست آوردید؟

من قبلا درباره حدود آزادی انسان و نحوه زندگی به بن‌بست رسیده بودم و احساس پوچی می‌کردم و هدف و معنی زندگی را نمی‌دانستم.

وقتی به آیه‌ای در قرآن رسیدم که اشاره داشت:

«من جن و انس را فقط برای اینکه مرا عبادت کنند آفریدم» هدف و معنی زندگی را پیدا کردم و وقتی

حدیث شیعه را خواندم همه چیز برایم قطعی شد که اسلام چه دین موثری در زندگی است.

برای شمایی که دین بودایی داشتید، انتخاب دین اسلام در جامعه ژاپن مشکل نبود؟

بعد از اینکه مسلمان شدم از توکیو به شهر کوچک خودمان به نام «اوجی‌یا» در استان نیگاتا پیش

خانواده‌ام بازگشتم.

در آن شرایط خیلی برایم سخت بود که زندگی کنم و تا 7 سال که در آنجا بودم تقریبا هر روز با خانواده‌ام

بابت انتخاب این دین اختلاف داشتم، چون آنها فکر می‌کردند من دیوانه شده‌ام و مسلمانان مرا شست‌و‌شوی مغزی داده‌اند!

در همان دوران از خدا خواستم که به من کمک کند و به خدا گفتم خودت من را دعوت کردی و من پذیرفتم

اسلام بیاورم و خودت یاری‌ام کن. مانند داستان حضرت موسی بود که به دنبال دعوت خداوند می‌رفت.

در روزهایی که دنبال برطرف کردن شبهات خودم در اینترنت بودم با آقای ابراهیم‌نژاد آشنا شدم که بعدها با

هم ازدواج کردیم.

ایشان هم عضو همان سایت اسلامی بودند و در آنجا درباره مسائل دینی بحث می‌کردیم و البته فقط از

طریق تایپ‌کردن با هم ارتباط داشتیم، تا اینکه شرایط آشنایی پیش‌آمد و 7 سال انتظار کشیدیم، چرا که

هم خانواده من و هم خانواده ایشان مخالف ازدواج ما بودند.

خانواده‌ام به من گفتند باید قبل از ازدواج به ایران بروی و شرایط را بسنجی و من این کار را کردم.

بعد به ژاپن بازگشتم و تصمیم قطعی خود را برای زندگی گرفتم تا برای ازدواج و زندگی به ایران بیایم.

خوشبختانه در این 5 ساله که با هم زندگی می‌کنیم احساس خوشبختی داریم.

در این سال‌هایی که به دنبال اطلاعاتی از اسلام بودید، آیا با ایرانی‌ها هم آشنایی پیدا کردید؟

در اینترنت مسلمانان ایرانی هم بودند و با هم درباره مسائل دینی گفت‌وگو می‌کردیم تا اینکه با همسرم که ایرانی است آشنا شدم.

من دوست داشتم از طریق ازدواج به سرزمینی مسلمان مهاجرت کنم، همان طور که در قرآن درباره مهاجرت اشاره شده است.

البته در همان بار اولی که به فرودگاه تهران رسیدم، همسرم به من گفت:

فکر نکن که به ام‌القرای اسلام آمدی و شاید برخی‌ها در اینجا مسائل دینی را به خوبی اجرا نکنند.

اگر چه من از دیدن موارد خلاف دین ناراحت می‌شوم اما چیزی از علاقه و ارادت من به دین اسلام کم نمی‌شود، چون می‌دانم اسلام حقیقی چیز دیگری است و اینها را با هم قاطی نمی‌کنم.

به قول امیرالمومنین علی (ع) ما باید حقیقت را از باطل بشناسیم.

همه اتفاقات رخ داده نشان می‌دهد حقیقت اسلام چقدر درست است.

الحمدلله حالا دیگر شناخت و علاقه من به اسلام بیشتر هم شده و از زندگی در ایران و کنار همسرم خوشحالم.

چه برنامه‌هایی برای ترویج دین اسلام در کشورهای دیگر و به خصوص در کشور خودتان، ژاپن دارید؟

ان‌شاء‌الله از پاییز امسال قرار است در جامعه‌المصطفای قم که مخصوص خارجی‌های مقیم ایران است، تحصیلات حوزوی داشته باشم و دوست دارم باز هم بیشتر از اسلام بدانم و این دین را به دیگران هم معرفی کنم.

فعلا کتابی چاپ نکردم اما برنامه‌هایی دارم و فعلا در فضای مجازی، ترجمه‌هایی را درباره دین اسلام به زبان ژاپنی و انگلیسی انجام می‌دهم و در مساجد و مراکز دینی و بسیج و تلویزیون هم برنامه‌هایی داشته‌ام.

متاسفانه در ژاپن , اسلام هراسی خیلی زیاد است.

معمولا در مورد اسلام , منفی فکر و برداشت می کنند. خانواده ام فکر می کردند دیوانه و مریض شدم یا

تحت شستشوی مغزی قرار گرفتم.

یکبارکه در فرودگاه روسری داشتم , پلیس من را باز داشت کرد .

پروازم را از دست دادم چون فکر می کردند ممکن است برای هواپیما خطر ناک باشم .

پیدا کردن شغل هم خیلی سخت بود.

قبلا معلم بودم اما بعداز مسلمان شدن , این کار کمی سخت بود پس باید شغلم را عوض می کردم.

به ذهنم آمد که لباس کارخانه مواد غذایی را بپوشم چون به خاطر مسائل بهداشتی باید سر تا پا را

بپوشانی و فقط چشمهایت بیرون باشد.

بنابر این برای کار به آنجا رفتم .

این خاطرات سخت بود اما الان که به آنان فکر می کنم , شیرین است.

وقتی تازه مسلمان شده بودم ,

درمورد اسلام زیاد نمی دانستم مثلا فقط اطلاع داشتم , حضرت زهرا(س) دختر حضرت رسول(ص) است .

اما بعد از مسلمان شدند خیلی خوشحال شدم چون برادر و خواهران دینی زیادی پیدا کرده بودم اما پدر و

مادر دینی نداشتم .

بنابراین حضرت رسول(ص) را به عنوان پدر دینی خودم برگزیدم و نام دختر ایشان را برای خودم انتخاب کردم.

قبل از ازدواج

داستان ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت فاطمه (ع) را خوانده بودم به همین خاطر به همسرم گفتم:

مهریه من نباید بیشتر از مهریه حضرت زهرا (س) باشد همچنین باید مهریه ام را هنگام عقد بدهی و دیگر

اینکه تهیه کردن مهریه در توان شما باشد .

دستش درد نکند چون همه شروط ر ا رعایت کردند و یک سکه در هنگام عقد به من دادند.

خوانده بودم, حضرت زهرا (س) با مهریه خودشان وسائل منزل خریدند.

من نیز می خواستم این کار را بکنم بنابراین سکه را فروختم و لوستر های منزلم را خریدم , هر وقت که روشن می کنم احساس می کنم این نور حضرت زهرا (س) است. و این برای من خیلی ارزش داشت حتی بیشتر از صد سکه!

همه چیز هایی که در زندگی ام دارم از حضرت زهرا (س) گرفتم, از قرآن گرفتم, از پیامبر گرفتم و نمی دانم

چگونه از آنها تشکر کنم.

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن